تبليغاتX
سرگرمی-داستان

سرگرمی-داستان

سلام

مطلبی که درحال حاضر براتون نوشتم از خودم نیست (مثل خیلی دیگه از مقالات و اطلاعات اینجا!!!)

به مناسبت شهادت بانوی دو عالم، خانم فاطمه زهرا(س)، این شعر که در مجلس عزاداری خانم توسط حاج محمود کریمی قرائت شد. اگه حالی کردید ما رو هم یاد کنید که بدجوری نیازمند دعائیم:

ای تربت گمگشته ات زهرا یا زهرا                                                    دارالسلام انبیا زهرا یا زهرا

صحن بقیع خلوتت زهرا یا زهرا                                                      بیت الحرام انبیا زهرا یا زهرا

تنها نه مام احمدی زهرا یا زهرا                                                       مام تمام انبیا زهرا یا زهرا

از کوثر احسان تو زهرا یا زهرا                                                       لبریز جام انبیا زهرا یا زهرا

***

عشق یعنی دلسپردن در الست                  از می وصل الهی مست مست

عشق یعنی ذکر ناموس خدا                  علی(ع) گفتن به زیر دست و پا

عشق یعنی جلوه صبر خدا                 شرم عیوب نبی از مرتضی(ع)

عشق یعنی صبر در هنگام خشم                 عشق یعنی جای سیلی روی چشم

عشق در دلها شهادت می دهد                  عشق بر غمها حلاوت می دهد

عشق بر دلداده فرمان می دهد                 عاشق جان داده را جان می دهد

عشق باعث شد که دل سامان گرفت                    پشت درب خانه زهرا(س) جان گرفت

عشق یعنی صحبت بی واهمه                       عشق یعنی انقلاب فاطمه(س)

عشق یعنی عشق ناب فاطمه(س)                      بیت الاحزان خراب فاطمه(س)

عشق یعنی صحبت بی واهمه                          حیدر دربند پیش فاطمه(س)

آنکه خود مرد دلیر جنگ بود                 دستگیر فرقه ای صد رنگ بود

عشق یعنی عاشقی در تار و پود                        گردش دستاس با دست کبود

عشق یعنی گریه های حیدری                      دختری دنبال نعش مادری

عشق یعنی قلب چون آئینه ای                     جای میخ در به روی سینه ای

عشق یعنی انتظار منتظر                        سینه ای مجروح از مسمار در

عشق یعنی طاعت جان آفرین                    رد خون سینه بر روی زمین

التـــــــــــــــــــــماس دعـــــــــــــــــــــــــــــا

+ نوشته شده در توسط مهدی.ن.پ.د


پيشنهاد ازدواج دادن بي شك يكي از مهمترين و بزرگترين گامهايي ميباشد كه تا به حال برداشته ايد. شما خواهان

آن هـستـيد كه در آن لحظه همه چيز عالي و بـه بـهتـريـن نحو پيش رود و از آن مهمتر كه ميخواهيد پاسخ وي مثبت بـاشـد! ايـن نكـات را هــنگام دادن پيشنهاد ازدواج مد نظر قرار دهيد تا شانس موفقيت شما افزايش يابد:

 

1- مطمئن گرديد كه فرد مناسبي را برگزيده ايد: واضح است نه! امــا  حـقـيقت امر آن است كه ازدواج چيزي نيست كه بخواهيد بـخاطـر انــگيــزه هــاي آنــي وارد آن گرديد. ممكن است شما ديوانه وار همديگر را دوست

 داشته باشيد اما اگر هــمسرتان خواهان فرزند باشد اما شما نه، ازدواج  شما قطعا زياد دوام نخواهد آورد و يا آنكه ارزشهاي شما با ارزشهاي همسرتان متفاوت باشد. اگر در مورد  فردي كه ميخواهيد با وي ازدواج كنيد ترديد داريد، بهتر است بيشتر درباره آن بيانديشيد.

 

2- مطمئن شويد هر دوي شما آمادگي داريد: پيـش از آنـكه پيـشنهاد ازدواج دهيد درباره آن كه در زندگي بدنبال چه اهدافي ميباشيد، حتــي اهداف 50 سال آينده خود با يكديگر صحبت كنيد. هر چه بيشتر بــا يـكديگر در مــورد آن چـه بــراي شـما حائز اهميت ميباشد گفتگو كنيد بيشتر متوجه آن ميگرديد كه آيا با يكديگر تفاهم و سازگــاري داريـد يــا خير. همچنين بايد از لحاظ مالي آمادگي داشته باشيد. اگر شما قادر نيستــيـد كــه مخارج خود را تامين كنيد، بهتر است نامزدي خود را به تعويق بياندازيد. 

 

3- از پدر و مادر وي اجازه بگيريـد: شـما ابـتـدا بايد بدانيد كه آيا اگر پـيش از ازدواج با پدر و مادر وي مشورت كرده و اجازه بخواهيد، آنها را خوشنود ميسازد يا خير. ايـن نـكته شـايـد عـجيـب بـــنظر آيد اما شما كه نمي خـواهيد پـدر زن و مادر همسر آيـنـده خود را برنجانيد؟ اين عمل براي آنكه دلشان را بدست بياوريد بسيار موثر خواهد بود.

 

4- بطريقي پيشنهاد بدهيد كه خوشايند وي باشد: به پيـشنهاد ازدواج هـمچون يك هديه به بانوي زندگي خود بنگريد. آن را بـطريقـي طـرح ريزي كنيد كه باب ميل و سليقه وي بوده و مطابق با شخصيتش باشد. آيا وي رومـانتـيـك اسـت و يـا اهـل تـفريح و شوخ طبعي؟ آيا ميل دارد بطور محرمانه از وي خواستـگـاري كنـيـد و يا روي ديــوار درخـواست خود را بنوسيد؟

 

5- در باره هديه دادن به وي تصميم بگيريد: بـراي دختـرهـا و زنـان هيچ چيز مبهوت كننده تر از يك هديه غير منتظره و غافلگير كننده حلقه برليان نمي بـاشد. امـا اگـر تـوان مالي شما اجازه اين كار را به شما نميدهد، براي يك حلقه مناسب بودجه شما كفايت ميكند. اما حتما پيش از آنكه حلقه را خريداري كنيد از نوع سليـقه وي اطلاع يابـيد. ايـن كار را ميتوانيد با سوال كردن از دوستان و يا خانواده وي و يـا مشـاهـده نوع جواهرآلاتي كه وي استفاده مي كند انجام دهيد. اما بسياري از دختران تـمايـل دارند هنگام انتخاب حلقه خودشان حضور داشته باشند. بهرحال بايد به خواسته هاي وي احترام بگذاريد. 

 

6- مطمئن گرديد پاسخ وي مثبت ميباشد: هنگاميكه پيشنهاد ازدواج ميدهيد، بـايد مطمئن باشيد كه پاسخ وي "بله" خواهد بود. شما ميباست از قبـل در مــورد ازدواج بـه انــدازه كافي صحبت كرده و كــامـــلا از آن چه طرف مقابل از يك شريك زندگي بلند مدت انتظار دارد، آگاهي يافته باشيد. درست است كه ميخواهيد پيشنهاد ازدواج شــما براي او سورپريز باشد اما نبايد بي مقدمه دست به اين كار بزنيد.

 

7- افراد زيادي را از قصد و تصميم خود آگاه نسازيد: شـما مـمكن اسـت وسوسه شويد كه قصد خود را با دوستان و خانواده خود در ميان بگذاريد. امـا عـاقلانه تر آن است كه اين خبر را تنها با يكي دو تا ازدوستان و يا نزديكان صميـمــي خود در ميان گذاشته و به آنها اطمينان داشته باشيد كه رازدار و محرم اسرار شما ميباشند.

  

8- پيشنهاد خود را از حفظ نكنيد: صرفنـظر از آنـكه كـجـا و چــگـونــه پــيشنهاد ازدواج مي دهــيد، بايد آن با نهايت صداقت و ابراز عشق حقيقي شما نسبـت بـه وي هـمــراه باشد. از قبل در مورد حرفهايي كه ميخواهيد به او بـزنــيد يادداشت برداريد اما دقيقا آنها را از بر نكنيد. در آن لحظه به وي بگوييد كه چرا وي يـك فرد استـثـنايي بـوده و چـرا شما خواهان آن ميباشيد كه باقي عمر خود را با وي سپري كنيد. بـايـد جملات شما از دلتان برآيد او ميخواهد با يك مرد ازدواج كند و نه يك ربات!

 

9- مكان و زمان مناسب را بيابيد: مكاني كـه پيـشـنهاد ازدواج مـي دهـيد مي تواند: رسـتوران، پارك، سينما و يا لب دريا باشد.اما بهتر است مكاني انتخاب گردد كــه بــراي هر دوي شما خاطره انگيز بوده و شما را به ياد خاطرات گذشته بيندازد. فـاكتور زمان نيز بسيار مهم مي بـاشــد اگر وي شرايط سختي را سپري مي كند، اگر خسته و يا گرفتار دغدغه هاي شخصي و شغلي خود ميباشد و يا آنكه از دست كسي عصبـانـي اسـت، زمان مناسبي براي اين كار نميباشد.

 

10- او را دستپاچه نكنيد: شما ممكن است بخواهيـد پيـشنـهاد خود را براي جهانيان فرياد بزنيد و يا حداقل براي همسايگان مجاور خود! امـا مـراقب باشيـد اشـتـياق بـي حد شما كار دستتان ندهد. اگر وي شخص درونگرا

بوده و از آن كه مـركز تـوجـه ديـگـران واقع گرديد بيزار ميباشد، بهتر است اين كار را بطور خصوصي با وي در ميان بگذاريد.

 

11- انتظار همه نوع پيشامدي را داشته باشيد: صـرفنـظر از هـمـه نقشه ها و طرح ريزي ها، امكان دارد امور دقيقا آن طوري كه شما و يا وي تصور ميكرديد پيـش نرود. خود را براي واكنشهاي احتمالي آماده كنيد.او مـمكن است دستپـاچـه شـده و يا هيجان زده گـردد و يـا آن كه كاملا آرام و بي تفاوت باقي بماند. وي ممكن است بگويد: "بله-خيـر" و يــا "شايد". شمـا مـمكن است تصور كنيد وي را كاملا مي شناسيد امـا از پـيـش داوري و آنكه پاسخ وي چگونه خواهد بود پرهيز كنيد چون ممكن است مايوس گرديد.

 

12- اگر پاسخ وي منفي بود مايوس نشويد: هـمـواره احـتـمال آن كـه وي "نه"بگويد وجود دارد. اما دلسرد نشويد با او صحبت كنيد و علت عــدم آمـادگـي وي را جـويا گرديد. وي ممكن است تـنـها بـه زمـان بـيشتـري نـيـاز داشتـه بـاشـد و يا آن كـه اصلا وي دختر مناسبي براي شما نباشد. اگر اين طور باشد بهتر است همين حالا پي بـه آن بـبـريد تا آنكه پس از ازدواج.

 

13- خيلي زود و يا خيلي دير پيشنهاد ندهيد: زمـان معـيـنـي براي پيشنـهاد ازدواج وجود ندارد اما بهتر است پس از تنها گذشت 2 هفته از آشنايي خـود بـا وي پـيشـنــهاد ازدواج ندهيد! زمان پيشنـهاد ازدواج هنـگامي اسـت كـه شـمـا بـــراي مــدتــي كافي به يكديگر متعهد شده باشيد. همچنين زياد وقت را تلف نكنيد شجاع باشيد و حـرف دلتان را بزنيد. اگر هم خيلي هم كمرو مي باشيد، مي تـوانـيد پيــشنهاد خود را در قالب نامه براي دختر بنویسید.

+ نوشته شده در توسط مهدی.ن.پ.د


سلام! بالاخره فرصتی شد تا بتوانم این متن را در مورد پایتخت فرهنگ و تمدن جهان اسلام ، یعنی شهر اصفهان برایتان بازگو کنم، هرچند که میدانم ممکن است این متن سر و صدا ایجاد کند و شاید عده ائی از هم وطنان عزیزمان در شهرهای دیگر نسبت به این نوشته ها اعتراض  نمایند, ولی خوب سعی کردم بر مبنای واقعیت و منطق اینها را بازگو نمایم و به دور از هرگونه تنش و تعصب به استدلال این وقایع بپردازم.

1-راز شیر سنگی:

در دو طرف سی و سه پل اصفهان و با کمی دقت ، متوجه شیرهای سنگی میشوید که آرام و عمیق با نگاههای خود نظاره گر ورود و خروج بازدیدکنندگان مختلف می باشند و با زبان بسته حکایتی را بازگو می کنند که شاید هیچ کس تا الان به آن دقت نکرده است. بعد از غروب آفتاب به چشمان این شیرها دقت کنید! در دوران صفویه طوری زوایای دیدگان این شیرهای سنگی بنا گذارده شده است که حاکی از انعکاس نور مهتاب و چراغ های حاشیه پل باشد! یعنی درخشش فوق العاده و رو در رو ! که حکایت از معماری خاص و ظریفی در ساخت آنان دارد! هم اکنون هم با توجه به وجود چراغها و پروژکتورهای مختلف ، باز نوع این معماری در چشمان شیرها مشخص است و هنوز دارای درخشش فوق العاده می باشند که بنا به گفته حاضرین نوع سنگ به کار رفته در چشمان این شیرها سنگ های منطقه بدخشان میباشد که با ظرافت خاص و با هماهنگی سنگهای بدنه این شیرها کار گذاشته شده است. هر وقت به سی و سه پل سر زدید، حتما" به چشمان این شیرها دقت کنید

2-راز عدم قرینگی:

شاه عباس یک خصوصیت و  ویژگی عجیب داشته! البته من منکر سیاست و یا ایده های سالم و قدرتمند ایشان نیستم، ولی این خصوصیت همواره اطرافیان او را مورد رنجش قرار میداد! شاه عباس از قرینگی در بنا و هر ساختاری اصلا" خوشش نمی آمد، شاهد حرف من دقت در ساختار بناهای واقع در میدان نقش جهان به خصوص مسجد امام(یا مسجد شاه) در ضلع جنوب میدان نقش جهان میباشد. دقت کنید که در این مسجد هیچ ستون و ساختار و حتی کاشی موازی و یا قرینه نیست و به راحتی در آن اختلاف های بسیاری نمود است! خیلی عجیب است که چطور در یک بنا اینطور عدم قرینگی مشهود است! و این برای یک بنای شاهکار قدیمی همچون مسجد امام خیلی عجیب است.

3- راز شمع در بنای پل ا.. وردیخان (پل خواجو):

به جاهای جالب داستان داریم میرسیم! تا حالا به پایه های پل خواجو دقت کردید! پل خواجو همان است که برآمدگی دارد و در میدان خواجو اصفهان بر روی رود زاینده رود قرار دارد. با 27 درجه زاویه دید نسبت به جنوب و با دقت بر روی پایه های پل و تنظیم تناسب آن ! دیدگان شما به یک شمع پابرجا و ظاهر کامل آن باز خواهد شد! یک شمع که حتی شعله هم دارد! شمعی که معمار آن کاملا" بر ساخت آن واقف بود و این شاهکار را بنا نمود.

4-راز عقاب در بنای پل خواجو:

حالا دیدگان خود را از پائین بردارید و بر روی پل به پرواز درآئید!  پل را با توجه به برجستگی دو طرف آن و نوع زوایای ساخت آن در روی آن به صورت عقابی خواهید دید که در حال پرواز است و چقدر هیبت این عقاب واقعی است! کاش فرصت پرواز بر روی این پل برای همه شما عزیزان میسر بود تا واقعیت امر را نظاره می نمودید!

5-راز حمام شیخ بهائی:

خدا اموات این اقوام و دوستان ما را در خیابان عبدالرزاق -جنب بازار سنتی اصفهان - کوی شیخ بهائی بیامرزد تا بالاخره علی رغم جلوگیری میراث فرهنگی  تا با استفاده از تبصره هم محلی و همسایگی این اجازه را به من دادند تا بازدید هرچند کوچک از این شاهکار تاریخ داشته باشم!یک حمام بسیار کوچک و آبی رنگ ، که متاسفانه خراب شده و به عنوان یک بنای مرده از آن نام برده می شود. مقاله مربوط به حمام شیخ بهائی در سایت موجود است(کلیک کنید)! ولی چیزی که هنوز ذهن مرا برای روشن ماندن شمع کنجکاو نگه داشته مروبط به گازی است که وقتی وارد محوطه سوخت این حمام کوچک شدم مرا به وجد آورد. بله! گاز این حمام از فاضلاب های مانده و طولانی اصفهان بصورت مخروطی از زیر ساختار زمینی به سمت بالا به صورت مخروطی هدایت شده و بالطبع فشار ورود ان نیز بیشتر میشود. هنوز که هنوزه ! مردم اصفهان از اکوهای قدیمی و فاضلابهای به هم پیوسته استفاده می کنند که در منطقه خیابان عبدالرزاق دارای گودی زمینی ویژه ائی است که این کانال بصورت گسترده از زیر آن هداست میشود و در قسمتی مخروط بزرگی بر روی این فاضلاب ساخته شده که سر آن بر روی زمین تنگ می شود و گاز را با فشار مناسب و دائمی به سطح زمین هدایت می کند.

6-راز شیخ الرئیس ابوعلی سینا:

میترسم این قسمت از مقاله برای من سنگین تمام شود، ولی با اطمینانی که از اسناد و مدارک موجود دارم، آن را  رسما" اعلام می کنم! شیخ الرئیس ابوعلی سینا در اصفهان دفن است، محل دفن این دانشمند بزرگ در خیابان ابن سینا فعلی- محل درب امام- در اتاق سمت راست است که هم اکنون محل استقرار فراشان و لوازم ایشان در این اتاقک می باشد. جالب اینکه اکثر اساتید فرهنگی در اصفهان بر این نظر اجماع کامل دارند، ولی هیچ گونه ابرازی نمی نمایند. ابوعلی سینا همانطور که میدانید در سفر دچار بیماری شد و محل فوت او در خارج از اصفهان به نام گزبرخوار بوده که با توجه به عزم سفر ایشان ، و مشکلات سیاسی آن دوران اجازه حمل جنازه او را به همدان نمیدهند و در همدان فقط بنای یادبودی از این دانشمند بزرگ میسازند و به عنوان آرامگاه ایشان بازگو میکنند و  دو تن از شاگردانش کاملا" غیر رسمی او را در این محل فعلی دفن مینمایند.

+ نوشته شده در توسط مهدی.ن.پ.د


در پهنه این جهان بی کران بنا ها و ساختمان های بی شماری وجود دارد که آکنده از معما هایی هستند که حتی بعد از هزاران سال از تاریخ ساخت آنها همچنان برای بشر بصورت لا ینحل باقی مانده است . معما هایی که می گویند : چگونه ساخته شده اند ؟ یا چرا و توسط چه کسانی  بنا شده اند؟ دراین بین « کورال کسل »  بنایی است که اگر چگونگی ساخت آن کشف شود شاید راز اهرام مصر و بارو های بعلبک نیز فاش گردد.

" کورال کسل " به معنا یگ" قصر مر جانی " واقع در ناحیه " هومستد " در فلوریدای آمریکا یکی از حیرت انگیز ترین ساختمان هایی است که تا بحال ساخته شده است. این قصر از لحاظ هنری قابل قیاس با بناهای تاریخی و معروفی همچون معابد یونان قدیم و حتی اهرام ثلاثه می باشد. این بنا ساختمانی تحسین برانگیز و اسرار آمیز است زیرا تمامی ساختمان توسط تنها یک نفر  به نام " ادوارد لیدز کالنین " که مردی با 150 سانتی متر قد و 45 کیلو گرم وزن از مهاجران آمریکای لاتین بوده ساخته شده است. ادوارد تمام مصالح قصر را به تنهایی جمع آوری کرده به آنها فرم داده و به محل احداث قصر آورده است. خیلی ها خانه خود را به تنهایی ساخته اند ولی عظمت قصر ادوارد در نوع خودش بی نظیر است. او برای بنای خانه خود، از قطعات عظیم الجثه صخره های مرجانی استفاده کرده است. برخی از این قطعات وزنی برابر 30 تن را دارند. چطور ممکن است بدون کمک کسی و یا استفاده از ماشین آلات مدرن این قصر ساخته شود .؟! در سال 1920 این صخره های غول پیکر چگونه از سواحل به محل قصر برده شده است؟ اینها گوشه ای از راز قصر مر جانی میباشد. او چطور این کار را کرده است؟ بنا به تخمین کارشناسان هزار تن صخره مرجانی برای بنای دیوارها و برج های قصر بکار رفته و صد تن دیگر نیز برای مبلمان تراشیده شده آن ، مورد استفاده قرار گرفته است. ستون هرمی شکل این قصر 28 تن وزن دارد. دیوار اطراف قصر که ارتفاع آن به 240 سانتی متر می رسد از بلوک های بزرگ مرجانی به وزن چندین تن ساخته شده است. هلال ماه سنگی درون حیاط به ارتفاع شش متر است ، یک دروازه متحرک 9 تنی که با تماس انگشت بازمیشود در دیوار شرقی قصر تعبیه شده است، و عظیم ترین قطعه مرجانی حدود 35 تن وزن دارد. « ادوارد لیدز کالنین» برای ساختن این قصر بیست سال به تنهایی زحمت کشید ( از 1920 تا 1940 ) ولی هیچکس او را در طول این سالها در حال انجام کار ندید. او ابتدا نام قصر خود را « پارک دروازه سنگی » گذاشته بود. مردم می گویند وقتی نامزد ادوارد او را ترک کرد و دیگر قبول نکرد که با او ازدواج کند، ادوارد تصمیم گرفت این قصر را به تنهایی بسازد. او چند سال به ایالت های مختلف آمریکا سفر کرد و در آخر به خاطر بدست آوردن سلامتی شهر کالیفرنیا را انتخاب نمود زیرا او مبتلا به سل بود. او در سال 1920 احداث خانه خود را آغاز نمود.

 

چطور لیدز کالنین توانست این شاهکار معماری را اینگونه مرموزانه بسازد؟

این سؤالـی است که باید به آن پاسخ می داد، جالب است بدانید که هیچ کس او را در حال انجام کار ندید. این مرد مرموز اغلب شبها و زیر نور فانوس کار می کرد، به همین خاطر هیچ شاهدی ندید که ای مرد نحیف جثه چطور سنگهای عظیم را حمل می کند. تنها وقتی قطعات به «هومستد» منتقل می شد او از کامیون کرایه ای استفاده می کرد و صخره ها را به آن طرف میبرد ولی هیچ کس ندید چه کسی این قطعات را روی کامیون می گذاشت یا از روی آن بر میداشت. داستان عجیب و غریبی در مورد این قصر و احداث آن بر سر زبانهاست, ولی کسی نمی داند این داستانها تا چه حد حقیقت دارد.  چند تن از همسایگان ادوارد یواشکی دیده اند که چطور کالنین سنگها را بلند می کرد. او دستش را روی آنها می گذاشت و آوازی می خواند، سپس صخره ها خود بخود از جا بلند و در هوا شناور می شدند . در شماره ای از « مجله فیت » چاپ کالیفرنیا نوشته بود: یک شب چند نوجوان - جاسوسی ادوارد را می کردند، آنها گفتند دیده اند که او صخره ها را مثل بادکنک در هوا بلند می کند ولی هیچ کدام موضوع را جدی نگرفتند ، چون فکر می کردند که حقه ای در کار است. در ادامه این مقاله آمده بود: دانشمندان می گویند احتمالآ لیدز کالنین به گونه ای راز « رشته های زمینی » که نوعی خطوط انرژی نامرئی در اطراف زمین هستند و قدرت « تلوریم » در آنها متمرکز می باشد را کشف کرده است و با استفاده از قدرت نامرئی زمین آن صخره های بزرگ را بلند کرده است. ولی اگر اینطور باشد چطور لیدز کالنین این انرژی را به تسخیر خود درآورده بود؟

 

قانون وزن و اهـرام

" جی کاتی" کاپیتان نیروی هوایی ملی آمریکا در این باره می گوید : اندازه گیری فاصله منطقه قصر مرجانی تا نقطه صفر طول جغرافیایی و فاصله آن تا طول نود درجه جغرافیایی و محاسبات تخصصی تر و دقیق تر نشان می دهد این قصر در منطقه ای است که امکان   آن وجود داشته که لیدز کالنین با استفاده از نیرو های زمین سنگ ها را بلند کند. در بعضی از مناطق نیروی جاذبه، قدرت کمتری دارد و همین خاصیت سبب دیدن اجسام ناشناخته مثل موجودات فضایی نیز می شود. وقتی از خود او پرسیدند که چطور این کارها را انجام داده است، فقط پاسخ داد او " قانون وزن و اهرام " را می داند. او یک بار گفت: « من اسرار اهرام را کشف کرده ام، من دریافته ام که چگونه مصریان باستان و مردم قدیم پرو و آسیا با ابزار ابتدایی می توانستند قطعات بزرگ سنگ را بلند کنند و روی هم بگذارند. "  لیدز کالنین در سالهایی که در خانه منحصر به فرد خود زندگی می کرد چند مقاله نوشت. در یکی از آنها به نام "جریان  مغناطیس " نتایج دو سال آزمایش بر روی مغناطیس درج شده است. او در این مقاله آورده است: « مغناطیس واقعی ماده ای است که در فلز جریان دارد. تمام ذرات فلز دارای خاصیت مغناطیسی هستند و هر دو قطب مثبت و منفی را دارند. آنها همیشه در حرکتند و پیوسته از یک نوع مغناطیس به نوعی دیگر تبدیل می شوند. اگر از این مغناطیس ها به درستی استفاده شود، آنها صاحب قدرتی وصف نا شدنی می شوند.!!

آیا لیدز کالین با این حرفها می خواسته مردم را فریب دهد و قصر مرجانی خود را اسرار آمیز تر جلوه دهد؟ آیا او روشی هوشمندانه برای حمل سنگهای بزرگ با اهرم و قرقره یافته بود؟ ویا از نوعی جادو و افسون گری پیروی کرده بود ؟ شاید هیچ گاه پاسخ این سؤالات را پیدا نکنیم زیرا که کالنین در سال 1951 اسرار خود را با خود به گور برد. اسراری که همانند اهرام مصر و عجایب آمریکای جنوبی در انتظار کشف شدن هستند.

+ نوشته شده در توسط مهدی.ن.پ.د


پزشکی انگلیسی ساکن بمبئی جهت درمان غده ای که بازوی یک مرد هندی را مبتلا کرده بود و می‌رفت که به جاهای دیگر بدن او نیز سرایت کند، مجبور شد که دست آن مرد را قطع کند. وی دست قطع شده او را در یک شیشه الکل قرار داده و به کلکسیون خود در خانه شخصی خودش اضافه کرد. در سال 1892 اتش سوزی بزرگی شهر بمبئی را ویران کرد و از جمله خانهای آتش گرفته خانه دکتر بود و اکثر کلکسیون وی نابود شد که دست مرد هندو نیز  از این جمله بود.هنگامی که دکتر به زمان بازنشستگی خود رسید با پاره‌ای  از نسوج انسانی خود که از گزند اتش در امان مانده بودند، به انگلستان رفت.

از ان پس این پزشک و همسرش هر شب توسط شبحی که دست راستش بریده شده بود از خواب بیدار می‌شدند. این شبح مرد هندو بود. شبح میگفت که او مرده است و امده است تا دستش را پس بگیرد. او میگفت که دستش برای اینکه بدنش را کامل کند و دوره زندگی برون جسمیش را کامل کند احتیاج دارد.

این ماجرا تا 4 سال ادامه داشت. روح هر شب ظاهر شده و همین حرفها را بیان میکرد و گاها در میان شیشه های بافت انسانی به دنبال دست گم شده اش می‌گشت.

تا اینکه دوست پزشک، که خود پزشک حاذقی بود از بیمارستانی در لندن تقاضای یک دست از یک مرد هندو را کرد و از درون سالن تشریح دست مرد هندو را برید و به خانه دکتر بود. ان شب وقتی مرد هندو به خانه پزشک آمد بین شیشه‌ها را جستجو کرد و شیشه‌ی حاوی دست را برداشت و در حالی که به شدت عصبانی بود شیشه را به زمین زد و شکست و بعد ناپدید شد. دکتر به سرعت رفت تا ببینه که چرا روح شیشه را شکسته. که دید چه اشتباه بزرگی کرده. اون دست چپ مرد هندو  را بریده بود. البته فردا پزشک دوباره به سالن تشریح رفت و دست راست وی را برید. و در شیشه گذاشت. در آن شب شبح از نو شیشه ها را وارسی کرد و با خوشحالی زیادی دست راست را در سرجای خود قرار داد و انگاه ناپدید شد و دیگر ظاهر نشد

+ نوشته شده در توسط مهدی.ن.پ.د


در سال 1938 یک باستان شناس المانی بنام " کونیک " موفق به کشف یک ظرف 13سانتی متری در زیر خاک شد که این ظرف دارای یک سیلندر مسی و یک میله اهنی بود که سر این میله از ظرف بیرون زده و داخل یک سر شیشه قیرگون شده یا اسفالت شده بود . او این ظرف شیشه ای عجیب را در حفاریهایی که در حومه بغداد انجام داده بود , پیدا کرد . جالب اینکه در داخل ان علائم رطوبت و همچنین بقایای اسید از جمله سرکه به وضوع مشاهده می شد که نمایانگر فعالیتهای الکترونیکی بود . و " کونیک " قانع شد که وسیله کشف شده قدیمی ترین باتری جهان بوده است !! و بلافاصله در چندسال مشابه دقیقی از باتری بغدادی ساخته شد که نیروی برقی به میزان دو ولت از انها بدست امد . بنظر میرسد که " الساندر و ولتا " مردی که در سال 1800 اختراع باطری به او نسبت داده میشود , ممکن است دوهزارسالی پس از واقعه اختراع باتری موفقیت خود را بدست اورده باشد . بسیاری از دانشمندان معتقدند که باتری با میزان شارژ بسیار کم مانند , باتری بغدادی بر خلاف انچه که که ادعا میشود کاربرد هم داشته و برای امور پزشکی , جادوگری های مذهبی و همچنین کارهای دستی کوچک  ,کاملا مصرف داشته داشته است.

+ نوشته شده در توسط مهدی.ن.پ.د


پرفسور " ريگوئنا " در والنسيا در نزدیکی دریاچه ای به همین نام* که در حدود 32 کیلومتری جنوب غربی کاراکاس میباشد  ,اسکلتی را پیدا که جمجمه انها تخت بود . ( سطح فوقانی جمجمه تخت بوده است ) ابتدا تصور شد که صاحب این جمجمه ناقص الخلقه مادر زادی است . اما مدتی نگذشت که جمجمه های دیگر از جمله جمجمه ای متعلق به یک جنین با همان خصوصیات کشف شد . و با کشف بناهای یادبود برای انسانهای کله مخروطی,چنین استنباط میشود که سازندگان انها دارای قوهء بصیرت مضاعف بوده اند که برای دانشمندان امروز کاملا ناشناخته است . پرفسور " پاول برژایر  " در یکی از نوشته های روزانه خود چنین نوشته است : یکی از دوستان ما با نام " دنییل روزو " در سال 1952 عازم دشت لم یزرع "مارکاهواسی" واقع در غرب " کوردیلرادولاس " اند شد . تا کاوشهایی به عمل اورد . دشتی که فقط میتوان بر پشت قاطر به انجا رفت و وسعتی حدود 3 کیلومتر مربع دارد و در ارتفاع 1470 متری سطح دریا قرار دارد . " روزو " در انجا شکل حکاکی شده حیوانات و صورت انسان را در صخره ای یافت که فقط در نقطه انقلاب خورشیدی تابستان** نور افتاب روی انها افتاده و قابل رويت میگردند, و در غیر ان روز و انزمان در سایه و در تاریکی قرار گرفته و دیده نمی شوند!!! در میان ان کنده کاری ها شکل حیوانات دوران دوم زمین شناسی از قبیل سوسماران غول پیکر شیرها, لاک پشتها و شتر که در امریکای جنوبی ناشناخته است ( البته کاملا اینطور نیست زیرا بقایایی فسیل شده انها در قاره کشف شده است ) وجود داشت و در انجا یکطرف تپه ای را بصورت کله یک پیرمرد تراش داده بودند . وقتی از ان عکس گرفته و انرا ظاهر نمودند,فیلم نگتیو ان تصویر منور یک جوان را نشان میداد!! ایا این پدیده رابطه ای با نوعی مذهب ابتدایی داشته است.؟ تعین قدمت ان از طریق کربن-4 غیر ممکن است زیرا در "مارکاهواسی" هیچگونه بقایایی از موجودات زنده وجود ندارد, اما علم زمین شناسی قدمت انرا خیلی قدیمی تعین کرده است . "روزو " عقیده دارد که ان دشت مسکن تمدن " مسما " بوده است که احتمالا قدیمیترین نوع در روی زمین است . با توجه به این که ان تصاویر فقط در مواقع خاص و تحت تابش نور خورشید با زاویه به خصوص قابل رویت هستند,, در انصورت نمونه های مشابهی در قاره اروپا وجود دارند و شاید تعداد دیگری نیز باشند که نیاز به کشف شدن دارند . برای مثال در جنوب بریتانیا یک سری بنا های یادبود سنگی ماقبل تاریخ وجود دارند که مدت بیش از 40 سال مورد تجسس چند دانشمند از جمله "مارث سین جاست ", " ريکوارت ", " زکریالو روزیک " قرار داشت . انها متوجه علائم بخصوصی روی یکی از صخره های که معروف به " کرحم " میباشد , شدند . انها سال بعد مجددا به انجا  برگشتند تا از انها عکس و تصاویر تعیه کنند,اما با کمال تعجب دریافتند که ان علائم محو شده اند . بهر حال یکی از متخصصین در انجا درنگ نمود و چند ساعت به نظاره ان سنگ پرداخت تا اینکه متوجه شد ان علائم به روی سنگ یواش یواش ظاهر میشوند!! بدین طریق دریافتند که بعضی از کنده کاریها روی سنگ ها در ساعات بخصوصی از روز و یا روز بخصوصی از سال قابل رويت اند . همچنین در " لاکماریاکوئر " سنگی از اینگونه بناهای یادبود وجود دارد که به نیمکت تجار معروف است و فقط در روزهای 16 و 17 ( معمولا 16 و 27 ماه های خورشیدی ) بعضی از ماه های به خصوص قابل رویت میشوند . تعداد کنده کاری های روی صخره موجود در هر قاره و عظمت کار ایجاد انها این توهم را بوجود می اورد که هنرمندان تراش دهنده انها دارای قدرت غول اسا و اسکنه غول پیکر بوده اند . برای مثال در ایتالیا "گایولیو فروسینی" به دو تا از این قبیل حجاری ها نام باکره صخره ها و به دیگری نیمرخ مرد داده اند که در الومایر نزدیک شهر روم واقع اند . کله حجاری دومی بصورت مخروطی است . درست مشابه " غول هاوی " در برزیل و اثار هنری مشابه دیگر در نقاط دیگر . پرفسور  پاول و برژایر میگویند که حجاریهای اسرار امیز که بعضی مواقع پدیدار می شوند و بعضی موافع ناپدید, احتمالا مربوط به نوعی مذهب ابتدائی بوده اند . اما در مورد صورت " مارکاهواسی " چه توضیحی میتوانم بدهیم, که با چشم بدون مسلح پیر جلوه می نماید و با دوربین عکاسی جوان.؟ و درک این پدیده که یک هنرمند حتی بتواند با استفاده از تجهیزات و ابزار مدرن چنین اثر دو حالته را به وجود اورد مشکل است!! به زحمت میتوان تصور نمود که پیکر تراش ناشناخته باستانی دارای نعمت خدادادی " دید مضاعف " بوده است . به هر حال تعداد زیادی از اینگونه شگفتی های گذشتگان در انتظار کاشفان به سر میبرد .

+ نوشته شده در توسط مهدی.ن.پ.د


خانم " بیبنگتون " ساکن شهر " الکساندریا " در ایالت لوییزیانا در ساعت دو چهل دقیقه بعد از ظهر روز یازدهم اکتبر 1958 به داخل حیاط خانه اش پیچید و ماشینش را پارک کرد . وقتی شروع به رفتن به طرف در عقب منزلش کرد , صدای شرشر ابی را شنید که به نرمی به چمن خانه اش میخورد و نیز به روی شیروانی سقف تاپ تاپ میکرد . البته چیز قابل توجهی در ان نبود بجز اینکه افتاب میدرخشید و مطمئنا هوا بارانی نبود ! او فکر کرد که این فقط مقداری اب است که از ابپاش همسایه شان فوران کرده است. مشگل این بود که همسایه ها اصلا ابپاشی نمیکردند , ولی اب به شرشر ادامه می داد. شاید لوله ترکیده بود ؟ برسی ها نشان داد که تمام لوله ها سالم بوده وهیچ شلنگ یا شیر ابی در خارج از خانه هم باز نبوده است..حالا موضوع جالبتر شده بود.. بارش اب سرعتش زیاد شده و تنها بر سقف منزل خانم " بیبنگتون " میبارید..خبرنگاران و تیم های اتشنشانی و ازدهام مردم در اطراف منزل خانم " بیبنگتون " بیشتر بیشتر می شد... چگونه ممکن است در هوایی صاف و گرم باران تنها بر بام یک خانه ببارد.؟ بارش باران انقدر زیاد شد که ناودانها تحمل حجم این همه اب را نداشتند ...این باران بیش 28 ساعت تنها در ان نقطه بارید و سپس قطع شد .

اما یکی دیگر از بارشهایی را که برایتان در نظر گرفته ام شاید باورنکردنی ترین بارش از این نوع باشد!! دکتر "ویلیام واترمن " و همسرش در یک منزل هشت اطاقه و زیبا نزدیکی شهر " وینزور " از ایالت " ورمونت " بخوبی و خوشی زندگی میکردند

تا اینکه در ماه سپتامبر سال 1975 مشکلاتشان شروع شد . اولین بار که متوجه بحران شدند ,وقتی بود که یک روز صبح کشف کردند نوعی شبنم عجیب و سنگین روی اثاث خانه جمع میشود . این شبنم مثل قطرات روشن و درخشان اب یا قطرات عرق روی پوسته درب و روی صندلی ها و همه نوع اثاثیه چوبی جمع می شد . خانواده واترمن کوشیدند تا مسله را با پاک کردن قطرات بوسیله اسفنج رفع کنند . ولی بعد از انکه سیزده سطل اب را طی دو روز خالی کردند , تازه به سر جای اولشان برگشتند و فهمیدند که این کار بی ثمر است !! نیاز به گفتن نیست که دکتر و همسرش از فهم این امر که چرا چنین چیزی در خانه ای که انها 9 سال بی دردسر را در ان سپری کرده اند اتفاق می افتد.. دکتر گزارش داد یک روز که داشت ظرف محتوی انگور را از اتاقی به اتاق دیگر می برد , در طی همین مدت کوتاه ظرف پر از اب شده بود !! همانطور که انتظار میرفت انها به استمداد از متخصصین بر امدند.. اما هیچ توضیحی برای این اتفاق عجیب نبود ..تنها چیزی که بود تجمع قطرات اب به روی اثاثیه منزل بود که بیشتر و بیشتر می شد..خانواده ابدیده ! مجبور شدند تمام البسه و اسباب خانه را از درون منزل خارج کنند و خودشان به یک تریلر نقل مکان کردند . تا این که بالاخره باران داخلی متوقف شد و بار دیگر ان خانه قابل زیست گشت..

سالها پیش یعنی در تاریخ اوت 1967 واقعه حیرت انگیزی در برزیل اتفاق افتاد, این واقعه مدتها محققان و دانشمندان را در بهت وحیرت فرو برد . در انروز گروهی از جوانان پرشور که با موتورسیکلت از " ریودوژانیرو " به " سائوپائولو " میرفتند در بین راه با منظره شگفت انگیزی روبرو شدند که هرگز در عمرشان منظره ای چنین وحشتناک را ندیده بودند . باران عجیبی میبارید,ولی نمیتوانست یک باران معمولی باشد زیرا هوا ابری نبود تا انسان تصور کند که این یک باران طبیعی است . انچه از اسمان فرو میریخت تاریکتر و سیاهتر از ان بود که انسان تصور کند که قطرات باران است !! یکی از جوانانی که در بین موتور سواران بود وکیل دعاوی بنام " مارکوندس فریرو " که در انجا حضور داشت دل بدریا زد و خود را به محل واقعه رساند, ولی با کمال تعجب مشاهده کرد که در منطقه ای به وسعت یک کیلومتر مربع از اسمان گوشت و خون میبارد !! مطبوعات " سائوپائولو " روز بعد این واقعه را در تیراژ وسیع بچاپ رساندند و اندازه قطعات گوشت را که از اسمان فرو افتاده بود 5 تا 18 سانتیمتر ذکر کردند , جنس این گوشت ها اسفنجی و رنگشان بنفش بود و هنوز قطرات خون از انها فرو می چکید! ماموران پلیس در برابر این حادثه عجیب و بی سابقه , حیرت زده برجای ماندند و کاری از دستشان ساخته نبود . پس از تحقیق دریافتند که در روز سقوط این اشیاء از اسمان, هوا صاف و افتابی بوده و در لحظه وقوع این حادثه هیچ هواپیمائی بر فراز ان منطقه پرواز نمیکرده است . در اخر چون هیچ مدرکی برای توضیح این بارش عجیب بدست نیامد پلیس برزیل با جمع اوری قطعات گوشت از روی زمین پرونده این ماجرا را مختومع اعلام کردند !!

 

در 25 مارس 1966 در مریلند بیش از 3000 پرنده مرده از اسمان به روی این شهر بارید و خسارات زیادی را برجای گذاشت .. در 17ژانویه 1969 در بریستول انگلیستان به مدت 7 دقیقه از اسمان انواع ماهی های بزرگ وکوچک میبارید... البته دانشمندان معتقدند که بخاطر انواع طوفانها و گردبادها این جانوران اسیر شرایط موجود شده اند اما در برابر این سئوال که چرا هنگامی که هیچ ابری یا طوفانی در منطقه نیست این بارندگی ها اتفاق می افتاد و چرا این بارانها تنها در یک نقطه مشخص نازل میشود... هیچ پاسخی ندارند .

در سال 1983 یک نویسنده امریکائی بنام " چارلز فورت " کتابی را منتشر کرد با نام " حقایق لعنتی" که بیش از 185 مورد از بارش های عجیب را با شواهد و مدارک کافی در ان ذکر کرده بود.. این کتاب در عرض دو سال بیش 70 بار تجدید چاپ شد .

+ نوشته شده در توسط مهدی.ن.پ.د


بسم الله الرحمن الرحیم

قل اعوذ برب الفلق – من شر ما خلق

بگو: پناه میبرم به پروردگار فلق – از شر آن چیزی که خلق نموده است.

آیا تا به حال از خود پرسیده اید که کمترین و بیشترین عذاب جهنم چیست؟

در روایات از پیامبر اکرم (صل الله علیه و آله) آمده است که:

کمترین عذاب جهنم برای کسی است که در دریایی از آتش شعله ور است و نعلی به پایش بسته شده است و آن چنان سوزان میباشد که مغز سرش به جوش می افتد در حالی که آه و نالۀ بلندی سر میدهد، فکر میکند که عذاب او از همۀ اهل آتش بیشتر و بدتر میباشد.

تصویر با سایز بزرگتر

و اما بیشترین و بدترین عذاب جهنم برای چه کسانی است؟

در تفسیر قمی در وصف آیۀ «قل اعوذ برب الفلق – من شر ما خلق» آمده است که فلق چاهی است در جهنم که اهل آتش پناه به خدا میبرند از آن چاه و از شدّت حرارتش، زیرا از خدا اجازه خواست تا نفس بکشد، و با یک نفس کشیدنش جهنم را به آتش کشید (یعنی پر حرارترین نقطۀ جهنم آن جا میباشد) بله، اهل آتش از آن چاه به خدا پناه میبرند و افراد داخل چاه، از شر آن صندوق پناه به خدا میبرند و آن صندوق همان تابوتی است که شش نفر از اولین و پیشینیان و شش نفر از آخرین یعنی بعدی ها در آن تابوت قرار دارند،

اما آن شش نفری که از پیشینیانند:

 - اول: پسر آدم است که برادرش را کشت،

 - دوم: نمرود است که حضرت ابراهیم (ع) را در آتش انداخت،

 - سوم: فرعون هم عصر حضرت موسی (ع) است،

 - چهارم: سامری است که مردم را گوساله پرست نمود،

 - پنجم: آن کسی است که مردم را یهودی کرد،

 - ششم: آن کسی است که مردم را نصرانی کرد،

و اما آن شش نفری که از آخری ها هستند:

 - پس اولی آنها اولی است،

 - دومی آنها دومی است،

 - سومی آنها سومی است،

 - و چهارمی آنها معاویه است،

 - و پنجمی آن صاحب خوارج است،

 - و ششمی آنها ابن الملجم است.

صاحب خوارج که اسم آن ذوالثدیه معروف است و دست اضافی داشت که مانند پستان بود و سرکرده خوارج بود. 

 هرگاه حضرت زکریا (علیه السلام) میخواست بنی اسراییل را موعظه کند مراقب بود که فرزندش یحیی نباشد زیرا طاقت نمی آورد، سخنی از عذاب جهنم و قیامت بشنود.یک روز نگاه کرد دید یحیی نیست شروع کرد مردم را موعظه کند، و فرمود: جبرئیل به من خبر داد که در جهنم کوهی است به نام (سکران) یعنی مست کننده و در دامنه آن کوه بیابانی است به نام (غضبان) یعنی به غضب در آمدۀ خدا، و در آن بیابان چاهی است که یکصد سال راه طول قامت آن چاه است، و در میان آن چاه تابوتهایی از آتش است، و در میان آن تابوتها صندوقچه هایی است از آتش و لباسهایی از آتش، و غل و زنجیرهایی از آتش، یک وقت دیدند که یحیی (ع) سرش را از میان جمعیت بالا آورد و فریاد برآورد (واسکرنا و اغضبانا) وای از آن کوه و بیابان، وای از آن چاه و تابوتها، و یحیی از مجلس خارج شد و سر به بیابان گذارد و دیگر یحیی (ع) را ندیدند. زکریا (ع) آمد به خانه و مادر یحیی را صدا زد و .....

اما در مورد شش نفر آخری، مراد از اولی اولی از دومی دومی و از سومی سومی، سه شخص میباشند که ابتدا بنده منظور آن را نفهمیدم، ولی بعد از دیدن مطالب زیر، به معنای آن پی بردم:

در بارۀ ابوبکر نقل شده که در حالت احتضار میگفت:( وای بر من، وای بر من که پیغمبر مرا بشارت به آتش می دهد، و میگوید تو و رفیقت در اسفل السافلین هستی.)

عمر گفت: هذیان میگوید.

ابوبکر گفت: به خدا قسم هذیان نمیگویم.

آنگاه محمد بن ابوبکر میگوید: پدرم سرش روی زانوی من بود، به او گفتم بگو (لا اله الا الله)گفت نمی گویم و نمی توانم بگویم، تا اینکه وارد آتش و داخل تابوت گردم، چون اسم تابوت را برد، گفتم: هذیان میگوید.

پرسیدم چه تابوتی؟

گفت: تابوتی در آتش است که قفل آن هم از آتش است، و دوازده نفر در آن قرار میگیرند، که من با رفیقم و ده نفر دیگر در آنجا خواهیم بود.

گفتم: هذیان میگویی؟ گفت: نه به خدا سوگند، خدا لعنت کند پسر ضحّاک را، او مرا گمراه کرد و بد رفیقی بود برای من، و گفت صورت مرا به زمین بگذار و همانطور ناله کرد تا از دنیا رفت.

منابع و مئواخذ:

سرگذشت روح از ابتدای خلقت تا قیامت (ص 114- ص 300)

و همچنین تسلیۀ الفؤاد، (ص 245)

ارشاد (ج 2 - ص 183)

بحار (جلد 30 ص 130)

+ نوشته شده در توسط مهدی.ن.پ.د


تویاش دختر یک خانواده فقیر هندی است . خانواده او حتی دهلی پایتخت هند را ندیده اند. تویاش تا 9 سالگی هیچ مشکلی ندارد او هم مثل تمام دختران روستایشان بازی میکند . یا به مادرش کمک میکند . اما یکروز هنگامی که از خواب بلند میشود  . حرفهای میزند که خانواده اش تعجب میکنند او از خانواده ای حرف میزند که در لیورپول انگلیستان است او میگوید پدر و مادرش در ان شهر هستن. انروز خانواده به او میخندد  اما دختر دائم گریه میکند و پدر و مادر خود را میخواهد . . او را کتک میزنند . و بعد از مدتی به خیال اینکه جن زده شده او را پیش طبیب روستا میبرند . اما دعاهای طبیب نه تنها اثر ندارد بلکه حال دخترک خراب و خرابتر میشود . انها مجبور میشوند توباش را به شهر ببرند تا یک روانپزشک او را ببیند . در بیمارستان دکتر از دوست خود که یک پزشک انگلیسی است میخواهد تا دخترک را معاینه کند . هنگام معاینه پزشک انگلیسی بسیار تعجب میکند . چگونه دختر بچه ای که برای اولین بار به شهر امده انقدر دقیق نام محله های لیورپول را میداند . عاقبت مجبور میشود ماجرا را برای سفیر انگلیس در هند بگوید با تعقیقات سفارت مشخص میشود . خانواده ای را که دخترک در انگلیس نام میبرد وجود دارد . او حتا نام برادر . همسایگان و بستگان خود را در لیورپول کاملا دقیق گفته انها متقاعد میشوند تا او را به انگلیستان ببرندو برای اطمینان افراد نامبرده را با چند نفر دیگر نزد دختر میاورند . او پدر و مادر انگلیسی  خود را شناسایی . برادران خود را به اسم صدا میزند . تعجب بر تمام مردمان انگلیس سایه می افکند . چگونه ممکن است..؟ اما چیزی که قدرت تفکر را از انها گرفته بود . حکایت غریبی بود  ان خانواده 9 سال پیش دخترشان امیلی را بخاطره بیماری از دست داده بودن . ایا ممکن است روح امیلی دوباره در وجود دختری دیگر بدنیا بیاید...؟    (مدرک :  شما اگر از یک انگلیسی که 50 یا 60 سال داشته باشد بپرسید این داستان را با اب وتاب برایتان میگوید ) تمام روزنامه های انگلیسی  9/2/1965

+ نوشته شده در توسط مهدی.ن.پ.د


اين مقاله درباره عجايب غير قابل درك و بغرنجي است كه مدت مديدي دانشمندان علوم و متافيزيك جهان را به خود مشغول داشته است. اما آنچه تا كنون به دست آمده؛ حيرت همگان را از اين عجيب ترين ساخته دست بشر بر انگيخته است .

*** اگر مقداري آب چند هفته در هرم قرار گيرد به آبي فعال به خواص عجيب تبديل مي گردد. براي مثال ، اگر آب آلوده باشد بعد از اين مدت كاملاُ ضد عفوني مي شود . دست دختر چهارده ساله كه در حادثه اي به شدت آسيب ديده بود ، بعد از سي دقيقه قرار گرفتن در اين آب از درد افتاد و بعد از دو روز بهبود پيدا كرد خانمي به نام پتي با استفاده مكرر از اين آب چهره اي جوان و شاداب تر يافته است

اين مقاله درباره عجايب غير قابل درك و بغرنجي است كه مدت مديدي دانشمندان علوم و متافيزيك جهان را به خود مشغول داشته است. اما آنچه تا كنون به دست آمده؛ حيرت همگان را از اين عجيب ترين ساخته دست بشر بر انگيخته است .

محققاني كه در مورد اهرام مصر تحقيق مي كنند مشاهده كرده اند كه مواد غذايي فاسد شدني از قبيل گوشت، شير و تخم مرغ ؛ در داخل اهرام مصر ماهها وحتي گاهي سا لها بدون هيچ گونه فسادي باقي خواهد ماند ؛ خوردن آنها براي انسان خطري ندارد شايد هرم خئوپس كهن ترين بناي عظيمي باشد كه به دست انسان بنا شده و نا امروز باقي مانده است . اين هرم در كنار پيكره ابوالهول در منطقه جيزه در 16 كيلومتري غرب قاهره در مصر قرار دارد . وسعت كل محل 216 كيلومتر مربع و سطح زير بناي آن 13 جريب ( معادل 50000 متر مربع )است .

سطح زير بناي هرم با دقتي باور نكردني تسطيح شده است . به طوري كه اختلاف سطح آن در سرتاسر زير بنا از چند ميليمتر تجاوز نمي كند .برخي اين اختلاف را ناشي از زمين لرزه ها و آتشفشانها و حركات زمين مي دانند . در ساختمان اين هرم دو ميليون و ششصد هزار قطعه سنگ ساختماني از جنس گرانيت و مرمر به وزن 2 تا 70 تن به كار رفته است اين سنگها كه به دقت فوق العاده زيادي روي هم چيده شده بنايي به ارتفاع 140 متر را تشكيل داده است .در كنار اين هرم دو هرم ديگري وجود دارد كه يكي به كفرن جانشين خئو پس و ديگري به مايكونيوس جانشين كفرن تعلق دارد به اين سه هرم اهرام ثلاثه مي كويند .شش هرم كوچك ديگر كه ظاهراً براي زنان ودختران آنها ساخته شده است در جوار اهرام ثلاثه مجتمع اهرام را به وجود آورده اند .

گوشه اي از عجايب داخل هرم :

*** كني هيل گياهي را به مدت پنج روز بدون آب داخل هرم نگهداري كرد .زماني كه گياه را كاملاً تازه و شاداب بود از هرم قارچ كرد بلافاصله پژمرده شد .

*** اگر بذر گوجه فرنگي داخل هرم كشت شودو سپس نشاي آن در بيرون كاشته شود و محصول آن چند برابر بوته هاي مشابه مي شود.

*** شير كه به سرعت فاسد مي شود . بيش از يك هفته در هرم سالم و قابل استفاده باقي مي ماند اما در غلظت آن تغيراتي حاصل مي شود. اين امر دو شركت بزرگ ايتاليايي و فرانسوي را بر آن داشته است كه پاكتهاي مقوايي شير را به صورت هرم به بازار عرضه كنند .

*** اگر مقداري آب چند هفته در هرم قرار گيرد به آبي فعال به خواص عجيب تبديل مي گردد. براي مثال ، اگر آب آلوده باشد بعد از اين مدت كاملاُ ضد عفوني مي شود . دست دختر چهارده ساله كه در حادثه اي به شدت آسيب ديده بود ، بعد از سي دقيقه قرار گرفتن در اين آب از درد افتاد و بعد از دو روز بهبود پيدا كرد خانمي به نام پتي با استفاده مكرر از اين آب چهره اي جوان و شاداب تر يافته است

*** گوشت در داخل هرمهايي با ابعاد اهرام مصر و يا متناسب با آنها ، با وجود آن كه دو سوم از آب خود را از دست مي دهد هرگز فاسد نمي شود .