وقتی مرا می بوسی چشمانت را نبند....

 

مرا با چشمانی کاملا باز ببوس....تا چینهای رو پیشانیم را خوب ببینی...باور کن نشانه پیری نیست! نشانه حیاست...مادرم می گفت یک دختر نجیب در خیابان و بیابان ترشروست! و من همیشه اخم می کردم که مبدا نا نجیب بنمایم!

 

مرا با چشمانی باز ببوس....تا خوب ببینی که من زیبا روی نیستم! ....تمام انچه تو از زیبایی می شناسی را به زور رنگ و روغن بر چهره ام آفریده ام!...خوب که نگاه کنی می بینی من حتی از تو نیز زشت رو ترم....اما تو از من پر رو تری!!!!

من از ۱۴ سالگی اعتماد به نفسم را به باد دادم....درست زمانی که تو آن را کسب می کردی!

 

مرا با چشمانی باز ببوس... تا ببینی که علیرغم تمام بکارتم...قبل از تو بارها دل دادم....و شاید دل گرفتم!....باور کن تو اولین نیستی و نمی دانم که آخرین خواهی بود یا نه!

 

مرا با چشمانی باز ببوس....من ۹ ساله بودم که بالغ شدم....نه ۱۵ ساله....و من ۹ ساله بودم که نامحرم را شناختم....و دقیقا ۹ ساله بودم که فهمیدم مردها با زنها فرقهای مهمتری هم دارند!!! اما با تمام این اوصاف ایمان دارم که بسیار دیرتر از تو با یک نامحرم همبستر شدم!!!!!

 

مرا با چشمانی باز ببوس....تا ببینی من زیادتر گریه می کنم...اما کمتر جا می زنم!

 

مرا با چشمانی باز ببوس....تا در نگاهم  ندامت را نیز ببینی....آری من هم مثل تو بارها خطا کردم! و درست مثل خودت بارها پشیمان شدم!

 

 

مرا با چشمانی باز ببوس.....شاید روحم را در پس جسمم ببینی....من روحی دارم که می اندیشد....و  روحم را هر چقدر زشت...هیچ وقت آرایش نمی کنم....فقط گاهی آنرا می پیرایم!

 

مرا با چشمانی باز ببوس....من مثل تو نیستم....اما درست به اندازه تو مخلوطی از خوبی و بدیم!

 

 

مرا با چشمانی باز ببوس.....شاید در چشمانم خودت را پیدا کنی ...مردی که با چشمانی کاملا باز زنی را عاشقانه می بوسد.

نویسنده: مرجان. امضاء محفوظ


 

نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت