افسانه جومونگ با سرقت بخشی از تاریخ ایران شکل گرفته ؟!!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت

مردی را فیل مستی دنبال كرده بود، او می گریخت و فیل در تعقیب او بود،تا اینكه فیل به او رسید.آن مرد از ترس داخل چاهی شد و در میان چاه به دو شاخه كه در كنار چاه روییده بودند چنگ زده و آویزان شد.ناگهان متوجه شد كه دو موش بزرگ كه یكی سفید و دیگری سیاه مشغول قطع كردن ریشه های آن دو شاخه هستند
نظری به زیر پای خود افكند ، دید چهار افعی سر از سوراخ های خود بیرون آورده اند ، و چون نظری به قعر چاه انداخت دید اژدهایی دهان گشوده كه هر كس به چاه می افتد او را می بلعد . چون بالای سر خود را نگاه کرد دید كه سر آن دو شاخه کمی عسل است،پس مشغول لیسیدن عسل شد و لذت شیرینی عسل او را از آن مارها كه نمی داند چه وقت او را خواهند گزید و از مكر آن اژدها كه نمی داند وقتی در دهان آنها بیفتد چه اتفاقی می افتد غافل گردانید.
دوستان این چاه، چاه دنیاست كه پر است از آفتها و بلاها و مصیبتها و آن دو شاخه عمر آدمی است و آن دو موش سیاه و سفید شب و روز هستند كه عمر آدمی را پیوسته پیش برده و به پایان می برند. و آن چهار افعی اخلاط چهارگانه اند،(سوداء،صفراء و بلعم و خون) هستند كه به منزله زهرهای كشنده ای هستند كه آدمی نمی داند چه وقت آنها به هیجان می آیند و صاحب خود را می کشند ، و آن اژدها مرگ است، كه منتظر است و پیوسته در طلب انسان است، و آن عسل كه فریفته شده بود و او را از همه چیز غافل كرده بود، لذت ها و خواهش ها و نعمت ها و عیش های دنیاست.(1)
عزیزان برای غفلت آدمی از مرگ و هول و هراس های پس از آن و اشتغالش به لذّات زودگذر و فانی دنیا ، این مثال مثال خوبی است پس شایسته است كه خوب در آن دقت و فکر کنیم
1) عین الحیات ،جلد 1 ، ص 526
منتظر نظرات شما دراین لینک هستیم
با داغ نمودن لینكهای داغ این پروفایل به ما در انتشار این آموزه ها کمک کنید
نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت
حاشیه های خواندنی و عكس های دیدنی ثبت نام کنندگان انتخابات ریاست جمهوری 88
نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت
یک روز در یکی از خیابان های بالا شهر ؛ پیادهراه می رفتم ؛ سرم به کار خودم بود و داشتم به یک موضوع کاری فکر می کردم که دیدمیک صدای دخترانه دارد صدایم می زند حاجاقا حاجاقا ! چرتم پاره شد و سری برگرداندم ودیدم دختری زیبا با تیپّی آنچنانی همراه دوستانش که کپی برابر اصل بودند ؛ تمامنگاه پرسش گرش را به چشمانم میریزد ؛ آب دهانم را از ترس و استرس و تعجّب ؛ قورتدادم و زیر لب گفتم ؛ بله ؛ بفرمایین ؟!! پرسید حاجاقا میتونم یه سوال خصوصی ازتونبپرسم ؛ نالیدم بله ؛ بفرمایین ! با شیطنتی که در نگاهش موج میزد پرسید ؛ ببخشیدحاجاقا ؛ شما شب ها وقتی میخواین بخوابین این همه ریش رو زیر پتو میذارین یا رویپتو ؟! که صدای انفجار قهقهه ی دوستانش پیاده رو را لرزاند و در عرض چند ثانیه دورشدند ؛ نگاه همه به من جلب شده بود و من که هنوز گیج بودم ؛ تنها کاری که کردم اینبود که یک تاکسی دربست گرفتم و به منزل رفتم ! بعد از دقایقی همه چیز یادم رفته بود؛ ولی مشکل بزرگ وقتی شروع شد که پاسی از شب گذشته بود و موقع خواب شده بود ؛ رویتخت دراز کشیدم و تا آمدم پتو را روی خودم بکشم ؛ انگار در ذهنم یکی چندین بار پشتسر هم زمزمه کرد که ببخشید حاجاقا ؛ شما شب ها وقتی میخواین بخوابین این همه ریش روزیر پتو میذارین یا روی پتو ؟! آمدم فکرم را منحرف کنم ؛ امّا دیگر کار از کارگذشته بود ؛ پتو را که روی ریش هایم می کشیدم احساس می کردم ریش هایم دارد از ریشهکنده می شود و وقتی که ریش هایم را روی پتو میگذاشتم احساس می کردم دارم خفه می شوم ! چشمت روز بد نبیند ؛ نزدیک به یک ماه شبها نمی توانسیتم درست بخوابم ؛ فقط درگیراین بود که پوزه ی این دختر را به خاک بمالم ؛ ولی نمی توانستم نه پتو را زیربگذارم نه رو ؛ مانده بودم این همه سال ؛ وقتی که میخواستم بخوابم پتو را کجایممیگذاشتم !!! هیچ کس نتوانسته بود در طول زندگی ام مرا قدر آن دختر اذیت کند !
ممنون از دوست خوبم: زهرا آریا
نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت
با نهایت تاسف و تاثر پیمان ابدی ، بزرگترین و برجسته ترین بدل كار متخصص سینمای ایران درگذشت ...

نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت
با یه شکلات شروع شد........
من یه شکلات گذاشتم تو دستش و اونم یه شکلات گذاشت تو دست من. من بچه بودم،اونم بچه بود. سرمو بالا کردم ،سرشو بالا کرد.
دید که منو می شناسه
خندیدیمگفت:دوستیم ،گفتم دوسته دوست
گفت:تا کجا؟گفتم:که دوستی تا نداره
گفت:تا مرگخندیدمو گفتم:من که گفتم تا نداره
گفت:باشه تا پس از مرگگفتم :نه،نه،نه،نه تا نداره
گفت قبول،تا اونجایی که همه دوباره زنده می شن یعنی زندگی پس از مرگبازم با هم دوستیم تا بهشت، تا جهنم، تا هر جا که باشه من و تو با هم دوستیم
خندیدم و گفتم:تو براش تا هر کجا که دلت می خواد یه تا بزاراصلاْ یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا
اما من براش اصلاْ تا نمی زارمنگام کرد نگاش کردم
باور نمی کرد، میدونستم اون می خواست حتماْ دوستی ما تا داشته باشهدوستی بدون تا رو نمی فهمید......!!!!!
گفت:بیا برای دوستیمون یه نشون بذاریمگفتم:باشه تو بذار
گفت:شکلات. هر بار که همدیگرو می بینیم یه شکلات مال تو،یکی مال من.باشه؟
گفنتم:باشه
هر بار یه شکلات می ذاشتم تو دستش اونم یه شکلات می ذاشت تو دست من
باز همدیگرو نگاه می کردیم یعنی که دوستیم،دوستِ دوست
من تندی شکلاتمو باز می کردم می ذاشتم تو دهنمو تند تند می مکیدم
می گفت:شکمو.تو دوستِ شکمویِ منی و شکلاتشو می ذاشت توی صندوقچه قشنگ
می گفتم:بخورش
می گفت:تموم می شه. می خوام تموم نشه،برای همیشه بمونه
صندوقچه پر از شکلات شده بود،هیچکدومشو نمی خورد
من همشو خورده بودم
گفتم:اگه یه روز شکلاتاتو مورچه ها یخورند یا کرمها اونوقت چی کار می کنی؟
گفت:مواظبشون هستم
می گفت:می خوام نگهشون دارم تا وقتی که دوستیم ومن شکلاتمو می ذاشتم توی دهانمو
می گفتم:نه، نه، نه تا نه. دوستی که تا نداره.....!!!
1سال 2سال 4سال 7سال 10سال 20 ساله شداون بزرگ شد منم بزرگ شدم
منم همه شکلاتامو خوردم،اون همه شکلاتاشو نگه داشت.
اون اونشب اومد تا خداحافظی کنه
می خواست بره،بره اون دور دورا
گفت:می رم اما زود برمی گردم
من که می دونستم میرهو بر نمی گرده
یادش رفت شکلات به من بده
من که یادم نرفته بود یه شکلات گذاشتم کف دستش
گفتم:این برای خوردنِ
یه شکلات هم گذاشتم کف اون دستش اینم آخرین شکلات برای صندوقچه کوچیکت
یادش رفته بود که صندوقچه ای داره برای شکلاتاش.هر دو تاشو خورد
خندیدم
می دونستم دوستی من تا نداره
می دونستم دوستی اون تا داره
مثل همیشه
خوب شد همه شکلاتامو خوردم اما اون هیچ کدومشونو نخورده
حالا برای صندوق پر از شکلات نخورده چی کار می کنه.....!!!!!![]()
نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت
با تشکر از دوست خوبم معین...
|
و در آن روز از نعمت ها سوال می شود.... اجازه بدین عکسها کامل لود بشوند.... |
نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
هواپیماهای رادار گریز(Hidden Fighter)
سرو غذا در خطوط هوایی كشورهای مختلف
عکس های جالب و دیدنی از حوادث
تیپی Tippy دختر عجیب...
هرکول 17 ساله !
ثصاویری از اولین ابتکارات بدنسازی...
روش های لاغر شدن
همسر مناسب شما چه شخصیتی باید داشته باشد؟ (شخصیت شناسی)
رسم وحشتناک چینیها برای زنان!! (+عکس)
زنی که 60 سال باردار بود، بچهای سنگی به دنیا آورد!! (+عكس)
درباره وبلاگ

سلام به همه خوانندگان عزیز...
امیدوارم این ویلاگ و مطالبش مورد توجه و استقبال همه شما عزیزان قرار بگیرد...
در مورد تبادل لینک هم باید به عرض برسانم که اگر مایل به تبادل لینک هستید این وبلاگ را با اسم"سرگرمی-داستان" لینک کرده و بعد اسم دلخواه خود را برای لینک شدن در این وبلاگ به من اطلاع دهید...
شادی شما آرزوی ماست!
شاد باشید...!
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY