داستانی در رابطه با آقا امام زمان (عج):
با عرض سلام
دل را برای آمدنت فرش کرده ام
بشتاب ! ای امید دل بی قرار من
دست دعا و اشک و نیاز ظهور تو
کی مستجاب می شود این انتظار من
در زمان حکومت رضا خان مرحوم آیت الله سید باقر سیستانی به نیت مشرف شدن به حضور امام (عج) چهل جمعه زیارت عاشورا خواندند تا اینکه جمعه آخر متوجه نوری شدند و با حالت معنوی که داشتند از مسجد خارج شدند تا به در خانه ای که نور از آن خارج می شد رسیدند . در را زدند و با اجازه وارد شدند . امام (علیه السلام ) را در کنار جنازه ای دیدیند . سلام بر امام (علیه السلام ) کردند و امام جواب سلام او را داده و فرمودند : چرا آن همه رنج و زحمت را تحمل می کنی ؟ مثل این زن باش این جنازه بانویی است که در عصر کشف حجاب رضا خانی ، هفت سال برای حفظ خود از گزند درندگان حکومت از خانه بیرون نیامد تا مبادا نامحرمی او را ببیند.
یا حق
نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت
افسانه دختر شاد:
افسانه عجیبی وجود دارد که در آن روزی دختر جوانی در چمنزاری قدم می زند و پروانه ای را روی خاری گرفتار می بیند. او با دقت زیاد پروانه را رها می سازد و پروانه پرواز می کند.
سپس باز می گردد و تبدیل به یک پری زیبا می شود و به دخترک می گوید:«به خاطر مهربانیت هر آرزویی داشته باشی برآورده خواهم کرد.» دخترک لحظاتی فکر می کند و می گوید:«من می خواهم شاد باشم.» پری سرش را جلو می آورد و به او چیزی می گوید و بعد ناپدید می شود.
موقعی که دختر بزرگ می شود در آن سرزمین کسی شادتر از او وجود ندارد. هر گاه کسی از او درباره راز شادی اش سوال می کند لبخند می زند و می گوید :«من تنها به حرف یک پری خوب و مهربان گوش دادم.»
موقعی که پیر شد همسایه ها می ترسیدند او بمیرد و با مرگش آن راز شگفت آور نیز در پرده بماند. آنها به او التماس کردند :«تو را به خدا به ما بگو پری به تو چه گفت؟» پیرزن دوست داشتنی فقط لبخند زد و گفت:« او به من گفت اصلا مهم نیست آدمها که باشند و چه قدر سعادتمند به نظر برسند, آنها هر که باشند به من نیاز دارند!»
نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت
سلام
اینم چندتا جمله جالب به دو زبان:
Sometimes people come into your life and you know right away that they were meant to be there ... to serve some sort of purpose, teach you a lesson or help you to figure out who you are or who you want to become. You never know who these people may be but you lock eyes with them, you know they will affect your life in some profound way.
گاهي افرادي قدم به زندگي تو ميگذارند و تو دقيقن ميدوني که چرا اونجا هستند . چون بايد چيزي به ياد بدند يا کمکي به تو بکنند. تو دقيقا نمي دوني اونها کي هستند ولي چشمتو به چشمهاشون ميدوزي و مي دوني که توي زندگيت اثر مي گذارند.
And sometimes things happen to you at the time that may seem horrible, painful and unfair, but in reflection you realize that without overcoming those obstacles you would never realize your potential, strength or power of your heart.
گاهي اتفاقهاي دردناک و پر از غم در زندگيت پيش مي ياد که پر از بي عدالتي هست ولي در اين مشکلات تو به توانايي ها - ظرفيت و قدرت عشق موجود در قلبت پي مي بري.
Everything happens for a reason. Nothing happens by chance or by means of luck. Illness, love, lost moments of true greatness and sheer stupidity all occur to test limits of your soul.
هر اتفاقي دليلي داره . هيچ چيز اتفاقي نيست و يا شانسي نيست . بيماري - لحظات از دست دادن عشق يا حتي اتفاقات احمقانه همه و همه براي سنجش ظرفيت تو اتفاق وي افته .
Without these small tests, life would be like a smoothly paved, straight, flat road to nowhere safe and comfortable but dull and utterly pointless.
بدون اين اتفاق ها زندگي به يک شاه راه صاف و هموار و بدون دق دقه مي مونه که ممکنه راحت به نظر بياد ولي کسل کننده مي شه .
The people you meet affect your life. The successes and downfalls that you experience can create whom you are, and the bad experiences can be learned from. In fact they are probably the most poignant and important ones. If someone hurts you, betrays you or breaks you or breaks your heart, forgive them because they have helped you learn about trust and the importance of being cautions to whom you open your heart.
انسانهايي که ملاقات مي کني در زندگي تو اثر دارند . پيروزي ها و شکست ها که تو تجربه مي کني مي تونه بزرگترين درس ها باشه که مي شه ازش ياد گرفت . اگر کسي به تو خيانت کرد يا قلبتو شکوند يا بدي به تو کرد ببخشش چون اون به تو اهميت صداقت رو ياد داده و قلبتو باز کرده به روي يکي از حقايق زندگي .
If someone loves you, love them back unconditionally, not only because they love you, but also because they are teaching you to love and open your heart and eyes to little things. Make every day count. Appreciate everything that you possibly can, for you may never experience it again.
اگر کسي دوستت داره بدون قيد و شرط دوستش داشته باش نه فقط به اين خاطر که دوستت داشته بلکه به اين خاطر که قلب و چشم تورو به نکات ريز زندگي باز کرده
Talk to people whom you have never talked to before, and actually listen. Let yourself fall in love, break free and set your sights high. Hold you head up because you have every right to.
با کساني که تا حال صحبت نکردي حرف بزن - و به دقت بهشون گوش کن . بذار به راحتي دل ببندي و راحت رهاشون کني
سرت رو بالا بگير و بدون که تو انساني هستي که حق هر کاري رو داري
Tell yourself you are a great individual and believe in yourself, for if you dont believe in yourself, no one else will believe in you.
به خودت بگو که يک فرد منحصر به فرد هستي و خودت رو باور کن چون اگر خودت رو باور نداشته باشي هيچ کسي تورو باور نمي کنه
Create your own life and then go out and live it.
زندگي خودت رو بساز و بزن بيرون و زندگيش کن .
If you take your eyes off your goals, all you see is obstacles.
اگر چشم از اهدافت برداري هر چيز مي بيني مانع و سد راه است
نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت
داستان دو مرد:
مردی به مرد دیگر می گفت: مدتها پیش در بالاترین مد دریا با نوک عصایم جمله ای بر روی ماسه ها نوشتم. مردم هنوز می ایستند تا آنرا بخوانند و مراقبند تا مبادا پاک شود.
مرد دوم گفت: من هم جمله ای بر روی ماسه ها نوشتم. ولی در آن زمان سطح دریا پائین بود و بعدها اموج دریای پهناور آن نوشته را پاک کردند. بگو تو چه نوشته بودی؟
مرد اول گفت: من نوشتم "من همانم که هستم"، تو چه نوشتی؟
مرد دوم گفت: من نوشتم "من چیزی جز قطره ای از این اقیانوس عظیم نیستم".
نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت
زهی خیال باطل
توی مسیرم خیلی با دقت قدم بر می داشتم. حواسم به اطراف بود، چون در جای حساسی از راهم بودم. یک اشتباه کافی بود تا تمام زحماتی را که در این مدت کشیده بودم از بین ببره و من رو به آغاز راه برگردونه. واقعا وقت و انرژی زیادی صرف کرده بودم. کلی هم اطلاعات جمع کرده بودم. با خیلی از مسائل و قوانین طبیعی این مسیر آشنا شده بودم. کار ساده ای نبود و خیلی ها اون اطلاعاتی و که من بدست آورده بودم رو توی خواب هم شاید نمی تونستن بدست بیارند. معلومات و تجربیاتم در حد یک استاد برای طی این مسیر شده بود ولی همچنان باید خیلی مراقب می بودم. همچنان باید تلاش می کردم تا به معلوماتم در این مسیر بیشتر اضافه بشه و بتونم این راه رو به اتمام برسونم. پایان این راه و گذشتن از این دردسرها، تجربه و معلومات بیشتری رو می طلبید که با تمرین و گذاشتن وقت بیشتر شاید می تونستم به اونها برسم. درست وقتی که با شادمانی خودم رو یک فرد واقعا آگاه و کارآزموده می دیدم، برق رفت و همه چیز از بین رفت. تازه یادم اومد که این تنها یک بازی کامپیوتری بوده و عملا کل تجربیات و دانشی که از قوانین این بازی بدست آورده بودم و بخاطر اونها احساس استادی می کردم، هیچ ارزشی نداره...
نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت
موفقیت در 31 روز:
روز اول
از كارهايي كه ناچاري انجام دهي لذت ببـــر.
نق زدن تنها تو را خسته تر مي كند و نمي گذارد كار را درست انجام دهي.
اما اگر با موفقيت مانند يك دوست رفتار كني.
مثل سگ همه جا به دنبالت خــــــواهد بود.
روز دوم
سعي كن كارهايت را از صميم قلب انجام دهي.
نه به صرف اين كه ناچاري انجام دهي.
بايد به كارت ايمان داشته باشي.
يك جريان آب ضعيف ، تنها نيمي از باغچه را آبياري مي كند.
روز سوم
همه چيز را همانطور كه هست بپذير.
خواستن تنها، چيزي را تغيير نمي دهد.
خواستن، باد را از وزيدن باز نمي دارد و برف را به آب نبات تبديل نمي كند.
اگر مي خواهي چيزها را بهتر از خودشان تبديل كني، با آنها همان گونه كه هستند مواجه شو.
روز چهارم
تمرين كن تا از درون شاد باشي.
اجازه نده ديگران براي شاد كردن تو تصميم بگيرند.
خودت رئيس كارخانة شادي سازي باش.
روز پنجم
ذهنت را همانند ابر سفيدي كه در آسمان است، آزاد كن.
تلاش كن، اما نتايج كار را واگذار تا با هم كار بيايند
براي ابر چه فرقي مي كند باد از كدام سو بوزد.
چرا وقتت را براي چيزي كه در كنترل تو نيست، تلف مي كني؟
روز ششم
وقتي تصميم به انجام كاري مي گيري،
از خود نپرس : من چه مي خواهم ؟
بلكه بپرس : چه كاري به نفع همه است ؟
اگر به فكر منافع ديگران باشي، ديگران در كنارت كار خواهند كرد و كمكت خواهند كرد تا موفق شوي.
روز هفتم
هنگام تصميم گيري ابتدا نبايد بپرسي، از اين كار چه نفعي عايدم خواهد شد؟
پرسش درست اين است كه : چه كاري به نفع همه است؟
خانه زماني مستحكم خواهد شد كه همة ديوارهايش استوار باشند.
روز هشتم
وقتي كار به مشكل مي خورد، نه ديگران را سرزنش كن و نه خود را،
انسان وقتي شنا ياد مي گيرد كه از فرو رفتن در آب نترسد.
روز نهم
براي موفقيت در هر كار،
بايد ابتدا تصوير واضحي از نقشة كار داشته باشي.
آن گاه، همان طور كه در باد شديد، نخ بادبادك را محكم نگه مي داري،
بايد هدفت را هم به همان محكمي نگه داري.
روز دهم
اگر طرحي در عمل مشكل تر از آن شد كه فكر مي كردي،
دلسرد نشو.همه چيز اين دنيا همين طور است،
خصوصاً اگر ارزشمند باشد.
لاجرم خود حبابي بيش نبود، زيبا اما توخالي.
روز يازدهم
مشكلات ما را قوي و به سمت
پيروزي هاي بزرگ تر هدايت مي كنند.
كوهنوردي آسان نيست، اما منظره اي هم كه
از قله كوه ديده مي شود، بسيار زيباست.
روز دوازدهم
اراده ات را قوي كن.
خود را وارد به انجام كارهايي كن كه برايت مشكل اند.
سپس آنها را با جديت انجام بده.
بعد از مدتي خواهي ديد كه اراده ات همانند
گرزي فولادي سخت و درخشان شده است.
روز سيزدهم
با انرژي كامل روي كارهايت تمركز كن.
شيشه هاي رنگي كليسا، هنگام عبور نور از آنها
بسيار زيبا و درخشان مي شوند.
كارهايت را هم اگر با انرژي انجام دهي،
شفاف و زيبا خواهند شد.
روز چهاردهم
هنگامي كه قصد انجام كاري را داري، از خود نپرس :
ديگران آن را چگونه و با چه روشي انجام داده اند ؟
بلكه بپرس : چگونه مي توانم آن را درست و به بهتـــــــــرین وجه ممكن انجام دهم.
اين را بدان كه همواره حقيقتي تازه در انتظار كشف شدن است.
بدون احساس وجود اين حقايق، كريستف كلمب
هرگز به آمريكا نمي رسيد و گراهام بل تلفن را اختراع نمي كرد.
روز پانزدهم
هر كاري را با جان و دل انجام بده.
اگر شعاع انرژي ات را مانند ذره بيني كه نور خورشيد را متمركز مي كند،
روي موانع تمركز دهي،
هر مانعي كه سر راهت باشد خواهد سوخت.
روز شانزدهم
امروز را آغازي تازه بدان.
چرا به چيزي كه ديروز اتفاق افتاده، يا انجام شده فكر مي كني؟
زندگي رودخانه اي است كه مدام به سمت آينده در جريان است.
هيچ قطره اي از آن دوبار از زير يك پل رد نمي شود.
كار را با روشي تازه انجام بده، بهتر از هميشه.
روز هفدهم
افكار و روياهايت را بسط بده.
هنگامي كه در بيرون چمنزاري پهناور است
كه از هر سو تا افق امتداد دارد.
چرا خود را در آغل حبس كني.
روز هجدهم
نگذار افكار و ذهنياتت به صورت عادت درآيند.
سعي كن هرگز در جا نزني.هر روز از زاويه اي تازه به كارها نگاه كن.
زندگي يك صحنة پر از ماجراست.
به اطرافت نگاه كن: نشانه هاي زيبايي وجود دارند كه به كشفيات تازه اشاره مي كنند.
روز نوزدهم
مهم ترين چيز احساسي است كه نسبت به كارت داري.
وجود رنگ هاي تيره در يك تابلوي نقاشي.
نشانة افسردگي نقاش آن تابلوست.
رنگ هاي روشن، حاكي از وجود روشنايي و انرژي در زندگي نقاش آن تابلوست.
هر كاري را با شادي انجام بده، تاديگران را هم شاد كني.
روز بيستم
زندگي مثل يك تاب است كه هم مي تــــــــــواند سرگرم كننده باشد و هم حال به هم زن.
اگر هر بار كه تاب مي خوري احساس شگفتي كني،
لذت تاب خوردن را احساس خواهي كرد.
در زندگي هم هر بار كه كاري را انجام مي دهي،
از انجام آن شگفتي احساس كن.
روز بيست و يكم
حرف حق را بپذير و كاري به گويندة آن نداشته باش.
مثلاً اگر بوي دود را احساس مي كني و طوطي ات فرياد بزند كه :
خانه آتش گرفت!
آيا به مهمانهايت خواهي گفت :
اين طوطي نمي فهمد چه مي گويد؟
روز بيست و دوم
عقايد را با حقايق اشتباه نكن.
حقيقت مانند دانة بادام است،
و عقايد پوستة آن دانة بادام هستند.
اگر به دنبال حقيقت هر چيز هستي،
بايد پوسته را بكني، تا خود دانه را ببيني.
روز بيست و سوم
قبل از انجام هر كار مهمي، اول ببين
چه احساسي نسبت به انجام آن داري.
آيا آن كار را مهم مي داني؟ آيا واقعي به نظرت مي رسد؟
آيا به ديگران كمك مي كند؟
روز بيست و چهارم
هنگام غليان احساسات، هيچ تصميم مهمي نگير.
در اين صورت اشتباه خواهي كرد.
اول درونت را آرام كن.
ذهن مانند يك درياچه است.
هنگام غليان احساس، درياچه مواج است.
درياچه هنگامي نور ماه را منعكس مي كند كه آرام باشد.
روز بيست و پنجم
هنگام مواجه شدن با مشكلي يادت باشد كه حتماً راه حلي وجود دارد.
زيرا هر چيز با جفتش به وجود مي آيد.
بعد از هر سقوطي ، صعودي و بعد از هر شبي، روزي وجود دارد.
ذهنت را روي راه حل ها متمركز كن.
براي بيرون آمدن از يك اتاق بايد در را پيدا كني،
نه اين كه به ديوارها فكر كني.
روز بيست و ششم
همواره از نعمتهايي كه زندگي به تو بخشيده است،
شاد باش و به خاطر آنچه كه نداري گله مند نباش.
ساختمان با سنگ هايي ساخته مي شود كه در دسترس اند،
نه با سنگ هاي حياط خانة ديگران.
روز بيست و هفتم
سعي كن مثل ماشين خرابي كه خاموش نمي شود،
دائماً در حال عذرخواهي نباشي.
با اين كار توجه ديگران را به اشتباهاتت جلب خواهي كرد.
تلاش كن كه بهترين را انجام دهي.
آن گاه لبخند بزن و حركت كن.
تنها خداوند كامل است.
روز بيست و هشتم
هر كار خيري كه در اين دنيا انجام دهي،
بيش از هر كس به خودت كمك خواهد كرد،
به تو قدرت و انرژي و درك بيشتر خواهد بخشيد.
اگر خودت نقاشي كني،
ديگران از تماشاي آن لذت خواهند برد.
ضمن آنكه در حين كار
تجربه ات هم در نقاشي بيشتر شده است.
روز بيست و نهم
براي عمل كردن از درونت فرمان بگير.
براي تفكر از درونت راهنمايي بجو.
زيرا درك و آگاهي را بايد دريافت كني
و نمي تواني خودت خلق كني.
زمين هنگامي گرم مي شود كه
به سمت خورسيد متمايل باشد.
روز سي ام
هر چيز كه راست و درست باشد،
به نفع تو و ديگران خواهد بود.
خداوند بهتر از هر كس مي داند كه
چه چيز به تو شادي واقعي مي بخشد.
آيا يك گياه مي فهمد كه باد، آن را تقويت مي كند
يا باران ملال آور باعث
رشد گل هاي زيبا مي شود.
روز سي و يكم
هرگز مغرور نشو،
زيرا غرور ميكروبي كشنده است.
غرور به تدريج عقل را زايل مي كند
و باعث مي شود هيچ كاري را بدرستي انجام ندهي
نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت
رویاهایتان را آشکار کنید:
بیشتر ما یاد گرفته ایم که مدام در پی چیز بعدی و بعدی و بعدی باشیم و خود را متقاعد کرده ایم که شادی ما فقط در مقصد مطلوبمان قرار دارد.. خودمان را در چرخه پایان ناپذیر خواستن و انتظار کشیدن گرفتار کرده ایم
وقتی برای خوشحال بودن و برای تجربه خوشی و نشاط و موفقیت در انتظار " آن روز که ..." هستیم ، در توهمی زندگی میکنیم که موجب دلمردگی ما شده است و توان لذت بردن از زندگی کنونی را از ما میگیرد.
رؤیاها با رنگها و مزه های مختلف به سراغمان میآیند و بیشتر اوقات ما آنها را با هدف اشتباه میگیریم. "وقتی که عاقبت به ... برسم". "همین که این دوره ی ... بگذرد، رژیم میگیرم و به سلامتی ام توجه میکنم" و... این .طرز فکر مارا دچار خشم و ناتوانی و نارضایتی مداوم میکند
رؤیاهایمان سالهای پیاپی فریبمان میدهد و چشمانمان را می بندد و ما را در انجام تغییراتی که میخواهیم ناتوان میکند.
فقط زمانی نیروی متعالی کردن زندگیمان را در اختیار خواهیم گرفت که رؤیاهایی که ما را در آرزوی و انتظار تغییر وضعیت نگاه داشته اند آشکار کنیم.
از شما می خواهم که خوب نگاه کنید و ببینید منتظر چه هستید. کدام رؤیای "یک روز..." مدام شادی و رضایتتان را به تعویق می اندازد.
وقتی خوشحال خواهم بود که: این مقدار پول در بیاورم، به دانشگاه بروم، شغل خوبی پیدا کنم، به وزن دلخواهم برسم، بدهی هایم را بپردازم.
اگر یکی یا بعضی از این عبارات برایتان آشناست احتمالا در رؤیایی گرفتار شده اید که امکان نشاط و موفقیتی را که شایسته آن هستید از شما میگیرد.
برای آنکه فراسوی رؤیاهایتان بروید و واقعا زندگی رؤیایی خود را بیافرینید باید آنچیزی را که واقعا به دنبالش هستید آشکار کنید و ببینید که وقتی سرانجام به آرزوی خود برسید چه احساسی خواهید داشت.
اگر در آرزوی شهرت هستید میخواهم بگویم که در واقع شما به دنبال شهرت نیستید بلکه خواهان احساسی هستید که فکر میکنید شهرت به شما میدهد. با جواب دادن به این سؤال که "وقتی بینهایت مشهور شوم چه احساسی خواهم داشت؟" متوجه میشوید که واقعا خواستار چه هستید. شاید احساس ارزشمند بودن ، قدرتمند بودن ، مهم یا خاص بودن برایتان مطلوب است.
بسیاری را میشناسم که فکر میکنند اگر کمی پول بیشتر ، موفقیت یا شهرت یا هر چیز بیشتر دیگری داشته باشند خوشبختی را پیدا میکنند اما این یک خیال و یک توهم است!
اما چطور میتوان به شادی دست یافت؟ فقط کافیست که خیالاتمان را تشخیص دهیم و از خودمان بپرسیم: اگر این اتفاق رخ دهد چه احساسی به من دست خواهد داد؟ بعد روند بخشیدن آن احساس به خودمان را آغاز کنیم و آن گام به راستی زندگی ما را متحول میکند.
وقتی متعهد میشویم که به نیازهایمان رسیدگی کنیم و احساساتی را که آرزو داریم به خودمان ببخشیم معجزه حقیقی رخ میدهد و می بینیم که هر چیزی را که آرزومندش هستیم در دسترس ما قرار دارد ، آنگاه خواسته های ما واقعیتی میشود که میتوان مطالبه اش کرد البته به شرطی که حاضر باشیم کارهای لازم را انجام دهیم و مسؤلیت نیازهایمان را بپذیریم.
اقدام کنید و خیالات خودتان را بررسی کنید:
شرحی از زندگی خیالی موردنظرتان را که امیدوارید روزی به آن برسید بنویسید. خیالاتتان را تجزیه و تحلیل کنید تا تشخیص دهید که امیدوارید با تحقق آنها به چه احساسی دست پیدا کنید. بعد یک کار را مشخص کنید که با انجام دادنش بطور روزانه بتوانید همان احساسی را که دنبالش هستید در خودتان بوجود آورید. البته خودتان را متعهد کنید که صد در صد مسؤل آفرینش احساس مطلوبتان باشید.
برگرفته از : بهترین سال زندگی ( دبی فورد)
نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت
انگيزه؛ عامل محرك براي كار و سازندگي
مقدمه
امروزه مديران و مسئولان سازمانها و شركتها علاقه مند و اميدوارند كه چالشها و نارسائيهاي سازمان خود را ازطريق آموزش حل و فصل كنند و بهترين راه غلبه بر مشكلات در سازمان را ارتقاي كارايي و توانمندي كاركنان خود ازطريق آموزشهاي جـــــاري مي دانند.
اين تفكر ضمن اينكه منطقي و خردمندانه است ولي بايد براي كاميابي دراين مقصود تلاش جدي تري كرد و تمهيدات و پيش بيني هاي لازم را به عمل آورد تا خداي ناكرده اميدهاي سازمان به نااميدي مبدل نگردد و يا اينكه با گذشت زمان ديدگاه مديران نسبت به آموزش و فعاليتهاي اين مركز منفي نگردد. آنچه در اين مقاله آمده است مروري است كوتاه بر فرايند آموزش و عامل ديگري به نام شور و شوق و انگيزش به كار كه تا اين عامل با فرايند آموزش آميخته نگردد نمي توان شاهد بهبود در فرايندهاي كاري سازمان بود. در سيستم هاي مديريت كيفيت و در طرح افزايش بهره وري سازمان ازطريق بهبود دائمي اعتقاد بر ايــــن است كه مديريت سازمان عرضه كننده بايد حداقل دو كار اصلي زير را در اولويت فعاليتهاي خود قرار دهد تا با گذشت زمان شاهد بهبود افزايش بهره وري ازطريق توسعه منابع انساني باشد.
دو اصل زير لازم و ملزوم يكديگرند و به قرار زير است:
*تواناسازي كاركنان ازطريق آموزشهاي اثربخش
فعال سازي و ايجاد انگيزش در كاركنان براي ارائه خدمات*
اصل اول: بهترين و منطقي ترين روش تواناسازي كاركنان آموزش به آنان است و عبارت «توانا بود هر كه دانا بود» راهنماي بسيار خوبي است كه قادر است به مديران نشان دهد
كه چگونه مي توانند توانايي را دركاركنان خود به وجود آورند. عبارت فوق پيام آور اين نكته است كه توانايي درگرو دانايي است. اما اين دانش افزايي در كاركنان چگونه بايد باشد و با چه كيفيتي به اجرا درآيد اين خود مسئله اي مهم و قابل توجه است. سازمانها مي توانند فعاليتهاي آموزشي خود را درجهتي سوق دهند و در مسيري هدايت كنند كه كاركنانشان چيزي را ياد بگيرند كه واقعاً به دردشان مي خورد و به آن نيازمند هستند. و اين نياز بايد براي كاركنان در محل كار به خوبي احساس گردد همانند نياز به آب و نان كه در انسان تشنه و گرسنه احساس مي شود. هرچه درجه نيازهاي آموزشي بالاتر باشد اثربخشي دوره هاي آموزشي بالاتر خواهدبود.
دربين نيازهاي آموزشي كاركنان نيازهاي آموزشي مربوط به شغل و تخصص آنان از اهميت و اولويت خاصي برخوردار است. زيرا اين آموزشها موجب ارتقاي دانش (KNOWLEDGE) مهارت (SKILL) و توانايي كاري (ABILITY)آنان مي شود كه مختصراً اين نيازهاي آموزشي را با علامت K.S.A نشـــان مي دهند. اين آموزشها موجب مي شود تا كاركنان در انجام كارها و مسئوليتهاي خود توانمند شده و اثربخشي دوره هاي آموزشي بالا رود.
اصل دوم: فعال سازي و ايجاد شور و شوق و انگيزش به كار است كه مي توان آن را عامل محرك براي كار و سازندگي دانست و اين چيزي فراتر از توانايي است و اهميتش نيز بالاتر است.
نيچه در كتاب «چنين گفت زرتشت» عبارت معروف _«خواستن توانستن است» را بيان مي كند كه اين عبارت گوياي اين پيام است كه اگر بخواهيم مي توانيم و اگر نخواهيم خير. در اين عبارت ملاحظه مي شود كه خواستن مقدمه توانستن است. و داشتن شور و شوق و انگيزش به كار خود مقدمه خواستن. در تجزيه وتحليل يك ســــازمان و تقسيم بندي كاركنان آن در ارتباط با اين بحث مي توان آنها را به چهار گروه تقسيم بندي كرد:
گروه اول: آنهايي كه دانش و توانايي انجام كارها را دارند ولي شوروشوق و انگيزه به كار را ندارند. اين گروه مي توانند ولي به دلايلي نمي خواهند؛
گروه دوم:
آنهايي كه دانش و توانايي انجام كارها را دارند ولي شوروشوق و انگيزه به كار را دارند. اين گروه نمي توانند ولي مي خواهند؛
گروه سوم: آنهايي كه نه دانش و توانايي انجام كارها را دارند و نه شوروشوق و انگيزه به كار را. اين گروه نه مي توانند و نه مي خواهند؛
گروه چهارم: آنهايي كه خوشبختانه هم دانش و توانايي انجام كارها و هم شوروشوق و انگيزه به كارها را توأمان دارند. اين گروه مي توانند ومي خواهند.
بديهي است اگر خط مشي سازمان به اين تعلق گيرد كه بخواهد از طريق توسعه منابع انساني به شرايط بهبود نايل گردد بايد براي هر گروه فوق از كاركنان خود استراتژي و برنامه ويژه اي را تدارك ببيند.
تساوي و رابطه (كار برجسته = انگيزش × توانايي) نشان مي دهد كه توانايي و انگيزه هر دو در ميزان كار و فعاليت موثرند. درصورتي كه يكي از اين عوامل به دليلي به صفر ميل كند طرف راست تساوي نيز صفر خواهدشد. به طوري كه مي توان گفت وجود توانايي بدون انگيزش كارساز نيست. ضمن اينكه وجود انگيزش هم بدون توانايي نتيجه اي نخواهد داشت. شرايط مطلوب وقتي است كه كاركنان يك سازمان هم داراي دانش و توانايي بالايي باشند و هم در وجود خود براي انجام كارها و مسئوليتهاي محوله شوروشوق و انگيزش بالايي را احساس كرده و كارهاي خود را با اختيار و علاقه مندي انجام دهند.
قوانين ترموديناميك و مقايسه آن با مفاهيم رفتار سازماني
بي مناسبت نخواهدبود در ارتباط با بحث فوق اشاره اي به قوانين اول و دوم ترموديناميك داشته باشيم و آنگاه مفاهيم توانايي و انگيزش را از اين قوانين برداشت كنيم.
قانون اول ترموديناميك همان قانون بقاي انرژي است و مي گويد انرژي خود به خود خلق نمي شود و انسان مجبور است انرژي را از جايي تامين كند و يا غيرممكن است ماشيني بتوان ساخت كه بدون دريافت انرژي به طور درنظر بگيريد ميليونها متر مكعب آب پشت يك سد جمع شده و فشار و انرژي پتانسيل فوق العاده عظيمي را در پشت سد به وجود آورده كه در چنين شرايطي انرژي دروني آب تمايل دارد به صورت يك طرف مستهلك شده و توليد كار كند. ولي اين آب تا زمانيكه به جريان نيفتد و توربين يا توربين هايي را به حركت درنياورد نمي تواند توليد كار كند. اينجا نيز مي توانيم دانش و توانايي انسانها را به وجود ميليونها مترمكعب آب پشت سد تشبيه كنيم كه تا زماني كه اين دانش و توانايي جاري و ساري نگردد نمي تواند قابليتها و خلاقيتهاي خود را به نمايش گذارد.
باتوجه به بحث فوق ملاحظه مي شود تواناسازي كاركنان ازطريق آموزش به آنان و ايجاد شوروشوق و انگيزش براي آنها درانجام كارها و فعاليتشان دو موضوع جداگانه و وابسته به هم است و به منزله دوبال براي پرنده است كه در صورت نبودن هر بال فرصت وتوفيق پرواز وجود ندارد و سازمانها بايد تلاش كنند تا اين دو را به موازات و درعرض يكديگر براي كاركنانشان فراهم سازند.
نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت
چگونه با انگیزه باشیم
بسیاری از افراد با وجود داشتن موقعیت اجتماعی و کار مناسب ، هر از چند گاه ممکن است از کار و تلاشهای اجتماعی خسته و بی انگیزه و سست شوند. بخصوص اگر فرد مجبور باشد به یکباره در چند نقش کلیدی یا غیراساسی یک سازمان ایفای نقش کند - به بیان دیگر فقدان انگیزه ممکن است ناشی از یک برنامه فشرده کاری یا برعکس یک برنامه کاری پایین تر از حد انتظار فرد باشد. ازاین رو، به هنگام احساس سستی و رخوت طولانی در کار باید ابتدا منشأ آن را پیدا کرد و بی درنگ در جهت ایجاد انگیزه و تحرک گام برداشت . از این رو، توصیه می گردد برای پیشرفت در برنامه خود:
1- مهارتهایتان را توسعه دهید. با آموزش مداوم ، استعدادهایتان را پرورش دهید و در کارتان رقابت ایجاد کنید تا عقب افتادگی هایتان را جبران نمائید.
2ـ عرصه های کاری جدید را جستجو کنید.
3- برنامه ریزی کنید تا بعد از انجام یک دوره کار فشرده برای مدت کوتاهی هم که شده به مسافرت بروید.
4- یک تغییر ماهرانه در کار ایجاد نمائید. اگر احساس می کنید کارتان بیش از حد یکنواخت است ، در جستجوی راههایی برای ایجاد تنوع در کار باشید. برای مثال ، می توانید از برنامه های اطلاعاتی و نرم افزاری جدید بهره بگیرید و در جستجوی راههای جدید بهره وری در کارتان باشید.
5- فکر و احساس خود را مانند جسمتان ورزش دهید و به فعالیت وا دارید. یک راهپیمایی پرتحرک و با حرارت در طول ساعت ناهار، سطح انرژی شما را بالا می برد و به شما این امکان را می دهد که افکارتان را سازماندهی کنید. حتی یک تغییر در مکان نشستن در سر کار می تواند هیجان و احساس تازه ای در شما بوجود آورد.
6- بکوشید تا در کار خود بهترین باشید. سعی کنید در هر کاری که انجام می دهید برتر بودن قابلیت های شما چشمگیر باشد. اطمینان داشتن به توانائیهایتان هم انگیزه خودتان را بالا می برد و هم دیگران را نسبت به توان شما دلگرم می کند.
7- انعطاف پذیر باشید. از سختگیری و نکوهش بیش از حد در مورد کارتان بپرهیزید. اگر می دانید که نهایت تلاشتان را کرده اید، پس به آن افتخار کنید. اگر فکر می کنید راههای بهتری برای انجام کارتان وجود دارد، بی درنگ آن را دنبال کنید تا سطح کیفی کارتان ارتقاء یابد.
نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت
گاهی به نگاهت نگاه کن
انیشتین می گفت :" آنچه در مغزتان می گذرد ،جهانتان را می آفریند. " استفان کاوی (از سرشناسترین چهره های علم موفقیت)احتمالا با الهام از همین حرف انیشتین است که می گوید :" اگر می خواهید در زندگی و روابط شخصی تان تغییرات جزیی به وجود آورید به گرایش ها و رفتارتان توجه کنید؛ اما اگر دلتان می خواهد قدمهای کوانتومی بردارید و تغییرات اساسی در زندگی تان ایجاد کنید باید نگرشها و برداشتهایتان را عوض کنید ." او حرفهایش را با یک مثال خوب و واقعی ،ملموس تر می کند :" صبح یک روز تعطیل در نیویورک سوار اتوبوس شدم . تقریبا یک سوم اتوبوس پر شده بود. بیشتر مردم آرام نشسته بودند و یا سرشان به چیزی گرم بود و در مجموع فضایی سرشار از آرامش و سکوتی دلپذیر برقرار بود تا اینکه مرد میانسالی با بچه هایش سوار اتوبوس شد و بلافاصله فضای اتوبوس تغییر کرد . بچه هایش داد و بیداد راه انداختند و مدام به طرف همدیگر چیز پرتاب می کردند . یکی از بچه ها با صدای بلند گریه می کرد و یکی دیگر روزنامه را از دست این و آن می کشید و خلاصه اعصاب همه مان توی اتوبوس خرد شده بود . اما پدر آن بچه ها که دقیقا در صندلی جلویی من نشسته بود، اصلا به روی خودش نمی آورد و غرق در افکار خودش بود. بالاخره صبرم لبریز شد و زبان به اعتراض باز کردم که : آقای محترم ! بچه هایتان واقعا دارند همه را آزار می دهند . شما نمی خواهید جلویشان را بگیرید ؟ مرد که انگار تازه متوجه شده بود چه اتفاقی دارد می افتد کمی خودش را روی صندلی جابجا کرد و گفت : بله ، حق با شماست . واقعا متاسفم . راستش ما داریم از بیمارستانی برمی گردیم که همسرم ، مادر همین بچه ها ٬ نیم ساعت پیش در آنجا مرده است . من واقعا گیجم و نمی دانم باید به این بچه ها چه بگویم . نمی دانم که خودم باید چه کار کنم و ... و بغضش ترکید و اشکش سرازیر شد ." استفان کاوی بلافاصله پس از نقل این خاطره می پرسد :" صادقانه بگویید آیا اکنون این وضعیت را به طور متفاوتی نمی بینید؟ چرا این طور است؟ آیا دلیلی به جز این دارد که نگرش شما نسبت به آن مرد عوض شده است؟ " و خودش ادامه می دهد که:" راستش من خودم هم بلافاصله نگرشم عوض شد و دلسوزانه به ان مرد گفتم : واقعا مرا ببخشید . نمی دانستم . آیا کمکی از دست من ساخته است؟ و.... اگر چه تا همین چند لحظه پیش ناراحت بودم که این مرد چطور می تواند تا این اندازه بی ملاحظه باشد ٬اما ناگهان با تغییر نگرشم همه چیز عوض شد و من از صمیم قلب می خواستم که هر کمکی از دستم ساخته است انجام بدهم ." " حقیقت این است که به محض تغییر برداشت ٬ همه چیز ناگهان عوض می شود . کلید یا راه حل هر مسئله ای این است که به شیشه های عینکی که به چشم داریم بنگریم؛ شاید هرازگاه لازم باشد که رنگ آنها را عوض کنیم و در واقع برداشت یا نقش خودمان را تغییر بدهیم تا بتوانیم هر وضعیتی را از دیدگاه تازه ای ببینیم و تفسیر کنیم . آنچه اهمیت دارد خود واقعه نیست بلکه تعبیر و تفسیر ما از آن است که به آن معنا و مفهوم می دهد." دکتر کاوی با این صحبتش آدم را به یاد بیت زیبای مولانا می اندازد که : " پیش چشم ات داشتی شیشه ی کبود لاجرم عالم کبودت می نمود"
نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت
جاده منتخب
دو جاده در جنگلی زردفام از همدیگر جدا می شدند، پس برای انتخاب یکی مدتی طولانی ایستادم و به امتداد آن، تا جائی که چشمم کار می کرد نظر انداختم. تا جائی که در زیر بته های جنگلی پیش می خورد و از نظر محو می شد. سپس دیگری را برگزیدم، برای وضوح و زیباییش، و شاید به خاطر ادعای بهترش، چون آنجا علفزار بود و رهگذر می طلبید، گو اینکه هر دو رهگذران زیادی داشتند. و حقیقتا به یک اندازه لگد مال شده بودند و هر دوی آنها آن روز صیح، مانند هم آرمیده بودند. با برگهایی که هنوز جای هیچ ردپائی بر آنها نیفتاده بود، آه من اولی را به روز دیگری موکول کردم... می دانستم که هر راهی به راه دیگر می رسد و این ادامه می یابد، پس شک داشتم که هرگز فرصت برگشت یابم، پس جائی سالها و سالها بعد این جمله را با آهی آرامش بخش خواهم گفت: دو جاده در جنگلی از هم جدا می شدند و من آن را که مسافر کمتری عبور داده بود را برگزیدم و همین تمام دگرگونی های زندگیم را موجب شد. (رابرت فراست 1916)
نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت
از مشکلات سکويي بسازيم براي صعود
کشاورزي الاغ پيري داشت که يه روز اتفاقي ميفته تو ي يک چاه بدون آب . کشاورز هر چه سعي کرد نتونست الاغ رو از تو چاه بيرون بياره . براي اينکه حيون بيچاره زياد زجر نکشه کشاورز و مردم روستا تصميم گرفتن چاه رو با خاک پر کنن تا الاغ زود تر بميره و زياد زجر نکشه .
مردم با سطل روي سر الاغ خاک مي ريختند اما الاغ هر بار خاکهاي روي بدنش رو مي تکوند و زير پاش مي ريخت و وقتي خاک زير پاش بالا مي آمد سعي ميکرد بره روي خاک ها .
روستايي ها همينطور به زنده به گور کردن الاغ بيچاره ادامه دادند و الاغ هم همينطور به بالا اومدن ادامه داد تا اينکه به لبه ي چاه رسيد و بيرون اومد .
مشکلات زندگي مثل تلي از خاک بر سر ما ميريزند و ما مثل هميشه دو اتنخاب داريم . اول اينکه اجازه بديم مشکلات ما رو زنده به گور کنن و دوم اينکه از مشکلات سکويي بسازيم براي صعود
نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت
گذران
این شعر فروغ فرخزاد یكی از آرامش بخش ترینایه فروغمه:
تا به كی باید رفت
از دیاری به دیار دیگر
نوانم جستن...نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
كاش ما آن دو پرستو بودیم
كه همه عمر سفر می كردیم
از بهاری به بهاری دیگر
آه اكنون دیریست
كه فرو ریخته درمن گویی
تیره آواری از ابر گران
چو می آمیزم با بوسه ی تو
روی لب هایم می پندارم
میسپارد جان عطری گذران
آنچنان آلوده ست
عشق غمناكم با بیم زوال
كه همه زندگیم میلرزد
جون تو را می نگرم
مثل اینست كه تصویری را
روی جریان مغشوش آب روان می نگرم
شب و روز...
بگذار كه فراموش كنم
تو چه هستی ...جز یك لحظه،یك لحظه كه چشمان مرا
می گشاید در برهوت آگاهی
بگذار كه فراموش كنم
نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت
هيچ چيز براي خدا غير ممکن نيست
دو مرد در کنار درياچه اي مشغول ماهيگيري بودند . يکي از آنها ماهيگير با تجربه و ماهري بود اما ديگري ماهيگيري نمي دانست .
هر بار که مرد با تجربه يک ماهي بزرگ مي گرفت ، آنرا در ظرف يخي که در کنار دستش بود مي انداخت تا ماهي ها تازه بمانند ، اما ديگري به محض گرفتن يک ماهي بزرگ آنرا به دريا پرتاب مي کرد .
ماهيگير با تجربه از اينکه مي ديد آن مرد چگونه ماهي را از دست مي دهد بسيار متعجب بود . لذا پس از مدتي از او پرسيد :
- چرا ماهي هاي به اين بزرگي را به دريا پرت مي کني ؟
مرد جواب داد : آخر تابه من کوچک است !
گاهي ما نيز همانند همان مرد ، شانس هاي بزرگ ، شغل هاي بزرگ ، روياهاي بزرگ و فرصت هاي بزرگي را که خداوند به ما ارزاني مي دارد را قبول نمي کنيم . چون ايمانمان کم است .
ما به يک مرد که تنها نيازش تهيه يک تابه بزرگتر بود مي خنديم ، اما نمي دانيم که تنها نياز ما نيز ، آنست که ايمانمان را افزايش دهيم .
خداوند هيچگاه چيزي را که شايسته آن نباشي به تو نمي دهد .
اين بدان معناست که با اعتماد به نفس کامل از آنچه خداوند بر سر راهت قرار مي دهد استفاده کني .
هيچ چيز براي خدا غير ممکن نيست .
به ياد داشته باش :
به خدايت نگو که چقدر مشکلاتت بزرگ است ،
به مشکلاتت بگو که چقدر خدايت بزرگ است .
نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت
پنجاه راه برای بازی کردن با اعصاب دیگران!!!!!!
1- روزهای تعطیل مثل بقیه روزها ساعتتون رو كوك كنین تا همه از خواب بپرن
2- سر چهارراه وقتی چراغ سبز شد دستتون رو روی بوق بذارین تا جلویی ها زود تر راه بیفتند
3- وقتی میخواین برین دست به آب با صدای بلند به اطلاع همه برسونین
4- وقتی از کسی آدرسی رو می پرسین بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوی چشمش از یه نفر دیگه بپرسین
5- کرایه تاکسی رو بعد از پیاده شدن و گشتن تمام جیبهاتون به صورت اسکناس هزاری پرداخت کنید
6- همسرتون رو با اسم همسر قبلیتون صدا بزنین(البته این مورد در ایران از نظر جانی چندان کاربردی ندارد)
7- جدول نیمه تموم دوستتون رو حل کنین
8- روی اتوبان و جاده روی لاین منتهی الیه سمت چپ با سرعت پنجاه کیلومتر در ساعت حرکت کنین
9- وقتی عده زیادی مشغول تماشای تلویزیون هستند مرتب کانال رو عوض کنین
10- از بستنی فروشی بخواین که اسم پنجاه و چهار نوع بستنی رو براتون بگه
11- در یک جمع سوپ یا چایی رو با هورت کشیدن نوش جان کنین
12- به کسی که دندون مصنوعی داره بلال تعارف کنین
13- وقتی از آسانسور پیاده میشین دکمه های تمام طبقات رو بزنین و محل رو ترک کنین
14- وقتی با بچه ها بازی فکری می کنین سعی کنین از اونها ببرین
15- موقع ناهارتوی یک جمع جزئیات تهوع وگلاب به روتون استفراغی که چند روز پیش داشتین رو با آب و تاب تعریف کنین
16- ایده های دیگران رو به اسم خودتون به کار ببرین
17- بوتیک چی رو وادار کنید شونصد رنگ و نوع مختلف پیراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگین هیچ کدوم جالب نیست و سریع خارج بشین
18- شمع های کیک تولد دیگران رو فوت کنین
19- اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرایشگرتون تعریف کنین
20- وقتی کسی لباس تازه می خره بهش بگین خیلی گرون خریده و سرش کلاه رفته
21- صابون رو همیشه کف وان حموم جا بذارین
22- روی ماشینتون بوقهای شیپوری نصب کنین
23- وقتی دوستتون رو بعد ازیه مدت طولانی می بینین بگین چقدر پیر شده
24- وقتی کسی در جمعی جوک تعریف می کنه بلافاصله بگین خیلی قدیمی بود
25- چاقی و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش یادآوری کنین
26- بادکنک بچه ها رو بترکونین
27- مرتب اشتباه لغوی و گرامری دیگران هنگام صحبت رو گوشزد کنین و بهش بخندین
28- وقتی دوستتون موهای سرش رو کوتاه میکنه بهش بگین موی بلند بیشتر بهش می یاد
29- بچه جیغ جیغوی خودتون رو به سینما ببرین
30- کلید آپارتمان طبقه سیزدهم تون رو توی ماشین جا بذارین و وقتی به در آپارتمان رسیدین یادتون بیاد! ﴿این راه هم جنبه هایی از مازوخیسم در بر داره)
31- ایمیل های فورواردی دوستتون رو همیشه برای خودش فوروارد كنین
32- توی كنسرتهای موسیقی بزرگ و هنری ، بی موقع دست بزنین
33- هر جایی كه می تونین ، آدامس جویده شده تون رو جا بذارین! ﴿توی دستكش دوستتون بهتره)
34- حبه قند نیمه جویده و خیستون رو دوباره توی قنددون بذارین
35- نصف شبها با صدای بلند توی خواب حرف بزنین
36- دوستتون كه پاش توی گچه رو به فوتبال بازی كردن دعوت كنین
37- عكسهای عروسی دوستتون رو با دستهای چرب تماشا كنین
38- پیچهای كوك گیتار دوستتون رو كه ۵ دقیقه دیگه اجرای برنامه داره حداقل ۲۷۰ درجه در جهات مختلف بچرخونین
39- با یه پیتزا فروشی تماس بگیرین و شماره تلفن پیتزا فروشی روبروییش كه اونطرف خیابونه رو بپرسین
40- شیشه های سس گوجه فرنگی و هات سس فلفل رو عوض كنین
41- موقع عكس رسمی انداختن برای هر كس جلوتونه شاخ بذارین
42- توی ظرفهای آجیل برای مهموناتون فقط پسته ها و فندقهای دهان بسته بذارین
43- شونصد بار به دستگاه پیغام گیر تلفن دوستتون زنگ بزنین و داستان خاله سوسكه رو تعریف كنین
44- توی روزهای بارونی با ماشینتون با سرعت از وسط آبهای جمع شده رد بشین
45- توی جای كارت دستگاههای عابر بانك چوب كبریت فرو كنین
46- جای برچسبهای قرمز و آبی شیرهای آب توالت هتل ها رو عوض كنین
47- یكی از پایه های صندلی معلم یا استادتون رو لق كنین
48- توی مهمونی ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواین كه هر چی شعر بلده بخونه
49- چراغ توالتی كه مشتری داره و كلید چراغش بیرونه رو خاموش كنین
50- ورقهای جزوه ء ۳۰۰ صفحه ای دوستتون كه ازش گرفتین زیراكس كنین رو قاطی پاتی بذارین ، یه بر هم بزنین ، بعد بهش پس بدین
نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت
عشق یعنی؟؟؟
عشق یعنی رازقی ،
عشق یعنی مست گشتن از شمیم
عشق یعنی آفتاب بی غروب
عشق یعنی آسمان ، یعنی فروغ
عشق یعنی آرزو ، یعنی امید
عشق یعنی روشنی ، یعنی سپید
عشق یعنی غوطه خوردن بین موج
عشق یعنی رد شدن از مرز اوج
عشق یعنی از سپیده تا سحر
عشق یعنی پا نهادن در خطر
عشق یعنی لحظه دیدار یار
عشق یعنی دست در دست نگار
عشق یعنی نغمه های هایده
عشق یعنی رقص آب و آینه
عشق یعنی عقل شد مدهوش تو
عشق یعنی مست در آغوش تو
عشق یعنی لب به لب انداختن
عشق یعنی جامه را انداختن
عشق یعنی لحظه های بی قرار
عشق یعنی صبر ، یعنی انتظار
عشق یعنی اشتیاق و اضطراب
عشق یعنی دلهره ، یعنی شتاب
عشق یعنی اشک ، یعنی عاطفه
عشق یعنی یادگاری ، خاطره
عشق یعنی لایق مریم شدن
عشق یعنی با خدا همدم شدن
عشق یعنی جام لبریز از شراب
عشق یعنی تشنگی ، یعنی سراب
عشق یعنی خواستن ، له له زدن
عشق یعنی سوختن ، پر پر زدن
عشق یعنی سالهای عمر سخت
عشق یعنی زهر شیرین ، بخت تلخ
عشق یعنی با خدایا ساختن
عشق یعنی چون همیشه باختن
نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت
یونس عصر جدید
کشتی صید نهنگ بنام " ستاره شرق " در ابهای اقیانوس اطلس جنوبی و در حوالی جزایر " فالکلند" سینه ابها را می شکافت و همچنان پیش میرفت . ناگهان فریاد یکی از ملوانان بگوش رسید : نهنگ نهنگ !! قبل از اینکه سایر خدمه ها بخود بیایند و اماده شکار شوند , چیزی از اعماق ابها بلند شد و پوزه یک نهنگ " اسپرم " به چشم خورد...و این سراغاز یکی از معجزات دریائی عصر جدید بود.! طبق دستور ناخدا بادبانهای کشتی گشوده شد و ملوانها به تعقیب نهنگ پرداختند ..انها به مدت نیم ساعت تمام یک نهنگ 20 متری را نشان کرده بودند و زمانیکه بدان نزدیک شدند, یک جفت قایق شش نفره به اب انداخته شد . نهنگ بیچاره از نفس افتاده بود و بسیار خسته نشان می داد و دیری نگذشت که انها خود را به نهنگ درمانده رسانده و با زوبین های مخصوص صید نهنگ پهلوی ان نهنگ غول پیکر را شکافتند . نهنگ غول پیکر به خود پیچید و شروع به پیچ و تاب کرد و با دمش بر سینه ابها زد . امواج حاصله از تقلای ان موجود, قایق دومی را واژگون ساخته و خدمه ان جملگی به اب افتادند . ملوانان وحشت زده به بدنه قایق واژگون شده چسبیده بودند و منتظر بودند تا نهنگ اخرین نفس هایش را بکشد و ارام شود . سرنشینان قایق های کوچک به عرشه کشتی پا نهادند , اما از 2نفر خبری نبود, یکی از انها مطمئنا غرق شده بود ولی از سرنوشت دیگری که " جیمیز بارتلی " نام داشت خبری در دست نبود . وی 21 سال سن داشت و ملاحی انگلیسی بود که اولین سفرش را با ستاره شرق تجربه میکرد . ناخدا " ودرمن " بر طبق وظیفه اش اسامی هر دو را در دفتر وقایع کشتی یاداشت کرد, گرچه در موقع حادثه کسی به چشم خویش متوجه غرق شدن او نشده بود . موضوع ملوان نگونبخت فورا کنار گذاشته شد... چون کارهای زیادی در پیش بود ! نهنگ صید شده را به کشتی بستند و با استفاده از دشنه های تیز و مخصوص شروع به سلاخی حیوان کردند . کار در نیمه شب متوقف شد و خدمه های خسته و کوفته به کابین هایشان رفتند تا کمی استراحت کنند.. در سحرگاهان به سر کار خود بازگشتند و لاشه نهنگ را به روی عرشه کشتی اوردند . در داخل شکم نهنگ یک برامدگی بزرگ مشاهده می شد !! ملوانان اول گمان میکردند ان برامدگی چربی مخصوص است که برای تولید عطر کاربرد دارد, ولی ناگهان دیدند ان توده شروع به یک سری حرکات خفیف نمود..انگار که در حال نفس کشیدن باشد.!! ناخدا " ودرمن " احضار شد و دستور داد تا پهلوی انرا بشکافند..یک کفش و بعد پای یک ادمیزاد پدیدار شد . در داخل شکم نهنگ صید شده " جیمیز بارتلی " مغروق قرار داشت که گرچه بیهوش بود, ولی زنده بود!! تنها یک نشانه خارجی از عذابی که تحمل کرده بود, در او دیده می شد وان این بود که پوستش بر اثر شیره های گوارشی نهنگ مثل گچ سفید شده بود . یک حمام با چند چلیک اب سرد دریا او را به هوش اورد, ولی عقلش سرجایش نیامد...بعد جیغی کشید و تلو تلو خوران به دیوار خورد و دوباره از حال رفت . "بارتلی" را به اطاق ناخدا منتقل کردند و او به مدت دو هفته تمام در حالیکه به تخت بسته شده بود, هذیان می گفت و فریاد می کشید . ولی بتدریج حواسش سر جایش برگشت و در عرض یک ماه به سر کارش بازگشت . " جیمیز بارتلی " انچه را که در ان روز فوریه سال 1891 رخ داده بود برای ناخدا " ودرمن " و سپس برای یک کمیته تحقیق اعزامی از جانب شرکت کشتیرانی انگلیستان بازگو کرد . او بیاد می اورد که به اقیانوس پرتاب شده و در تاریکی مطلق فرو رفته بود . تنها چیزهائی را که بخاطر داشت این بود که در یک معبر لغزنده به طرف جلو سر میخورد و دستانش به یک ماده لزج و نرم برخورد میکرد, او میتوانست نفس بکشد ولی گرما طاقت فرسا می نمود...انگونه که دانشمندان از مدتها پیش کشف کرده بودند درجه حرارت خون نهنگ بیش از 104 درجه فارنهایت میباشد, بنابر این چگونگی نفس کشیدن و دوام اوردن " جیمیز بارتلی " در ان لحظه بیشتر به یک معجزه شباهت داشت تا یک مقاومت و نجات!! او دیگر بیش از این را بخاطر نداشت و تنها بیاد می اورد که در اتاق ناخدا بهوش امده بود . وقتی کشتی ستاره شرق به بندرگاه بازگشت " بارتلی " از ان به بعد ملاحی را کنار گذاشت . نکته دیگر اینکه " جیمیز بارتلی " بعد از مدتی تمام موهای بدنش شروع به ریختن کرد و پوست تمام بدنش بطرز باور نکردنی ای مثل پنبه سپید رنگ گشت . یونس عصر جدید بعد از انکه هیجده سال تمام به عنوان یک پینه دوز در شهر زادگاهش " گلاسستر" مشغول بکار بود, درگذشت . یکی از روزنامه های انروز مطلبی را با عنوان "عاقبت او با زندگی وداع کرد " بچاپ رسانید.
نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
هواپیماهای رادار گریز(Hidden Fighter)
سرو غذا در خطوط هوایی كشورهای مختلف
عکس های جالب و دیدنی از حوادث
تیپی Tippy دختر عجیب...
هرکول 17 ساله !
ثصاویری از اولین ابتکارات بدنسازی...
روش های لاغر شدن
همسر مناسب شما چه شخصیتی باید داشته باشد؟ (شخصیت شناسی)
رسم وحشتناک چینیها برای زنان!! (+عکس)
زنی که 60 سال باردار بود، بچهای سنگی به دنیا آورد!! (+عكس)
درباره وبلاگ

سلام به همه خوانندگان عزیز...
امیدوارم این ویلاگ و مطالبش مورد توجه و استقبال همه شما عزیزان قرار بگیرد...
در مورد تبادل لینک هم باید به عرض برسانم که اگر مایل به تبادل لینک هستید این وبلاگ را با اسم"سرگرمی-داستان" لینک کرده و بعد اسم دلخواه خود را برای لینک شدن در این وبلاگ به من اطلاع دهید...
شادی شما آرزوی ماست!
شاد باشید...!
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY