تبليغاتX
سرگرمی-داستان
 

هر زن برای خوابیدن با من 600 هزار تومان پول میدهد!!!!!!

http://night-skin.com/up/images/ntr0kybkzsrwacko062.jpg

 

 

عرفان را در یکی از پارک‌های شمال شهر تهران می‌بینم. پسر ۲۸ ساله‌ای که کتابی از “کافکا” به دست گرفته و مشغول نت برداری از کتاب است. عرفان ۵ سال است که به زنانی که مشتری او هستند خدمات جن-سی ارائه می‌دهد.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت


از جنس نور و زلالی آب

زمانی که آدم خلق شد، شیطان دل او را خواست. دلی که خزانه نور خدا بود. شیطان باور داشت بیش از هر آدمی خدا را دوست دارد، اما عشق خداوند بر خاندانی جاری شد که همه بشیر و مبشر بودند و شادی و خوشی را در گوش ها زمزمه می کردند.

حالا جهانی چشم انتظار آمدن اوست.

بشارت آمدنش  را قرنهاست که شکوفه ها در زمین پخش می کنند. عطری که در دل کوه و سنگ و خاک هم اثر کرده است.

شیطان با لشکرش آمده است، به تنهائی از او می ترسد، اما شیطان نمی داند که خدا با اوست(ناجی). آدمهای بسیاری سلامتی اش را آرزو کردند و همه این را از خدا می خواهند:

"خدایا او را در پناه گاه محکم و استوار خود ایمن ساز."

"خدایا دوستانش را دوست بدار و دشمنانش را دشمن بدار."

"لباس حفظ و نگهداریت را به او بپوشان."

"فرشتگان را برای محافظت از او قرار ده."

و ما هم آرزو می کنیم:

"پروردگارا جهان را با حضور او از این همه بدی و زشتی و دروغ و جنایت، آرامش بخش و ما را از یاران و دوستداران حقیقی او قرار ده تا ما نیز در سایه مقدس او آرامش و قرار ابدی گیریم و در این جهان و جهانی دیگر از لطف و عنایات الهی تو بهره مند گردیم."

آمین(التماس دعا)

با تشکر از: فاطمه بختیاری


 

نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت


آن مرد در باران آمد

آن مرد در باران آمد

صدای خانم معلم در کلاس پیچید : "آن مرد در باران آمد."

سوسن تند تند نوشت، اما "مرد" را جا انداخت.

سارا یادش رفت، "ن" باران را بنویسد.

مریم به یاد آمدن افتاد، لبخندی زد و به فکر فرو رفت.

خانم معلم جمله بعد را گفت.

مریم جمله قبلی را جا انداخت.

 

باتشکر از: محدثه رضائی


 

نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت


عکسهایی از خانه ملت

عکسهایی از خانه ملت


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت


یکی از قشنگ ترین داستان های دکتر علی شریعتی : صفر و بینهایت

یک ٬ جلوش تا بینهایت صفرها!

کی بود
یکی نبود
غیر از خدا
هیچ چی نبود


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت


چند تا داستان جالب

۱

پسر دانا

پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود .تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود . پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد :


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت


دیدار با کورش کبیر ممنوع

بزرگداشت کورش کبیر، بازدید از مجموعه تاریخی پاسارگاد تقریبا ممنوع بود.

 
در ابتدای جاده ورودی، کنار رستوران پاسارگاد، اولین ایست و بازرسی، به صورت شدیدی همه را بازرسی می کرد و تنها به خودروهای محلی و افراد بومی اجازه عبور می داد.
ورود اتوبوس ها کاملا ممنوع بود!


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت


هنرمند یا دیوانه ؟؟؟

هنرمند یا دیوانه ؟؟؟

 


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت


نامه احمدی نژاد به باراک اوباما

بسم الله الرحمن الرحیم

نامه خود را با نام همان الله ی شروع می کنم که محمد رسول الله نامه خود به یزدگرد ساسانی را با نام او شروع کرد.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت


دلایل عاشق شدن از نظر علم

البته از نظر من هنوز ثابت نشده اما شما بخونید و استفاده بکنید شایدم جواب داد و به من هم اطلاع بدید که رسمیش کنیم!!!


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت


نامه صنف آفتابه سازان به رئیس جمهور

سلام خدمت آقای رئیس جمهور

 

من صنعت كاری هستم كه سالهاست در خدمت این مرز و بوم مشغول به كارم وبا ساخت انواع آفتابه به چرخش چرخ صنعت این كشور كمك میكنم. آقای احمدی نژاد از شما به عنوان یك رییس جمهور(كه حتما تا به حال مشتری یكی از آفتابه های من بوده اید) تقاضا میكنم كه به صنعت آفتابه سازی این كشور كمك كنید چون آفتابه سازان هم اكنون نیازمند یاری سبز شما هستند. من وقتی در جوانی خواستم مشغول به كاری شوم پدرم نصیحتم كرد و گفت "پسرم نون تو آفتابه است! مسلمونا سه برابر حجم مغزشون میرینن و به این وسیله نیاز دارن،‌ از همه مهمتر چینی ها چون از آفتابه استفاذه نمیكنن و نمیسازنش، تو هم بدون هیچ ریسكی میتونی به این كار مشغول بشی" من هم پس از این نصیحت پدرم مشغول به خدمت جامعه مسلمین شدم.


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت


یادم باشد

چند وقت پیش چند تا جمله بسیار زیبا و با معنا پیدا کردم

حیفم اومد برای شما نشون ندم

با احساس بخونید جواب میده


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت