تبليغاتX
سرگرمی-داستان
 

داستانی جالب از آنتوان چخوف

همين چند روز پيش، يوليا واسيلي‌‌‌‌اِونا  پرستار بچه‌‌‌هايم را به اتاقم دعوت كردم تا با او تسويه حساب كنم.

به او گفتم: بنشينيديوليا واسيلي‌‌‌‌‌اِونا! مي‌‌‌‌دانم كه دست و بالتان خالي است امّا رودربايستي داريد و آن را به زبان نمي‌‌‌آوريد. ببينيد، ما توافق كرديم كه ماهي سي‌‌‌روبل به شما بدهم اين طور نيست؟

- چهل روبل

- نه من يادداشت كرده‌‌‌‌ام، من هميشه به پرستار بچه‌‌هايم سي روبل مي‌‌‌دهم، حالا به من توجه كنيد. شما دو ماه براي من كار كرديد .

 -  دو ماه و پنج روز

دقيقاً دو ماه، من يادداشت كرده‌‌‌ام. كه مي‌‌شود شصت روبل. البته بايد نُه تا يكشنبه از آن كسر كرد همان طور كه مي‌‌‌‌‌دانيد يكشنبه‌‌‌ها مواظب كوليا نبوديد و براي قدم زدن بيرون مي‌‌رفتيد. و سه تعطيلي…

وليا واسيلي‌‌‌‌اونا از خجالت سرخ شده بود و داشت با چين‌‌هاي لباسش بازي مي‌‌‌كرد ولي صدايش درنمي‌‌‌آمد

 - سه تعطيلي، پس ما دوازده روبل را مي‌‌‌گذاريم كنار. كوليا چهار روز مريض بود آن روزها از او مراقبت نكرديد و فقط مواظب وانيابوديد فقط وانيا . و ديگر اين كه سه روز هم شما دندان درد داشتيد و همسرم به شما اجازه داد بعد از شام دور از بچه‌‌‌ها باشيد . دوازده و هفت مي‌‌شود نوزده. تفريق كنيد… آن مرخصي‌‌‌ها… آهان… چهل ويك‌‌روبل، درسته؟

چشم چپ يوليا واسيلي‌‌‌‌اِونا قرمز و پر از اشك شده بود. چانه‌‌‌اش مي‌‌لرزيد. شروع كرد به سرفه كردن‌‌‌‌هاي عصبي. دماغش را پاك كرد و چيزي نگفت.

 - و بعد، نزديك سال نو شما يك فنجان و نعلبكي شكستيد. دو روبل كسر كنيد.

فنجان قديمي‌‌‌تر از اين حرف‌‌‌ها بود، ارثيه بود، امّا كاري به اين موضوع نداريم. قرار است به همه حساب‌‌‌‌ها رسيدگي كنيم. موارد ديگر: بخاطر بي‌‌‌‌مبالاتي شما كوليا  از يك درخت بالا رفت و كتش را پاره كرد. 10 تا كسر كنيد. همچنين بي‌‌‌‌توجهيتان باعث شد كه كلفت خانه با كفش‌‌‌هاي وانيا  فرار كند شما مي‌‌بايست چشم‌‌هايتان را خوب باز مي‌‌‌‌كرديد. براي اين كار مواجب خوبي مي‌‌‌گيريد. پس پنج تا ديگر كم مي‌‌كنيم . در دهم ژانويه 10 روبل از من گرفتيد.

 يوليا واسيلي‌‌‌‌‌‌اِونا نجواكنان گفت: من نگرفتم.

 -امّا من يادداشت كرده‌‌‌ام.

 - خيلي خوب شما، شايد ... .

-  از چهل ويك بيست و هفتا برداريم، چهارده تا باقي مي‌‌‌ماند.

چشم‌‌‌هايش پر از اشك شده بود و بيني ظريف و زيبايش از عرق مي‌‌‌درخشيد. طفلك بيچاره !

- من فقط مقدار كمي گرفتم.

در حالي كه صدايش مي‌‌‌لرزيد ادامه داد:  من تنها سه روبل از همسرتان پول گرفتم … نه بيشتر

 - ديدي حالا چطور شد؟ من اصلاً آن را از قلم انداخته بودم. سه تا از چهارده تا به كنار، مي‌‌‌كنه به عبارتي يازده تا، اين هم پول شما سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا، سه‌‌‌تا … يكي و يكي .

يازده روبل به او دادم با انگشتان لرزان آنرا گرفت و توي جيبش ريخت .

به آهستگي گفت: متشكّرم .

جا خوردم، در حالي كه سخت عصباني شده بودم شروع كردم به قدم زدن در طول و عرض اتاق .

پرسيدم: چرا گفتي متشكرم؟

-  به خاطر پول.

 - يعني تو متوجه نشدي دارم سرت كلاه مي‌‌گذارم؟ دارم پولت را مي‌‌‌خورم؟ تنها چيزي مي‌‌‌تواني بگويي اين است كه متشكّرم؟

 -در جاهاي ديگر همين مقدار هم ندادند.

- آن‌‌ها به شما چيزي ندادند! خيلي خوب، تعجب هم ندارد. من داشتم به شما حقه مي‌‌زدم، يك حقه‌‌‌ي كثيف حالا من به شما هشتاد روبل مي‌‌‌‌دهم. همشان اين جا توي پاكت براي شما مرتب چيده شده .

ممكن است كسي اين قدر نادان باشد؟ چرا اعتراض نكرديد؟ چرا صدايتان درنيامد؟ ممكن است كسي توي دنيا اين قدر ضعيف باشد؟

لبخند تلخي به من زد كه يعني بله، ممكن است.

بخاطر بازي بي‌‌رحمانه‌‌‌اي كه با او كردم عذر خواستم و هشتاد روبلي را كه برايش خيلي غيرمنتظره بود پرداختم .

براي بار دوّم چند مرتبه مثل هميشه با ترس، گفت: متشكرم.

 

 پس از رفتنش مبهوت ماندم و با خود فكر كردم در چنين دنيايي چقدر راحت مي‌‌شود زورگو بود.


 

نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت


مشغله

روزی هیزم شکنی در یک شرکت چوب بری دنبال کار می گشت و نهایتا" توانست برای خودش کاری پیدا کند. حقوق و مزایا و شرایط کار بسیار خوب بود، به همین خاطر هیزم شکن تصمیم گرفت نهایت سعی خودش را برای خدمت به شرکت به کار گیرد. رئیسش به او یک تبر داد و او را به سمت محلی که باید در آن مشغول می شد راهنمایی کرد. روز اول هیزم شکن 18 درخت را قطع کرد. رئیس او را تشویق کرد و گفت همین طور به کارش ادامه دهد. تشویق رئیس انگیزه بیشتری در هیزم شکن ایجاد کرد و تصمیم گرفت روز بعد بیشتر تلاش کند اما تنها توانست 15 درخت را قطع کند. روز سوم از آن هم بیشتر تلاش کرد ولی فقط 10 درخت را قطع کرد. هر روز که می گذشت تعــداد درخت هایی که قطع می کرد کمتر و کمتر می شد. پیش خودش فکر کرد احتمالا" بنیه اش کم شده است. پیش رئیس رفت و پس از معذرت خواهی گفت که خودش هم از این جریان سر در نمی آورد. رئیس پرسید:" آخرین باری که تبرت را تیز کردی کی بود؟" هیزم شکن گفت:" تیز کردن؟ من فرصتـی برای تیز کردن تبرم نداشتم تمام وقتم را صرف قطع کردن درختان می کردم!" شما چطور؟ آخرین باری که تبرتان را تیز کرده اید کی بود؟!

 نویسنده: حمید رضا بهلولی


 

نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت


6 راه برای بالا بردن کیفیت یک رابطه

ايجاد روابط موثر يعني بالا بردن كيفيت رابطه امري مهم در زندگي شخصي و اجتماعي محسوب مي شود زيرا كه دنياي امروز بر اساس ارتباطات بنا شده است . از طريق ادب و نزاكت وتواضع ، مهرباني وتوجه ، صداقت ، احساس تعهد و خوش قول بودن مي توانيم پشتوانه عاطفي معتبري براي روابط خود ايجاد كنيم . و از 6 طريق مي توان كيفيت هر رابطه اي را - با همسر و فرزندان و كارمندان و همكاران و مشتريان و مراجعان يا هر كس ديگر - اعتبار و تعالي بخشيد . و اين 6 طريق عبارتند از :
1- مهربانيهاي ساده كوچك:
 تشكر و قدرداني و احوالپرسي و تحسين و نزاكت و ادب . بعضي از اشخاص با غريبه ها و رهگذران بهتر از نزديكان و عزيزان خويش رفتار مي كنند و با عدم نزاكت و مهربانيها در مورد نزديكان خود حساب عاطفي خويش را خالي مي كنند در صورتي كه با كارهاي بسيار ساده مثل هديه يك شاخه گل . يا گفتن يك جمله ساده مثل : دوستت دارم ، مي توانند به راحتي به حساب عاطفي خودشان اضافه كنند
2- صداقت:
 به همين سادگي ، كافي است انسان صادقي باشيد . صداقت به معناي وفا كردن به عهد خويش و بر سر قول خود ايستادن است . شايد هيچ چيز زننده تر از اين نباشد كه به كسي قولي بدهيد كه براي او حائز اهميت باشد و انگاه زير حرف خود بزنيد . زيرا دفعه بعد آن شخص نمي تواند حرفتان را باور كند و آن را جدي بگيرد
3- تصريح و تشريح توقعات: يا مديريت انتظارات:
 علت بيشتر مشكلات مربوط به روابط ، ناشي از توقعات و انتظارات متناقضي در رابطه با نقشها و هدفهاست
4- وفاداري:
 فرض كنيد همكار هستيم و داريم درباره سرپرست خود حرف مي زنيم و من پشت سر او بد گويي مي كنم. آيا اين فكر برايتان پيش نخواهد كه در غياب شما نيز همين كار را خواهم كرد ؟ كساني كه نسبت به غايبان وفادارند ، به حاضران نيز وفادار خواهند بود. قابل احترام بودن بسيار مهمتر از آن است كه شخص مورد توجه و محبت قرار گيرد.
5- تماميت وجود:
  يعني حس تعهد نسبت به اصول ، انطباق انديشه و گفتار ، با قصد و عمل و توجه مدام به استحكام منش خويش و در نظر گرفتن همه جنبه هاي روابط خود. تماميت وجود اعتماد ايجاد مي كند و اعتماد پايه و اساس روابط سالم و پايدار است .
تماميت وجود فراتر از صداقت است .صداقت يعني انطباق كلام با واقعيت ، اما تماميت وجود يعني انطباق واقعيت با گفتارمان . به عبارت ديگر يعني عمل كردن به كلام خود و برآوردن انتظارات
6-صميمانه پوزش بطلبيد:
 هرگاه يكي از 5 مورد بالا را رعايت نكرديد ، بياموزيد به اشتباه خود اقرار و عذرخواهي كنيد . همه ما اشتباه مي كنيم اما آنچه ديگران نمي توانند فراموش يا عفو كنند، اين است كه بخواهيم اشتباهمان را انكار يا پنهان كنيم


 

نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت


چند جمله جالب از آدمهای بزرگ

تنها معدودی از ما می توانیم کارهای بزرگ انجام بدهیم، اما اگر همه ما عشق داشته باشیم می توانیم کارهای کوچک فراوان انجام دهیم. (مادر ترزا)

همانیم که مدام به آن می پردازیم. پس تعالی، نه عمل، بلکه عادت است. (ارسطو)

وقتي هدف بزرگي الهام بخش شما مي شود، وقتي طرح بزرگي به ميان مي آيد، انديشه هاي شما حد و مرزها را پشت سر مي گذارد. ذهن شما به فراسوي محدوديتها مي رود، هشياريتان در همه جهات بسط پيدا ميكند، و خود را در دنياي جديد، عالي و شگفت انگيز مي يابيد. (سوتراهاي يوگا، به نقل از پاتانجالي)


 

نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت


یادگیری فعال

عضو شماره 1

شيوه هاي انتقال تصميم گيريهاي مربوط به يادگيري به ياد گيرنده ، فکر فيلسوفان آموزش و پرورش را از زمانهاي قديم يعني از زمان افلاطون وسفراط تا کنون به خود جلب کرده است. با وجود حضور هميشگي و نيروهاي اجتماعي ، سياسي و آموزه هاي مذهبي ، متخصصان آموزش و پرورش ، در طي قرون متمادي هميشه بر برنامه هاي آموزشي و موسسات آن از طريق کنترل يا دادن آزاديهاي خاص دخالت و نظارت داشته اند. متفکران دوره رنسانس به پرورش قواي طبيعي و آشکار کودک از طريق برنامه هاي آموزشي تأکيد داشته اند .  درحالي که فيلسوفان قرون وسطي معتقد بودند که به کودک بايد به عنوان يک کل هماهنگ نگاه کرد. يکي از مشهورترين نويسندگاني که در مورد رويه تصميم گيريها و دادن آزاديها در مدرسه به صورت روشن و صريح نظرياتي دارد " موسکا موستن " است . او در کتابهاي قديمي تر خود که در دهه 60 نوشته و در کتابهاي اخير خود ( موستن 1982) ، کليه روشهاي آموزشي را تشريح کرده است . يعني او در طيف روش تدريس خود از معلمي که تصميم گيرنده مطلق است و فقط دستور مي دهد و تمامي تصميمات به وسيله اواتخاذ مي شود و دانش آموز بايد تمامي اوامر معلم را اطاعت کند شروع کرده تا روشهاي آزادانه تر و روشهايي که بسياري از تصميم گيريها به عهده دانش آموز است .

 

1- خوانندگاني که با کارهاي موستن آشنا نيستند مي توانند به کتابهاي او که در کتابهاي مرجع آمده است مراجعه کنند.

 

موستن شرط اصلي را آزادگذاري دانش آموز و مسئوليت تصميم گيريها توسط دانش آموز مي داند که اين آزادي مي تواند هميشه براي دانش آموز باشد يا اينکه دانش آموز در کنار معلم و همراه او آزادي نسبي داشته و با تعامل با او از آزادي خود استفاده کند. بنابراين اولين تصميم گيريهاي دانش آموز بايد تصميم گيري در مورد اصلاح رفتارها و وظايف او در زماني که با معلم کار مي کند و تعامل آن دو بر يکديگر باشد. تصميم گيريهاي بعدي ، تصميمات مربوط به قضاوت و ارزشيابي است که معمولا بعد از انجام فعاليت صورت مي گيرد. و بالاخره تصميم گيريهاي مربوط به طراحي و برنامه ريزي توسط دانش آموز ، که اين تصميمات بايد قبل از اينکه معلم و دانش آموز براي کار با هم باشند ، گرفته شوند.

 

متفکران ديگري نيز روشها و راهبردهاي مشابهي براي فرآيند تفکر طراحي کرده اند که در جريان آموزش و تدريس مدرسه بايد به آنها توجه کرد ( گانيه 1 1965 ، گيلفورد 1959 ، اسپيرمن و جانز2 1951). برخي از متفکران طبقه بندي خاصي براي يادگيري پيشنهاد کرده اند که بر آن اساس معتقدند يادگيري بعضي از مراحل ساده تر و رسيدن به برخي مراحل مهمتر و يا " سخت تر " است ( بلوم 1959). مثلاً حافظه ، نسبت به ساير مراحل در پايين ترين سطح قرار مي گيرد و بر عکس روشهاي مختلف حل مسئله در بالاترين سطح . و اگر چه کيفيت مراحل يادگيري در اين طبقه بنديها از جهات مختلف متفاوت است ، اما بيشتر آنها فرايند تفکر واگرا و همگرا را که در قبل توضيح داده شد، شامل مي شوند ، منظور از تفکر واگرا ( طبقه بندي تمامي پاسخهاي ممکن ، نوعي تفکر خلاق که معمولاً در طراحي ، گرافيک هنرهاي نمايشي به کار گرفته مي شود) و تفکر همگرا ،  ( غير واگرا و منظور يافتن بهترين پاسخ و راه حل که در علوم کاربرد زيادي دارد) است . و بالاخره توانايي ارزيابي که نياز به طبقه بندي ، مقابله و مقايسه ، تجزيه و تحليل و ترکيب ( سنتز ) و ساير مراحلي است که قبلا توضيح داده شد.

کرتي معتقد است که به جاي تابع قرار دادن بعضي از اين وظايف بهتر است که برخي از مراحل مثل حل مساله را به عنوان فرآيندي اساسي و برخي ديگر را فعاليتهاي حمايت کننده بناميم . حافظه و روشهاي ارزشيابي ( شامل طبقه بندي مقايسه و مقابله ) به عنوان حمايت کننده و تجزيه و تحليل ، سنتز ، تفکر واگرا و همگرا به عنوان فرآيندهاي اساسي در نظر گرفته شده که در شکل زير نشان داده شده است.

 

در اين نمودار ، حافظه ، ارزشيابي و مراحل مربوط به آنها مثل مقابله و مقايسه براي حمايت مراحل بالاتر يعني مسائلي که نياز به راه حلهاي جديدتر و خلاقيت دارد مي باشد.

 

بعلاوه همان طور که در فصل دوم نيز اشاره شد مي توان بحث را اين طور ادامه داد که آنچه در حافظه اهميت دارد و حياتي است توجه و کسب " اطلاعات " به وسيله حافظه است. به نظر مي رسد که اگر توجه منطقي و براي مدت زمان کافي به مساله اي شود ، اطلاعات بسيار کمي حاصل و ضبط مي شود. مضافاً اينکه بدون اطلاعاتي که در ذهن باقي مانده باشد که در صورت لزوم بتوان ياداوري نمود ، تجزيه و تحليلهاي پيچيده و دستکاري آن اطلاعات ممکن نخواهد بود.

 

1. Uscful out Coamcs

2. Basic Proccss

3. Suport Functions

 

عضو شماره 2

آموزش خلاق با استفاده از بازيهاي فعال

خلاقيت را مي توان هماهنگي و گردآوري کيفيتها ، ايده ها و مفاهيم به شکلي جديد که قبلاً وجود نداشته است ، تعريف کرد. در اين روند سعي شده که مسئوليت تصميم گيريها و عمل به دانش آموز واگذار شود و به اين وسيله هم دانش آموز تشويق به خلاقيت مي شود و هم معلم ملزم به استفاده از بازيها به روشي فعال و خلاق . اگر زمينه مناسب باشد معلمان مي توانند برخي از اين بازيها را مانند الگوي ارائه شده پياده کنند. به اين معنا که معلم مي تواند فضاي آموزشي ايجاد کند که : الف : دانش آموز آزادي کافي جهت فعاليت داشته باشد. ب : همزمان بتواند به برخي فعاليتهاي آموزشي که قبلاً تشريح شده بپردازد.

 

معلمان مي توانند از نمودار و الگوي ارائه شده به روشهاي مختلف استفاده کنند. در معرفي بسياري از بازيها و فعاليتهاي ارائه شده در فصلهاي قبل و در توصيفها و طرح شکلهاي ديگر ، پيشنهاداتي وجود دارد که با سطح افقي الگويي که بعد ارائه مي شود هماهنگ است. معلم مي تواند برخي از تصميم گيريها در يک روز يا در روزهاي مختلف را به دانش آموزان واگذار کند. به اين معنا که در پريدن روي يک حرف ، در ابتدا معلم نام حرف را مي گويد و دانش آموز روي آن مي پرد ، سپس وقتي که به درس مربوطه مي رسند ، دانش آموز خود بايد تصميم بگيرد که روي کدام مربع بپرد و بعد از انجام بازي مرحله ارزشيابي است که دو بازيکن همراه با هم عمل مي کنند و يکي از آنها بايد اجراي بازي توسط دوستش را ارزيابي کند که آيا کار را درست انجام داده است يا خير. و بالاخره تصميم گيريهاي قبل از طراحي را نيز مي توان به کودکان واگذار کرد. در مثال حروف ممکن است از دانش آموزان خواسته شود ، بازيهاي مختلفي را که در مورد پريدن روي حروف مي توان انجام داد طراحي کنند.

 

بسياري از بازيها و فعاليتهاي ارائه شده در فصلهاي نخستين کتاب به منظور تشويق معلمان به استفاده از اين الگو طراحي شده اند. به اين معنا که معلم را توانا مي سازد تا خود به کشف انواع روشهاي يادگيري از حفظ تا حل مساله بپردازد.

در هر حال تحقيقات مختلف نتايج موثر برنامه ريزيهايي را که بر پايه خلاقيت دانش آموزان طراحي شده اند ، نشان داده اند . تجزيه تحليلهاي دقيقي از نحوه عمل دانش آموزاني که در طراحي و تصميم گيري برنامه هاي آموزشي شرکت فعال داشته اند انجام شده است ( گادبوت 1، برونل 2 و توساينانت 3 1983).

 

در هر حال مواقعي هم بوده است که روش معلم محور يا روشي که همه چيز توسط معلم ، طراحي و هدايت مي شود در مقايسه با روش ( به عقيده ما محدود ) با هدف کسب مهارتي ساده و مساوي و يا حتي برتر بوده است. ( گلدبرگر4 ، جرني5 ، و چمبرلين6 1982 مارتنيک ، زيچکوفسکي و چفرز 1977) اما در مجموع نتايج تحقيقات نشان داده اند که شرکت دادن دانش آموزان در تصميم گيريها در برنامه ريزي و محتوايي که با فعاليت دانش آموزان ارائه شود، سبب پرورش زمينه هاي مختلفي در دانش آموزان مي شود که اين امر در برنامه هايي که معلم در آن ، در همه فعاليت ها همه کاره است به اين صورت ديده نمي شود. از جمله نتايج مفيد برنامه هايي که دانش آموزان در آن فعاليت دارند احساس رضايتي است که براي دانش آموز از شرکت مفيد و فعاليت بدني حاصل مي شود که اين امر به نوبه خود در نگرش آنان نسبت به فعاليت ، اعتماد به نفس داشتن و مهارتهاي همکاريهاي اجتماعي و خلاقيت تأثير مي گذارد ( گادبوت ، برونل و توساينانت 1983: گلدبرگر ، جرني و چمبرلين 1982 ، مارتنيک ، زيچکوفسکي و چفرز 1977، تول8 و آرينک 9 1982، شمپ ، جفرنر و زيچکوفسکي 1983 ، من سيني ، چفرز و زيچکوفسکي 1976).

 

معلم ، با استفاده از نمودار ارائه شده ، مي تواند قابليت انطباق بهتري پيدا کند و رفتارهاي مختلفي را در دانش آموز پرورش دهد. مثلاً در آموزش فعالي که از دانش آموز خواسته مي شود به راههاي مختلف داخل يک حلقه بپرد، به پرورش تفکر واگرا در کودک منجر مي شود. اما اگر معلم از روش دستور مستقيم استفاده کند و به دانش آموز بگويد که فقط يک کار ، تعيين شده را انجام دهد در اين صورت از پاسخهاي متنوعي که دانش آموز براي يک مسئله مي تواند بيابد ، جلوگيري کرده است.

 

معلمان با استفاده از دستورالعملهاي اين نمودار مي توانند به سازمان دهي بازيها بپردازند و به تعديل رفتارهاي خود از جمله آموزشهاي شفاهي خويش که اگر نگوييم با غالب خانه هاي نمودار ارائه شده مرتبط است ، اما با بيشتر خانه هاي آن مربوط مي شود، بپردازد. توضيحات زير معلم را توانا مي سازد که نه تنها به دانش آموز در جهت تفکر باز و قابل انعطاف کمک کند ، بلکه به او اين امکان را مي دهد که يادگيرنده را در سطحي بياورد که بتواند بسياري از مسئوليتهاي مربوط به تصميم گيريها در مورد برنامه آموزشي خود را به عهده گيرد.

 

عضو شماره 3

روش I روش دستوري:

تمامي تصميمات به وسيله معلم گرفته مي شود.

معلم کارآمد در نظام " معلم محور" مي کوشد که با توجه به فرهنگ جامعه هر آنچه را که بايد ، به دانش آموز منتقل کند ( مثلاً آموزش حروف الفبا ، اعداد چه معنا دارند و از اين قبيل ). در اين روش قسمتهاي مختلف با توجه به جدول فوق به شرح زير مورد توجه قرار مي گيرد.

 

حافظه : ( خانه 1): انتقال مطلق و بدون بحث ، براي مثال حروف و صداهاي حروف را در کلمه نشان دادن و يا اينکه عدد 1 يعني فقط يک شيء . اينها نمونه هاي آموزش مفاهيم به روش مؤثر ، در اين نوع آموزش است.

 

ارزشيابي / طبقه بندي : ( خانه 2): در اينجا نيز طبقه بندي موارد مهم با توجه به اين روش دستوري بايد مورد توجه قرار گيرد. ( مثلاً تشخيص تفاوت ميان شکل حروف ، اعداد و از اين قبيل ) معلمان مي دانند که " چيزها " براي کودکان با بزرگتر شدن آنان طبقه بندي مي شوند. ( مثلاً براي کودکان 2 يا 3 ساله تمام حيوانات سگ هستند.) اما کمي بعد آنان تفاوت ميان سگ و گربه را تشخيص ميدهند ومدتي بعد خود " سگ " به انواع و اقسام تقسيم مي شود، مثلاً سگي که پارس مي کند ، سگ چوپان و سگ من.

 

تجزيه و تحليل: ( خانه 3): تجزيه و تحليل نيز مثل ساير موارد اين روش که دستوري است با خواسته معلم از دانش آموز انجام مي شود، مثلاً معلم مي گويد حروفي را که در کلمه پرنده مي شنوي بگو و دانش آموز به تجزيه و تحليل حروف اقدام مي کند.

 

ترکيب : ( خانه 4): کودکي که در اين سطح با روش ترکيب آشنا مي شود بعد مي تواند در روشهاي ديگر ، قابليت انعطاف بهتري پيدا کند، و فرضاً اين مهارت را در " روش تصميم گيري و کودک محور" به خوبي به کار برد.

توليد واگرا: ( خانه 5): برخي تصور مي کنند که استفاده از تفکر واگرا در روش دستوري ممکن نيست . چرا که دانش آموز آزادي عمل و تصميم گيري براي ارائه راه حلهاي مختلف نسبت به يک مسئله را ندارد، اما اين طور نيست در اين روش معلم مدار هم مي توان از تفکر واگرا استفاده کرد. مثلاً اگر معلم راههاي مختلف را از دانش آموز بخواهد، اين روش اعمال شده است . مثلاً معلم مي گويد " حالا يک شکل ديگر پريدن روي خط را به من نشان بده."

 

توليد همگرا: ( خانه 6): معلمي که دو نوع تحقيق براي يافتن پاسخ صحيح يا بهترين پاسخ پيشنهاد مي کند، از روش دستوري و به منظور رسيدن به تفکر همگرا استفاده کرده است.

 

عضو شماره 4

روش II روش کاري:

تصميم گيري در جريان تعامل : انتقال تصميم گيري

انتقال تصميم گيري به ياد گيرنده : انتقال تصميم گيري به ياد گيرنده ، روش بسيار مناسبي براي درگير کردن دانش آموزان در امر يادگيري است. در جريان عمل تصميمات به تدريج اتخاذ مي شوند. نخست از ميان تصميمات متعدد آموزشي ، چند تا را مي توان به دانش آموزان واگذار کرد و در صورت موفقيت ، تصميم گيريهاي بيشتر را مي توان به دانش آموز محول نمود.

 

حافظه : ( خانه 7): يادآوري از حافظه معمولاً با درخواست مطلبي براي به خاطر آوردن در جريان کار انجام مي شود. توانايي طبقه بندي و ارتباط ميان موضوعات از جريان کار انجام مي گيرد. مثلاً ممکن است از کودکي پرسيده شود که لغات ديگري را که با همين صداي اين کلمه شروع مي شود بگو ، يا اينکه ، چه حرکات ديگري شبيه اين حرکت انجام شده يا مخالف اين حرکت است.

 

ارزشيابي – طبقه بندي ( خانه 8): برخي ممکن است بپرسند که آيا در حين فعاليت مي توان ارزشيابي را انجام داد. به اعتقاد اينجانب بلي . مثلاً وقتي که کودک مشغول فعاليت است ، مي توان او را به ارزيابي فعاليت خودش با استفاده از روش با خود صحبت کردن واداشت، در حالي که از ديگران نيز مي توان خواست که فعاليت کودک را در حين عمل و پيشرفت ارزيابي کنند و به او باز خورد بدهند. بنابراين ارزشيابي در اين مرحله ارزشيابي توسط همبازيها ، معلم ، ديگران و يا خود کودک است که به شکل با خود سخن گفتن تصحيح خود و خود ارزيابي انجام مي گيرد.

 

تجزيه و تحليل: ( خانه 29): ايجاد فرصتهايي به منظور تمرين تجزيه و تحليل در جريان يک فعاليت . مثلاً فعاليتي نسبتاً پيچيده را مي توان به نمايش گذارد در حالي که کودکان ديگر سعي مي کنند مجموعه اين فعاليت را در قالب يک لغت واحد براي کودک ديگري که اصل فعاليت را نديده است بگويند. قدرت تجزيه و تحليل فردي که فعاليت را نديده در اين است که با شنيدن کلمه رمز بتواند نوع حرکت و فعاليت انجام شده نخست را به نمايش گذارد.

 

ترکيب : ( خانه 11): تفکر واگرا در حين عمل ، پاسخهاي متعددي است که کودکان در يک آموزش همراه با تحرک ابراز مي دارند. در هر حال بايد به خاطر داشته باشيم که تفکر واگرا و تفکر همگرا بايد با توجه به ماهيت کار ، در انتهاي يک مقياس قرار گيرند. و فعاليتها با توجه به راهنمايي ارائه شده و طبيعت کار در ابتدا و شروع کار مطرح مي شود.

 

تفکر همگرا: ( خانه 12): تفکر همگرا يا بهترين راه حل معمولاً مشکلتر از تفکر واگرا در حين فعاليت است ، اما در هر حال بايد دستورالعملهايي را به منظور محدود کردن پاسخها و رسيدن به مناسبترين راه حل در حين عمل تنظيم نمود.

 

عضو شماره 5

روش III:

تصميمات مربوط به ارزشيابي

تصميمات بعد از انجام کار ( بعد از عمل ) و انتقال آن به يادگيرنده

روشهاي آموزشي که در اين قسمت به کار مي رود ، شامل يادآوري و نگاه به گذشته و کيفيت فعاليت انجام شده توسط ساير کودکان يا خود کودک است . مهمترين روش در اين قسمت تأکيد بر ارزشيابي است ( ارزشيابي توسط ديگران يا خود کودک). ارزشيابي در اين روش ، يعني به خاطر آوردن مراحل انجام کار و فعاليت که توسط خود او يا ديگران انجام شده است . هم در اين روش و هم روش IV ، دانش آموز بايد بتواند در مورد تفکر ، به فکر کردن بپردازد. به عبارت ديگر به فعاليت هاي فراشناختي دست بزند. و بنابراين در اين روش کودک بايد يک پله از ساير کودکان بالاتر برود. او بايد به رفتارهاي فراشناختي برسد. يعني او بايد در چگونگي کمک به مردم در مورد فکر کردن درباره تفکر مشغول شود.

 

حافظه : ( خانه 13): کودک ؛ در اين قسمت بايد کيفيت حافظه را که در تمرين قبلي به اجرا درآمده ، مورد ارزيابي قرار دهد. ارزشيابي ممکن است در مورد کيفيت کارهاي مرتبط با حافظه ، يا سنجش خود حافظه باشد ، يا اينکه ارزيابي ميزان نگهداري و حافظه در خود ياد گيرنده و يا ساير کودکان باشد.

 

ارزشيابي – طبقه بندي ( خانه 14): دوباره در اين قسمت کودک بايد اقدام به ارزشيابي کند ولي چون اين قسمت روش ارزشيابي است ، بايد کيفيت ارزشيابي را ارزشيابي نمايد. از کودک بايد پرسيده شود که آيا کودک قبلي که فعاليتي را اجرا کرد، نبايد طبقات يا هدفها يا حرکات بيشتري را انجام مي داد؟ و البته ارزيابي صحت طبقه بندي و ارزشيابي که در تمرين کودک قبلي انجام شده است نيز جزو اين قسمت قرار مي گيرد.

ترکيب: ( خانه 15): در اين قسمت ، ارزشياب بايد بتواند کيفيت ترکيبي را که در مقابل او ، و در فعاليت ارائه شده ، کشف کند و همين طور بايد اجزا به کار رفته و چگونگي ترکيب آنها را در يک مجموعه فعاليتي که ارائه مي شود تشخيص دهد.

تجزيه و تحليل ( خانه 16): کودک بايد واقعاً مفهوم تجزيه و تحليل را بفهمد، و کيفيت تجزيه و تحليلي را که کودک ديگري در مقابل او انجام مي دهد تشخيص دهد ممکن است راههاي مختلفي براي تجزيه و تحليل فعاليتي که انجام شده ، وجود داشته باشد.

تفکر واگرا: ( خانه 17): در اين قسمت ، ارزشياب مي تواند ، عوامل و اجزاي ديگري را که توسط مجري فعاليت ، در تفکر واگرا غفلت شده است يادآور شود. مثلاً " به چه شيوه هاي ديگري مي تواني توپ بسکت را در سبد آن بيندازي؟"

تفکر همگرا: ( خانه 18): در اين قسمت ارزشيابي بعد از اجزاي فعاليت و ارزشيابي راه حل است که آيا واقعاً بهترين راه حل پيشنهاد شده است ؟ ارزشياب بايد بتواند راه حلي بهتر ، يا حداقل به همان اندازه راه حل اجرا شده را پيشنهاد کند. " آيا واقعاً مطمئني که راه حل پيشنهاد شده بهترين راه حل است؟"

 

عضو شماره 6

روش IV طراحي قبل از تأثير

تصميم گيريهاي مربوط به طراحي توسط يادگيرنده

اين روش آخري ، پيشرفته ترين حد حل مسئله است . يادگيرنده بايد دقيقاً هم مراحل مختلف يک فعاليت و بازي را تشخيص دهد و هم بفهمد که چگونه کسي قسمتهاي مختلف يک بازي را به اجرا در مي آورد. غالباً اين طور است که همه کودکان نمي توانند تمامي مراحل يک بازي را تشخيص دهند و آن را به اجرا در آورند، بنابراين برخي از کودکان ممکن است در قسمتهاي حافظه اي بازيها توانا باشند اما از درک روشهاي مربوط به توليد واگرا ناتوان ، بنابراين در طراحي فعاليتهاي که اينگونه تواناييها را تشويق و ترغيب کند ناتوان هستند.

 

حافظه : ( خانه 19) : بحث در مورد سطوح مختلف حافظه ( مثل حافظه ديداري ، شنيداري ، گويايي ، حافظه کوتاه مدت ، و بلند مدت و يادآوري ، در مقابل حافظه بازشناسي ) و گماردن کودک يا کودکان به انجام فعاليتي ، مي تواند در ايجاد بازيهاي جديد مربوط به حافظه مؤثر باشد. مفيد بودن فراموشي ( يعني انتخاب کردن ، يا نگهداري برخي موارد در حافظه ) را نيز مي توان در قالب بازيهاي مختلف به اجرا گذارد.

 

ارزشيابي : ( خانه 20): روشهاي فرعي ارزشيابي ، شامل مقابله ( چگونه دو چيز مثل هم هستند يا نيستند ) و مقايسه مي تواند در اين روش آموزشي قبل از طراحي ، با توجه به طبقه بندي به کار گرفته شود. يک بازي ساده شامل طبقه بندي را مي توان به بازيها و نظامهاي ديگري تسري داد. ( براي مثال بعد از طبقه بندي يک فعاليت ، چه تعداد هدف يا عقيده را در آن مي توان طبقه بندي کرد؟)

 

تجزيه و تحليل : ( خانه 21): تغيير از يک بازي حرکتي به فعاليتي آموزشي در اين قسمت که شامل تجزيه و تحليل است انجام مي گيرد. بازيهاي جديدي که در طول قسمت طراحي ، شکل مي گيرند را مي توان براي تجزيه و تحليل به اجرا گذاشت.

 

ترکيب: ( خانه 22): مي توان از کودکان درخواست کرد که با استفاده از قسمتهايي از بازيها و حرکتهاي قبلي و ترکيب آنها ، به طراحي و ايجاد بازي جديدي اقدام کنند.

 

( مي توان آنان را به دو گروه بزرگ و کوچک براي انجام اين کار در اين قسمت تقسيم نمود.) در اين روش عدم درک واقعي ترکيب ، موجب عدم موفقيت در طراحي درسها به اين روش مي شود. ترکيب عبارت است از استفاده از قسمتهايي از چند حرکت ورزشي و قرار دادن آنها در کنار هم و خلق و ايجاد يک بازي جديد.

 

تفکر واگرا: ( خانه 23): در اين قسمت مي توان از کودکان درخواست کرد که آنچه را که از تفکر واگرا فهميده اند و مي دانند در مورد ساير فعاليت ها مثل ترسيم يک نقاشي ، نوشتن يک نمايشنامه و امثال اينها به کار بگيرند. تجربه بازيهاي جديد نيز مي تواند تا حدودي تواناييهاي مربوط به تفکر واگرا و همگرا را به کار بگيرد.

 

توليد واگرا: ( خانه 24): کودکاني که در طراحي بازيهايي که به تفکر واگرا مي انجامد شرکت مي کنند ، مي توانند چنين فعاليتهايي را با حافظه ساده و يادگيريهاي اينگونه مقايسه و تفاوتها را معين کنند ( منظور اين است که حافظه فقط يک دستور است ، در حالي که تفکر واگرا ، نوعي تحول و روشي در مورد کشف است.)

کارهايي که توسط مدل بالا پيشنهاد شده هم عملي است و هم آموزشي ، هم معلم را در بر مي گيرد و هم دانش آموز را . کارهاي پيشنهاد شده ، راههاي جديدي را ارائه مي دهد تا دانش آموز فرصتهايي را براي تفکر پيدا کند و بتواند مشکلاتي را با درجات و پيچيدگيهاي مختلف حل کند. البته استفاده از اين مدل براي کودکان در سنين مختلف ، مشکل است ، اما در عين حال اگر به اجرا درآيد . براي معلم و دانش آموزان فوايد بسيار زيادي دربرخواهد داشت.

 

مختصري درباره گفتگو با خود

در بسياري از بازيها ، بخصوص آنها که با هدف کنترل بهتر خويشتن ارائه شد، روشي با نام " کنترل خويشتن " گنجانيده شده بود. اين روش را در استفاده از کتاب به راههاي مختلف مي توان به کار برد و از جمله در کاربرد الگوي " شيوه ها و روشها " که در فوق تشريح شد. اين روش امکان مفيد و مؤثري را که در مورد آن به خوبي تحقيق شده است در اختيار معلم قرار مي دهد.تجهيزات و مهماتي براي شليک در خط مقدم جبهه کلاس درس. البته روش پيشنهادي محدوديتهايي نيز دارد و نياز به تأمل و درک دارد و اين درک نه تنها مرتبط با فهم خود روش است بلکه شناخت دانش آموزاني که اين روش در مورد آنان به کار مي رود نيز ضروري است . کودکاني که از مهارتهاي کلامي و زباني ضعيفي برخوردارند استفاده از اين الگو را مشکل مي بينند اما معلم مي تواند حتي به اين گونه کودکان نيز در سازماندهي تفکر ، ايجاد تمرکز و طراحي دقيق کارهاي حرکتي و فعاليتهايي که در کلاس انجام مي شود کمک کند ( ميشن بام و آزنارو 1979).

 

در صورت استفاده از اين ابزار بايد مراحل به دقت مد نظر قرار گرفته شود و طوري تعديل شود که با سطح رشد کودک هماهنگ گردد مراحلي مثل کوتاه کردن جملات که از جملات بلند به قسمتهايي از يک جمله تا به کلمات و لغات تنها مي انجامد . همين طور سخن گفتن از سخن گفتن کلامي معمول تا با خود و دروني سخن گفتن پيش برود. مثلاً وقتي که هدف اصلاح يکديگر است مي توان از کودک خواست که آنچه را که مي شنود با صداي بلند بگويد. بعد مي توان کودک را تشويق کرد که به زمزمه دروني و راهنمايي خود بپردازد و باز هم کمي بعد مي توان کودک را وادار کرد به صورت دروني به خود دستور دهد و رفتار خود را تصحيح کند.

 

نکته مهم و قابل توجه در اين نوع تمرين هدايت خويش ، تغيير نحوه تفکر کودک در مورد انجام کار ، و خود تفکر است . نظريه پردازان و محققان روشي را شرح مي دهند که " تيک شناختي 1" اشاره مي کند و در جايي در داخل سر اتفاق مي افتد ( جايي دور از دسترس متخصصان متبحر امراض عصبي ) جايي که از قبول واقعي يک تفکر که قبلاً فقط به صورت سطحي و با صدا ظاهر شده بود خبر مي دهد.

 

خلاصه و جمع بندي

مواردي که در اين فصل بحث شده با اهداف مهم و متعددي که در فصلهاي قبلي آورده شده ارتباط دارد. يکي از هدفها انتقال مفاهيم ، روشها و عمليات در بازيها به

1. Cognitive Click

فعاليتهاي کلاسي است . براي انجام اين عمل نياز به ساختن پلهاي ارتباطي و شناختي ميان دو نوع فعاليت است.

مهمترين تأکيد در اين فصل روي مدل ارائه شده است که دو سطح مقدماتي دارد. يکي از سطوح انتقال تصميم گيري به دانش آموز است و اميد اين است که با فعاليت بيشتر ، دانش آموز بتواند به کسب مهارتها و مفاهيم بيشتر نايل آيد. دومين سطح مهم اين الگو ، به سطوح مهم يادگيري در الگوهاي مختلف اشاره دارد. در اينجا هم به قسمتهايي مثل حافظه ، طبقه بندي و ارزشيابي اشاره شده و هم به برخي روشهاي مرتبط با فعاليتهاي ذهني پيچيده تر مثل تفکر يا توليد همگرا و واگرا ، تجزيه و تحليل و ترکيب اشاره دارد.

 

همچنين در اين الگو چگونگي مداخله قسمتهاي مختلف در يکديگر نشان داده شده است. در اين الگو فقط انتقال تصميم گيري به دانش آموز مطرح نيست ، بلکه روشهاي مهمتر فعاليتهاي ذهني نيز منعکس شده است. در مجموع اين فصل به منظور تشويق معلمان در کمک کردن به دانش آموزان براي فکر کردن در مورد نحوه فکر کردن و درک چگونگي نحوه تفکر کودکان نوشته شده است و بالاخره اين فصل نيز همانند و به همراه فصلهاي ديگر مجموعه يادگيري دانش آموزان را به صورت تجربه اي شاد و فعال در مي آورد.

 

BIBLIOGRAPHY

Bloom, B.S. (Ed.). Taxonomy of educational objectives. Handbook I: Cognitive domain. New York:D McKay, 1958

BRUNER, J.S. The course of cognitive growth. American Psychologist, 1964, 19, 1-15

GAGNE, R.W. The conditions of learning. New York: Holt, Rinehart & Winston, 1965

GODBOUT,P., Brunelle, J., and TOUSIGNANT, M. Academic learning time in elementary and secondary Physical education classes. Research Quartery for Exercise and Sport, 1983, 54, 11-19

GOLDBERGER, M., GERNEY, P., and CHAMBERLAIN, J. The effects of three styles of teaching on the psychomotor performance and social skill development of fifth grade children. Research Quartery for Exercise and Sport, 1982, 53, 116-124

GUILFORD, J.P. intelligence, creativity and their educational implications

San Diego. Knapp, 1988

MANCINI, V., CHEFFERS, j., and ZAICHKOWSKY, L,. Decisionmaking in elementary school children: Effects on attitudes and interactions. Research Quarterly , 1976 , 47 , 349-357

MARTINEK, T.J., ZAICHKOWSKY , L.D., and CHEFFERS, J.T.F. Decisionmaking in elementary age children: Effects on motor skills and self-concept

Research Quarterly for Exercise and Sport, 1997 , 349-357

MEICHENBAUM, D., and ASNAROW , J.R. Cognitive-behavior modification and metacognitive development : Implications for the classroom. In P . Kendall and S. Hollon (Eds.), Cognitive-behavioral interventions: Theory, research and procedures. New York: Academic Press, 1979

MOSSTON, M. Teaching physical education. ( 2nd ed.) Belmont, CA: Wadsworth, 1982

PIAGET, J. The child's conception of the world. Totowa, NJ: Littlefield,Adams,1965

SCHEMMP, P.G., CHEFFERS, J.T.F., and ZAICHKOWSKY, L.D. Influence of decisionmaking on attitudes, creativity,motor skills, and self-concept in elementary children. Research Quarterly for Exercise and Sport, 1983, 54, 183, 189

SPEARMAN, C., and JONES, L.W. Human ability. London: MacMillan, 1951

TOOLE, T., and ARINK, E.A. Movement education: Its effect on motor skill performance. Research Quarterly for Exercise and sport, 1982, 53, 156-162

پريان ، جي ، کرتي /  فروغ تن ساز

 مهر 1382


 

نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت


21 راه برای موفقیت

1-اگر در اولین قدم موفقیت نصیب ما شود ...

1- اگر در اولین قدم موفقیت نصیب ما می شد، سعی و عمل ، دیگر معنی نداشت.

2- انتقاد از خود، سازندگی است . به شخصیت استحكام می بخشد و آدمی را برای كامیابی های بیشتر آماده می كند.

3- نبرد زندگی همواره به نفع قوی ترین و سریع ترین ها خاتمه نمی یابد ، بلكه كسی دیر یا زود برنده می شود كه به توانایی خود ایمان دارد.

4- استقامت مادر موفقیت است ، و موفقیت مادر سعادت.

5- استقامت راه موفقیت و خوشبختی است، كسی كه استقامت نداشته باشد روی موفقیت را نخواهد دید.

6- تمام مشكلات برای كسی كه آنها را آسان می شمارد سهل است.

7- با تشویق می توان قوای خفته و زنگ زده را بیدار كرد و برانگیخت و قوای بیدار و برانگیخته را برای همیشه پایدار و استوار كرد.

8- بهترین پاداش نیك، رضایتی است كه در قلب خود احساس می كنیم.

9- آنان كه در زندگی پیروز و كامیاب شده اند، اول از نظر فكر و روح پیروز و كامیاب بوده اند.

10- احترام و قدردانی دو چیز مختلف اند. احترام را به موفقیت اشخاص می گذارند. اما قدردانی از شخصیت اشخاص به عمل می آید.

11- انسان هرگز از موفقیت سیر نمی شود.

12- راز موفقیت در زندگی را فقط افرادی آموخته اند كه در زندگی موفق شده اند.

13- گاهی اوقات صلاح ما دراین است كه به مقصود نرسیم، زیرا مقصود برای ما ضرر دارد.

14- موفقیت اگر با لیاقت و شایستگی به دست نیامده باشد پیوسته موجب نگرانی و تشویش خاطر خواهد بود.

15- موفقیت نصیب افراد خواب آلود نمی گردد.

 

 

 

2-انسان پیشرو كسی است كه ...

 

1- انسان پیشرو كسی است كه در گفتارش عجله نشان ندهد و در كارش نشاط داشته باشد.

2- هر كس بتواند خویشتن را مغلوب كند ، مسلماً می تواند دیگران را مطیع خود سازد.

3- جوان می تواند به آنچه می خواهد برسد ، به شرط آن كه دست از دامن تصمیم استوار برندارد.

4- شكست ها پله های نردبان موفقیت است كسی كه از اولین شكست مأیوس می شود لیاقت توفیق ندارد.

5- موفقیت بهترین مبلـّغ انسان است.

6- پیروزی با كسانی است كه بیش از دیگران پشتكار دارند.

7- انتظام و انضباط یك شرط عمده موفقیت است.

8- كاری كه وظیفه و صمیمیت در آن دخالت دارد خلل پذیر نیست.

9- یك كلمه به موقع ممكن است كلید موفقیتی باشد.

10- كمی لیاقت ، جوهر توانایی در موفقیت است .

11- نخستین شرط پیروزی ، دلیری است.

12- همه علت و معلول ها ذهنی هستند.  افكار شما آفریننده اند . شما تبدیل به همان چیزی می شوید كه درباره آن بیشتر فكر می كنید.

13- همیشه درباره چیزهایی فكر كنید كه واقعاً طالب آن هستید و از فكر كردن درباره چیزهایی كه خواستار آن نیستید اجتناب كنید.

14- زندگی ایده آل خود را با تمام جزئیات آن مجسم كنید و این تصویر ذهنی را تا زمانی كه در دنیای پیرامون شما تحقق پیدا كند حفظ كنید.

15- زندگی بیرونی شما بازتاب زندگی درونی شماست. بین طرز فكر و احساسات درونی شما از یك طرف و عملكرد و تجارب بیرونی شما از طرف دیگر رابطه مستقیم وجود دارد.

 

 

 

3-برای موفقیت در زندگی ...

 

1- برای موفقیت  و شادی در تمام جنبه های زندگی تفكر مثبت امری ضروری است.

2- روابط اجتماعی، وضعیت جسمانی  ، شرایط مالی و موفقیت اجتماعی شما بازتاب دنیای درونی شماست.

3- نحوه عملكرد شما همیشه با زیربنایی ترین ارزش ها و اعتقادات شما هماهنگ است.

4- رمز موفقیت  دو چیز است: تعیین اهداف و برنامه ریزی برای آنها ، و مشخص كردن انگیزه ها.

5- شما می توانید بهتر از این كه هستید باشید، ثروتمند تر از اكنون باشید و توانایی های بیشتری داشته باشید چون می توانید افكار غالب خود را تغییر دهید.

6- چون همیشه در انتخاب افكار خود آزاد هستید، كنترل كامل زندگی تان و تمامی آنچه برایتان اتفاق می افتد در دست شماست.

7- شیوه تفكر شما نشان دهنده ارزش ها، ا عتقادات و انتظارات شماست.

8- تغییر، غیرقابل اجتناب است و چون با دانش  روزافزون و تكنولوژی رو به پیشرفت هدایت می شود با سرعتی غیر قابل قیاس با گذشته ، در حال حركت است.

9- هر جا كه هستید  و هر چه كه هستید به خاطر آن است كه خودتان این طور خواسته اید.

10- مسئولیت كامل آنچه كه هستید، آنچه كه به دست آورده اید و آنچه كه خواهید شد بر عهده خود شماست.

11- عالم در نظم و تعادل كامل به سر می برد. شما همیشه پاداش  كامل اعمالتان را می گیرید.

12- همیشه از همان دست كه می دهید از همان دست می گیرید. اگر از عالم بیشتر دریافت می كنید به این دلیل است كه  می بخشید.

13- پاداش هایی كه در زندگی می گیرید با میزان خدمت شما به دیگران رابطه مستقیم دارد.

14- هر چه بیشتر برای بهبود زندگی و سعادت  دیگران كار و مطالعه كنید و توانایی های خود را افزایش دهید، در عرصه های مختلف زندگی خود نیز پیشرفت بیشتری به دست می آورید.

15- همه امیدها، رؤیاها، هدف ها و آرمان های شما در گرو سخت كوشی شماست.

 

 

 

 

4-هر چیزی را که مرتباً تمرین کنید ....

1. هر چیزی را که مرتباً تمرین کنید تبدیل به یک عادت جدید می شود.

2. هر چه بیشتر تلاش کنید، بخت و اقبال بهتری پیدا می کنید.

3. شانس در واقع به هم پیوستن موقعیت و آمادگی است . علمکرد خوب ، نتیجه آمادگی کامل است که مراحل کسب آن اغلب از هفته ها، ماه ها و سال ها قبل آغاز می شود.

4. در هر حوزه ایموفق ترین افراد آنهایی هستند که همواره در مقایسه با افراد ناموفق وقت بیشتری را صرف کسب آمادگی برای انجام کار می کنند.

5. هر چه بیشتر کار کنید کارایی بیشتری پیدا می کنید . اما اگر بخواهید بیش از حد توانتان انجام امور مختلف را به عهده بگیرید نتیجه ای جز این نخواهد داشت که بفهمید توانایی شما برای انجام کارها حدی دارد.

6. مصمم بودن از ویژگی های اساسی افرادموفق است.

7. در زندگی شما هر جهشی در جهت پیشرفت هنگامی حاصل می شود که در موردی تصمیم روشنی گرفته باشید.

8. ذهن شما می تواند به هر چیزی که برایش قابل درک باشد و آن را باور داشته باشد دست یابد.

9. هر نوع پیشرفتی در زندگی تان با یک ایده آغاز می شود و چون توانایی شما در خلق ایده های جدید نامحدود است آینده شما نیز محدودیتی نخواهد داشت.

10. در تعیین اهداف خود قاطعیت داشته باشید، اما درمورد روش دستیابی به آنها انعطاف پذیر باشید.

11. در عصر تحولات سریع، رقابت شدید و کهنه شدن مدام همه چیز، انعطاف پذیری و سازگاری ، شرایط اساسی موفقیت است.

12. "استقامت" ویژگی اساسیموفقیت است . اگر شما به اندازه کافی استقامت کنید، طبیعتاً سرانجام موفق می شوید.

13. شما در فکر کردن، درک کردن و تصمیم گرفتن صد درصد احساسی عمل می کنید . با احساستان تصمیم می گیرید و با عقلتان توجیه می کنید.

14. هرگز برای این که تجربه خوشی از دوران کودکی داشته باشید دیر نیست. کافی است گذشته را مرور کنید و روشی را که برای تفسیر تجربیات خود داشته اید تغییر دهید.

15. هر چیزی که به روشنی و با تمام وجود تجسم کنید نهایتاً در زندگی شما به واقعیت می پیوندد.

 

 

 

 

 

5-به دنبال کسی باشید که ...

1- به دنبال کسی باشید که در مورد مهم ترین موضوعات زندگی با شما افکار و ادراکات یکسانی داشته باشد.

2- شما می توانید رویکردها، توانایی ها و کیفیات خوشبختی و موفقیت را در خود بپرورانید، به این صورت که قوانین موفقیت را برای خود آنقدر تکرار کنید تا جزئی از شخصیت شما شوند.

3- نسبت به کسانی که برایشان اهمیت زیادی قایل هستید از صمیم قلب و بی قید و شرط متعهد باشید.

4- کیفیت روابط شما را کیفیت و کمیت ارتباطات شما با دیگران تعیین می کند.

5- ایجاد و حفظ روابط خوب نیاز به صرف وقت دارد.

6- به چیزی توجه کنید که آن را بسیاردوست خوب داشته باشید باید یک دوست خوب باشید.

7- اگر می خواهید روی دیگران تأثیر بگذارید باید شما هم از دیگران تأثیر بگیرید.

8- ارزش هر چیز در چشم بیننده است. برای هیچ چیز ارزش از پیش تعیین شده ای وجود ندارد. میزان ارزش هر چیز بهایی است که کسی حاضر است برایش بپردازد.

9- کسی که حاضر است در مقایسه با دیگران بالاترین بها را برای چیزی بپردازد ارزش نهایی آن راتعیین می کند.

10- تشویق باعث افزایش ، و تنبیه باعث کاهش می شود. در فعالیت های تولیدی، مالیات و مقررات در حکم تنبیه عمل می کنند و در فعالیت های غیر تولیدی، سود و مزایا به عنوان پاداش عمل می کند.

11- اگر بدانید چگونه به بهترین نحو وارد مذاکره شوید،همیشه می توانید معامله بهتری انجام دهید.

12- تعیین مهلت یکی از جنبه های ضروری معامله است . هرگاه پیشنهادی می دهید برای رد یا قبول آن مهلتی تعیین کنید.

13- شرایط پرداخت یک معامله از سایر شرایط، حتی از قیمت ، مهم تر است.

14- شما معمولاً می توانید هر قیمتی را بپذیرید اگر شرایط پرداخت مطلوب باشد.

15- قبل از معامله حتماً اطلاعات لازم را جمع آوری کنید، کارهای مقدماتی را انجام دهید و از صحت فرضیات خود اطمینان حاصل کنید.

 

 

 

6-ثروتمند شوید...

1- برای این که ثروتمند شوید باید مخارجتان کمتر از درآمدتان باشد و باقیمانده را پس انداز کنید.

2- از طرفین معامله، آن که از خود اشتیاق بیشتری نشان می دهد امکان کمتری برای به دست آوردن بهترین قیمت دارد.

3- شما تنها در صورتی می توانید بهترین معامله را انجام دهید که بتوانید در صورت نامطلوب بودن قیمت ، از خیر معامله بگذرید.

4- مردم ذاتاً عادل هستند و حاضرند در مقابل لطفی که به آنها می کنید متقابلاً پاداش شما را بدهند.

5- در معامله ، با دادن امتیازات کوچک می توانید در عوض امتیازات بزرگتری به دست آورید.

6- میزان درآمد شما در هر زمان بازتاب ارزشی است که دیگران برای کار شما قائل هستند.

7- منابع جسمانی، ذهنی و عقلانی شما که مرتباً در حال رشد و تغییر است سرمایه شخصی شماست.

8- اگر نمی توانید پول  پس انداز کنید، استعداد ثروتمند شدن ندارید.

9- این که چقدر درآمد دارید مهم نیست، بلکه نکته مهم این است که چه مقدار از آن را می توانید نگه دارید.

10- افراد موفق وقتی که درآمد خوبی دارند پس انداز می کنند و در نتیجه وقتی درآمد کمی دارند پشتگرمی مالی دارند.

11- هزینه ها معمولاًً آنقدر افزایش پیدا می کند تا به میزان درآمد برسد. به همین دلیل است که اکثر مردم هنگام بازنشستگی فقیر هستند.

12- هرگز خود را به طور ناگهانی درگیر یک سرمایه گذاری غیر قابل برگشت نکنید.

13- رمز دستیابی به استقلال مالی از طریق پس انداز این است که پول را کنار بگذارید و هرگز به هیچ دلیلی به آن دست نزنید.

14- برای ثروتمند شدن هیچ راه سریع یا آسانی وجود ندارد.

15- جمع آوری پول موجب می شود که پول بیشتری به سوی شما جذب شود.

 

 

 

7-مطمئن ترین راه برای ثروتمند شدن ...

 

1- مطمئن ترین راه برای ثروتمند  شدن این است که کار موفقی را برای خود طرح ریزی کنید و به مرحله اجرا درآورید . هیچکس با کار کردن برای دیگران ثروتمند نمی شود.

2- کافی است تنها ده درصد بهتر از رقبا باشید تا راه برای ثروتمند شدن  شما هموار شود.

3- برای ثروتمند شدن باید اشتیاق شدیدی برای این کار داشته باشید . اشتیاقی اندک یا علاقه ای مختصر کافی نیست.

4- قطعیت هدف ، نقطه آغاز ثروتمند شدن است. برای ثروتمند شدن باید تصمیم بگیرید که دقیقاً چه می خواهید. آن را یادداشت کنید و سپس برای دست یابی به آن برنامه ریزی کنید.

5- تمام مردمان موفق  افکارشان را روی کاغذ می آورند.

6- هر چه بیشتر تمرین کنید که در بالا بردن کیفیت زندگی دیگران سهیم شوید ثروتمند شدن شما بیشتر تضمین می شود.

7- بهترین و مطمئن ترین راه برای راه اندازی یک کار جدید این است که بدون سرمایه یا با مقدار اندکی شروع کنید، و سپس مرحله به مرحله با استفاده از سود حاصله پیش بروید.

8- کسانی که با پول خیلی کم شروع می کنند در مقایسه با کسانی که با پول خیلی زیاد شروع می کنند احتمال موفقیت بیشتری دارند.

9- "شکست" پیش نیاز موفقیت بزرگ است. اگر می خواهید سریع تر موفق شوید آمادگی شکست خود را دوبرابر کنید.

10- در هر کاری، بین میزان ریسک پذیری و احتمال شکست ، رابطه مستقیم وجود دارد.

11- کار آفرینان موفق کسانی هستند که برای سودِ بیشتر خطرات کار را تجزیه و تحلیل می کنند و به حداقل می رسانند.

12- در تجارت، هر کاری دو برابر آنچه فکر می کنید هزینه دارد و سه برابر مدت زمانی که پیش بینی می کنید به طول می انجامد.

13- اگر در راه ثروتمند شدن به اندازه کافی ثبات قدم داشته باشید، بی تردید موفق خواهید شد.

14- موانعی که در حین کار ظاهر می شود پلکان موفقیت  شما هستند به شرط آن که از هر ناامیدی و شکستی درس بگیرید.

15- در تجارت ، همه در پی حفظ رضایت مشتری هستند و همیشه حق با مشتری است.

 

 

 

 

 

 

8-برای شروع راه موفقیت ...

1- برای شروع راه موفقیت  ، داشتن یک ایده خوب تنها چیزی است که به آن نیاز دارید.

2- مشغولیت ذهنی تاجران موفق ، ارائه خدمات بهتر به مشتری است.

3-مشتری همیشه به دنبال بهترین و بیشترین است با پایین ترین قیمت ممکن.

4- توانایی شما در افزودن ارزش به محصولات و یا خدمات ، خود تعیین کننده موفقیت  شما در بازار است.

5- پیشرفت در تجارت نتیجه یافتنِ راه های سریع تر، ارزان تر، بهتر و آسان تر برای انجام یک کار است.

6- کارهایی را که منجر به موفقیت یا شکست  شما می شوند مشخص کنید و سپس با بهره گیری از این اطلاعات، برای داشتن عملکرد بهتر در هر زمینه برنامه ریزی کنید.

7- برای موفقیت در تجارت، باید ابتدا محصول یا خدمات بخصوصی را انتخاب کنید و سپس تمام توانایی خود را برای انجام کار  با بهترین روش به کار گیرید.

8- یکی از دلایل اصلی شکست در تجارت ، غیر تخصصی کار کردن است.

9- موفقیت در بازار در گرو تمرکز کامل بر روی مشتریان بخصوصی است که می توانند از ویژگی های خاص کالا یا خدمتی که ارائه می دهید بیشترین استفاده را ببرند.

10- تعیین و متمرکز کردن تلاشهایتان روی این گروه خاص و  اصلی رمز سوددهی است.

11- اولین کار در مدیریت،  تعیین و بهبود بخشیدن به حوزه ای است که می توانید در آن برتر باشید.

12- هر رخدادی به میزان معینی احتمال وقوع دارد . برای افزایش احتمال وقوع رخداد مورد نظر خود ، تعداد موارد را افزایش دهید .

13- هر چقدر کارهای بیشتری را به دفعات بیشتر امتحان کنید، احتمال موفقیت شما نیز بیشتر می شود.

14- هر چقدر با وضوح بیشتری بدانید که چه می خواهید و حاضرید چه اقداماتی برای دستیابی به آن انجام دهید ، احتمال موفق شدن و رسیدن به آنچه می خواهید بیشتر می شود.

15- روشن بودن اهداف مورد نظر مانند مغناطیسی عمل می کند که اقبال را به سوی شما می کشد.

 

 

 

9-هرچه افراد بیشتری را بشناسید که دید مثبتی نسبت به شما دارند ...

 

1-هر چه افراد بیشتری را بشناسید که دید مثبتی نسبت به شما دارند موقعیت های بهتری به دست خواهید آورد.

2-شما در زندگی، افراد، ایده ها و موقعیت هایی را به سوی خود جذب می کنید که با افکار غالب شما هماهنگ هستند.

3- هنگامی که اهداف شما از مغناطیس اشتیاق شما سرشار شد به چیزی دست پیدا می کنید که مردم به آن "شانس" می گویند.

4- اگر مدام توقع داشته باشید که اتفاقات خوب برایتان رخ دهد ، میزان شانس خود را در زندگی افزایش می دهید.

5- بهترین فرصت ها اغلب در معمولی ترین موقعیت های پیرامون شماست.

6- بزرگترین فرصت شما به احتمال زیاد درست پیش پای شماست : در کار، حرفه، تحصیل، تجربه یا علائق فعلی شما.

7- شانس هنگامی پیش می آید که آمادگی و موقعیت در یک جا جمع شود.

8- در هر زمینه ای، هر چقدر توانایی های بیشتری داشته باشید و آنها را بیشتر پرورش دهید شانس رسیدن به موقعیت های مطلوب نیز برای شما بیشتر می شود.

9-در هر زمینه ای، شخصی که دانش و مهارت گسترده تری داشته باشد شانس موفقیت  بیشتری نسبت به دیگران دارد.

10-دانش و مهارت گسترده ، فرد را آگاه ، و از چند و چون اوضاع باخبر می کند و در نتیجه فرصت هایش را افزایش می دهد.

11-" وقت  شناسی" همه چیز است. اگر آمادگی لازم را در خود ایجاد کنید، زمان مناسب برای شما فرا خواهد رسید.

12- در دریای پر تلاطم زندگی، همیشه می توان موجی را یافت که اگر با آن حرکت کنید شما را به ساحل خوشبختی برساند.

13-هر چقدر انرژی و اشتیاق بیشتری داشته باشید، احتمال این که موقعیت مناسب را تشخیص دهید و از آن استفاده کنید بیشتر می شود.

14-افرادی که شما را دوست  دارند به شما ایده های جدید می دهند و راه موفقیت  را برای شما باز می کنند.

15- وقتی از دید فرد دیگری به موقعیتی نگاه کنید، اغلب اوقات به ایده ها و راه حل هایی دست پیدا می کنید که قبلاً به آنها پی نبرده بودید.

 

 

 

 

10-موفقیت و خوشبختی هنگامی به دست می آید که ...

1 - موفقیت  و خوشبختی  هنگامی به دست می آید که کاری را که از انجام آن لذت می برید بی عیب و نقص انجام دهید.

2 - مرتب از خودتان بپرسید که مردم به چه نیاز دارند و چه می خواهند و شما چطور می توانید نیازها و خواسته های آنها را برآورده کنید.

3 - یادگیری دائمی و رشد مداوم فکری را جزئی از برنامه روزانه زندگی خود قرار دهید.

4 - تمرین و تکرار ، بهای به دست آوردن مهارت است. چیزی را که مدام و مرتب تکرار می کنید به صورت یک عادت جدید ذهنی و عملی در می آید.

5 - رشد فکری و احساس رضایت و خشنودی ، نتیجه کنار گذاشتن عادت های گذشته و جایگزین کردن تمرین ها و عادت های جدید است.

6 - یک زندگی خوب و درخشان مجموعه ای از هزاران تلاش و ایثاری است که هیچ کس از آن خبر ندارد.

7 - افراد بزرگ از ارتفاعاتی که فتح کرده اند حفاظت می کنند، جاهایی که یک شبه به آن نرسیده اند . اما هنگام شب در حالی که همراهانشان خفته اند بازهم به تلاش خود برای پیشروی ادامه می دهند.

8 - شما می توانید هر چه را که برای رسیدن به اهداف تعیین شده خود به آن نیاز دارید بیاموزید.

9 - آنهایی که می آموزند توانا هستند.

10 - در درون شما مجموعه ای از استعدادها و توانایی ها نهفته است که اگر درست شناسایی و به کار گرفته شوند شما را قادر می سازند تا به هر هدفی که در نظر دارید برسید.

11 - تعیین کننده کیفیت زندگی شما این است که تا چه حد به کمال در زندگی اهمیت می دهید و برای رسیدن به آن تا چه اندازه خود را مسئول و متعهد می دانید.

12 - مشکلات  «مانع» کار نیستند بلکه معلم ما هستند . در درون هر مشکلی ، بذرسود یا موقعیتی نهفته است برابر یا بیشتر از سود حاصل از انجام کارمورد نظر.

13 - در راه موفقیت  ، مشکلات را تبدیل به پله های صعود کنید.

14 - وجود شهامتی سنجیده و حساب شده برای دستیابی به موفقیت  ضروری است . ترس بزرگترین مانع رسیدن به هدف است.

15 - رویارویی با ترس  های خود را جزئی از عادت هایتان کنید و در هر شرایطی این کار را انجام دهید.

 

 

 

11-هرچه بیشتر و بدون انتظار پاداش ، به دیگران خدمت کنید...

1- هر چه بیشتر  و بدون انتظار پاداش، به دیگران خدمت کنید، خیر و نیکی بیشتری به شما می رسد، آن هم از جاهایی که اصلاً انتظار ندارید.

2- موفقیت ها  و دستیابی به اهداف با سختکوشی به دست می آید. هنگامی که در موفقیت  خود شک دارید ، سخت تر تلاش کنید و اگر به نتیجه نرسیدید بازهم بیشتر تلاش کنید.

3- هنگامی که مشغول کار هستید ، تمام مدت کار کنید و وقت تلف نکنید.

4- همواره با خودتان گفتگوهای مثبت، سودمند و مؤثر داشته باشید، حتی هنگامی که احساس خوبی ندارید.

5- نحوه تفسیر و توجیه تجربیاتتان ، تفکرات و احساسات شما را شکل می دهد.

6- اگر عادت کنید در هر موقعیتی به دنبال یافتن نقاط مثبت باشید موفق خواهید شد که یک نگرش فکری مثبت را برای خود پایه ریزی کنید و سرانجام هیچ چیز نمی تواند سد راهتان شود.

7- تنها حد و مرزهایی که واقعاً توانایی های شما را محدود می کند همان هایی است که خودتان ایجاد کرده اید.

8- هنگامی می توانید فرد کارآمدی باشید که مسئولیت کامل زندگیتان و آنچه را برایتان پیش می آید بر عهده بگیرید.

9- همواره به یاد داشته باشید مهمترین نیروی خلاقی که در زندگی شما تأثیر می گذارد خود شما هستید.

10- هیچ کس نمی تواند کاری کند که شما احساس حقارت کنید مگر این که خودتان این احساس را داشته باشید.

11- همیشه به یاد داشته باشید  که انسان بسیار خوبی هستید با توانایی های بسیاری که هنوز از آنها استفاده نکرده اید.

12- بپذیرید که هر کجا هستید و هر که هستید ، نتیجه تصمیم گیری و انتخاب خودتان است.

13- برای بهبود وضع زندگی تان، خود را آماده تصمیم گیری ها و انتخاب های جدید کنید.

14- از بهانه تراشی، عذر آوردن و دیگران را مقصر دانستن دست بردارید.

15- در هر مرحله از زندگی اهداف خود را کاملاً مشخص کنید و برای هر یک برنامه ریزی مکتوب داشته باشید.

 

 

 

 

12-برای دستیابی به آنچه تاکنون به آن نرسیده اید...

 

1 - برای دستیابی به آنچه تاکنون به آن نرسیده اید باید کسی شوید که تاکنون نبوده اید.

2 - زندگی هدفمند ، موجب از قوه به فعل در آمدن تمامی استعدادها و توانایی های شما می شود.

3 - عزت نفس  داشته باشید و خوشبختی خودتان را مهمترین اصل زندگی تان قرار دهید.

4 - هدف شما باید شکوفا کردن استعدادهایتان و رسیدن به جایی باشد که توانایی آن را دارید.

5 - هنگامی که می دانید کسی یا چیزی برحق است آن را نادیده نگیرید.

6 - همواره به آن موجود خیلی خوبی که در درون شماست و او را می شناسید وفادار بمانید.

7 - استعدادها و توانایی های منحصر به فرد خود را مشخص کنید و سپس برای شکوفا کردن کامل آنها با تمام وجود تلاش کنید.

8 - در مورد آینده و زندگی خود ، تصویری روشن و واضح داشته باشید.

9 - برای پیشرفت در امور شخصی و شغلی خود اهداف روشنی را برای خود تعیین کنید.

10 - آینده ایده آل خود را مجسم کنید و در این تصویر خود را طوری ببینید که گویی تمام جنبه های زندگی تان بی عیب و نقص است.

11 - نقطه آغاز تصمیم های بهتر ، نقطه پایان تصمیم های بدتر است.

12 - مهمترین مانعی را که بین شما و هدفتان قرار گرفته است مشخص کنید و از همین امروز برای از میان برداشتن آن دست به کار شوید.

13 - افکارتان را بر روی کاغذ بیاورید. هدف های اصلی خود را بنویسید و مرتباً آنها را مرور و بازنویسی کنید.

14 - یکی از تمرینات سازنده این است که کارهایی را که دیگر برایتان اهمیت ندارد رها کنید و در عوض فعالیت هایی را آغاز کنید که برای شما اهمیت پیدا کرده اند.

15 - بالاترین مهارت برای کسب موفقیت  این است که بتوانید اهداف خود را بنویسید و برای دستیابی  به آنها برنامه های خود را نیز مکتوب کنید.

 

 

 

13-حداقل شرط لازم برای موفقیت ...

 

1 - حداقل شرط لازم برای موفقیت  در هر زمینه ای یادگیری مداوم است.

2 - همیشه کارهای خود را بنویسید و آنها را طبقه بندی کنید ؛ سپس از مهمترین آنها شروع کنید.

3 - به طور مستمر روی رشد و نوسازی شخصیت خود کار کنید.

4 - از سلامت جسمانی  خود به بهترین نحو مراقبت کنید. نیرو و نشاط برای موفقیت و خوشبختی  ضروری است.

5 - در مورد تعیین هدف های خود قاطعیت داشته باشید، اما در مورد روش دستیابی به آنها انعطاف پذیر باشید.

6 - برای رسیدن به هر یک از هدف های خود مهلتی تعیین کنید.

7-  هدف های غیر واقع بینانه وجود ندارند . فقط مهلتی که برای رسیدن به آنها تعیین می کنیم ممکن است واقع بینانه نباشد.

8 - برای آن که همه توان خود را به کار گیرید باید رؤیایی فراتر در سر داشته باشید. برای دستیابی به «ممکن»  باید جویای «غیرممکن» باشید.

9 - آنچه بیش از هر چیز با موفقیت و خوشبختی  همسویی دارد خوشبینی  است.

10 - هر موقعیتی را می توان مثبت تلقی کرد، به شرط آن که آن را به عنوان فرصتی برای رشد و پیشرفت در نظر بگیریم.

11 - اگر در هر شخص و در هر شرایطی به دنبال نقاط مثبت باشید، تقریباً همیشه آن را پیدا خواهید کرد.

12 - وقتی خدا بخواهد برای شما هدیه ای بفرستد آن را در مشکلی می پیچد. هرچه مشکل بزرگ تر باشد، هدیه هم بزرگ تر است!

13 - هر وقت احساس ترس کردید، شجاعت  را با «شجاعانه عمل کردن» در خود پرورش دهید.

14 - کلید موفقیت  در این است که هدف خود را تعیین کنید و آنگاه طوری عمل کنید که گویی امکان شکست وجود ندارد و همین طور هم خواهد شد.

15 - هر تجربه ای را به یک تجربه آموزنده بدل کنید . در هر ناامیدی و شکستی ، به دنبال درس با ارزش باشید.

 

 

 

14-هر روز را با این جمله آغاز کنید ...

1- معیار اصلی کیفیتِ عملکرد شما به عنوان یک انسان ، میزان عزت نفس  شماست.

2- گفتگوی درونی خود را کنترل کنید. همیشه با خودتان مثبت و قاطعانه حرف بزنید.

3- هر روز را با این جمله آغاز کنید: «می دانم امروز اتفاق خوبی برایم می افتد.» و خواهید دید که همین طور هم می شود.

4- با گفتن این جمله احساس خوشبینی  را در خود تقویت کنید: «می دانم که در همه موقعیت های زندگی ام به نتیجه عالی خواهم رسید.»

5- جهان عینی پیرامون شما همیشه بازتاب دنیای درون شماست که از افکار و احساساتتان ساخته شده است.

6- احساس لحظه به لحظه شما معیار عملکرد خوب یا بد شماست و مسئولیت  همه چیز بر عهده خودتان است.

7- اراده کنید که استاد تحول باشید نه قربانی آن .

8- به محض آن که هدف خود را مشخص کردید، اراده کنید که تا رسیدن به آن دست از پیشروی برندارید.

9- اگر با تمام وجود به چیزی اعتقاد داشته باشید سرانجام به واقعیت می پیوندد.

10- پیشرفت شما در زندگی همیشه با بهبود تصویر ذهنی شما آغاز می شود.

 

 

 

 

15-آیا واقعاً "موفقیت در کار" فرمولی دارد؟

 

1- فرمول موفقیت  در کار آسان است: کمی زودتر ازدیگران کار را شروع کنید، کمی سخت کوش تر از دیگران باشید و کمی دیرتر از دیگران محل کار خود را ترک کنید.

2- ذهن خود را مدام با تصاویر سلامتی ، شادمانی و سعادت  که آرزوی آن را دارید پرکنید.

مؤدبانه بپرسید. مشتاقانه بپرسید. قاطعانه بپرسید. دوستانه بپرسید. صمیمانه بپرسید . کنجکاوانه بپرسید. و به یاد داشته باشید که آینده متعلق به آنهایی است که می پرسند.

3- موفقیت شغلی هنگامی آغاز می شود که دقیقاً مشخص کنید شغل  ایده آلتان چیست؟

4- رؤیاهای بزرگی را در سر بپرورانید . تصور کنید که در هیچ زمینه ای محدودیتی ندارید و سپس قبل از آن که تصمیم بگیرید چه کاری برایتان ممکن است، تصمیم بگیرید که چه کاری مناسب ودرست است.

5- با ایده آل خود شروع کنید. شغل ، زندگی و محیط کاری ایده آل خود را توصیف کنید.

6- شاید مهمترین واژه در موفقیت  و خوشبختی  این باشد:«بخواه!».

7- از دیگران آنچه را که می خواهید طلب کنید. از آنها کمک بگیرید. اطلاعات لازم را کسب کنید. با آنها مشورت کنید. نظرشان را بخواهید و هرگز از خواستن و پرسیدن نترسید.

8- مؤدبانه بپرسید. مشتاقانه بپرسید. قاطعانه بپرسید. دوستانه بپرسید. صمیمانه بپرسید . کنجکاوانه بپرسید. و به یاد داشته باشید که آینده متعلق به آنهایی است که می پرسند.

9- به دنبال شغلی که دوست دارید باشد. حقوقی را که می خواهید طلب کنید. به دنبال قبول مسئولیت ها و پست هایی که دوست دارید باشید.

10- هر چقدر شغل یا کارتان را بهتر و دقیق تر مشخص کنید، آن را آسان تر به دست می آورید.

11- از طریق برنامه ریزی، تحقیق و استفاده از راه کارهای کارآمد موجود در زمینه پیشرفت شغلی ، کنترل کامل مسیر زندگی خود را به دست بگیرید.

12- همیشه پس ازمصاحبه یک نامه تشکر آمیز برای آن سازمان بفرستید. این کار اغلب اوقات شرایط را به نفع شما تغییر می دهد.

13- اگر واقعاً مایلید در سازمانی شروع به کار کنید، برای آنکه استعدادها و ارزش های خود را به اثبات برسانید پیشنهاد یک ماه کار بدون حقوق بدهید.

14- در طول ساعات کار، پیوسته مشغول کار باشید. سعی کنید در محل کار خود به پُر کارترین فرد مشهور باشید.

15- با مشهور شدن به عنوان پر کارترین فرد سازمان سریع تر ازهر طریق دیگری مورد توجه تصمیم گیرندگان اصلی سازمان قرار می گیرید.

 

 

 

 

16-زندگی شما وقتی بهتر می شود که ...

1- زندگی شما وقتی بهتر می شود که شما بهتر شوید. آنگاه پیشرفت شما نامحدود خواهد شد.

2- برای یک فرد موفق، تحصیل هرگز خاتمه نمی یابد. هر روز مطلب جدیدی یاد بگیرید.

3- هر روز یک ساعت از وقت خود را صرف مطالعه در حیطه کاری خود کنید . در این صورت هر هفته یک کتاب و هر سال پنجاه کتاب مطالعه خواهید کرد.

4- تا آنجا که برایتان امکان دارد دوره های آموزشی مفید را بگذرانید. مشتاقانه به دنبال سمینارها و کلاس های جدیدی باشید که می توانند به شما کمک کنند.

5- با تمرکز مداوم بر روی عملکرد خود و نتایج حاصل از آن ، بر سرعت کار خود بیفزایید.

6- از وقت ، خوب استفاده کنید. هر دقیقه را هم به حساب آورید.

7- برای ارزیابی خود را از قبل آماده کنید. در جلسه همه مشغول ارزیابی شما هستند، بخصوص رئیستان.

8- افرادی که در جلسات اظهار نظر نمی کنند از نظر سایرین فاقد حس همکاری هستند.

9- برای انجام کار  بیشتر داوطلب شوید و مرتباً مسئولیت های جدیدی را برعهده گیرید.

10- اگر تمام توانتان همین است که در حال حاضر به کار گرفته اید، بنابراین حاصل کار حال و آینده تان تفاوت چندانی با یکدیگر نخواهد داشت.

11- موفقیت شما در زندگی  رابطه مستقیم دارد با کاری که اکنون انجام می دهید، کاری که پس از آن انجام خواهید داد و کارهایی که قرار است در آینده انجام دهید.

 هر روز یک ساعت از وقت خود را صرف مطالعه در حیطه کاری خود کنید . در این صورت هر هفته یک کتاب و هر سال پنجاه کتاب مطالعه خواهید کرد.

12- اگر بیش از دستمزدتان کار نکنید، هرگز نمی توانید دستمزدی بیش از آنچه که اکنون دریافت می کنید مطالبه کنید.

13- از رئیستان نهایت استفاده را ببرید. از هر فرصتی برای بالابردن مهارت ها و توانایی هایتان استفاده کنید.

14- هزینه های لازم را پرداخت کنید، در موارد لازم فداکاری کنید و هر مانعی را از سر راه بردارید تا در کار خود بهترین باشید.

15- شما می توانید هر هدفی را برای زندگی خود مشخص کنید و برای رسیدن به آن هر چیزی را که لازم است فرا بگیرید.

 

 

 

 

 

 

17-آینده متعلق به کیست...

1- آینده متعلق به کسانی است که از رقابت دست نکشند. هرگز از بهتر شدن دست برندارید.

2- بزرگترین مانع بر سر راه «موفقیت» در حرفه تان ، آگاه نبودن از انتظاری است که دیگران از شما دارند . اطمینان حاصل کنید که در این مورد آگاهی کافی دارید.

3- «خوب بودن» به ندرت برای موفقیت کافی است. «عالی بودن» را معیار خود قرار دهید و از «متوسط بودن» پرهیز کنید.

بدترین نوع استفاده از وقت این است که کاری را که ابداً لازم نیست به بهترین وجه انجام دهید.

4- دستمزد شما نسبت مستقیم دارد با این که کارتان چیست، چقدر آن را خوب انجام می دهید، و این که تا چه حد انتخاب فرد دیگری به جای شما مشکل است.

5- تنها عاملی که می تواند برای شما واقعاً امنیت شغلی ایجاد کند این است که تا چه حد می توانید کار خود را خوب انجام دهید.

6- شغلتان هرچه باشد، ابتدا باید در کارتان فرد با ارزشی شوید و آنگاه وجود شما در سازمان ضروری خواهد بود.

7- همیشه در کارتان از دیگران تا حد زیادی پیشی بگیرید. در این صورت دیگران نمی توانند با شما رقابت کنند.

8- مشتری شما کسی است که به شما وابسته است و شما نیز برای موفقیت به او وابسته هستید.

9- مهمترین مشتری شما «رئیس» شماست.

10- همیشه براساس اولویت هایی که رئیستان برای شما تعیین می کند کار کنید.

11- بدترین نوع استفاده از وقت این است که کاری را که ابداً لازم نیست به بهترین وجه انجام دهید.

«خوب بودن» به ندرت برای موفقیت کافی است. «عالی بودن» را معیار خود قرار دهید و از «متوسط بودن» پرهیز کنید.

12- وقت صرف کردن برای انجام کاری که در اولویت نیست ، آینده کاری شما را به خطر می اندازد.

13- توانایی تعیین اولویت ها و سپس شروع و انجام سریع کارهای مربوطه موجب می شود در کارتان سریع تر پیشرفت کنید.

14- دانش  قدرت است. دانش یا مهارت تخصصی در حوزه کاری تان پیشرفت شما را تسهیل می کند.

15- داشتن تخصص و کارآیی برای پیشرفت در کار ضروری است.

 

 

 

18-رموز موفقیت در کار

1- از رئیستان بخواهید که شما را برای پیشرفت در کار راهنمایی کند و توصیه های او را به کار گیرید.

2- لباس هایتان را با دقت انتخاب کنید. طرز لباس پوشیدن باید در شما قدرت و توانایی ایجاد کند.

3- کبوتر با کبوتر ، باز با باز. مردم خواستار پیشرفت کسانی هستند که مانند خودشان لباس می پوشند.

نسبت به سازمان و شغل خود تعهد کامل داشته باشید . افراد مسئولیت ناپذیر آینده خوبی ندارند.

4- متناسب با شغلی که می خواهید داشته باشید لباس بپوشید ، نه شغلی که در حال حاضر دارید.

5- طرز لباس پوشیدن شما از هر نظر باید مانند افراد رده بالای محیط کارتان باشد.

6- سرعت از ویژگی های دهه نود به بعد است. هنگامی که موقعیت مناسب برایتان پیش می آید به سرعت حرکت کنید.

7- برای رسیدن به شغلی که طالب آن هستید مهارت ها و دانش هایی را که لازم است مشخص کنید و سپس تلاش برای به دست آوردن آنها را آغاز کنید.

8- نسبت به سازمان و شغل خود تعهد کامل داشته باشید . افراد مسئولیت ناپذیر آینده خوبی ندارند.

9- برای کار خود وقت زیادی صرف کنید. همکاران با نفوذِ شما همه را زیر نظر دارند.

10- «همه از همه چیز باخبرمی شوند.» هرگز حرفی را که مایل نیستید کسی بداند به هیچ کس نگویید.

11- در محیط کار مانند بازیکن یک تیم عمل کنید . با همه همکاری کنید و کلیه همکاران را حمایت کنید.

12- به رئیس، سازمان و همکارانتان وفادار باشید. همیشه کسی دارد حرف های شما را می شنود.

13- از کسانی که به شما کمک می کنند تشکر و قدردانی کنید. همیشه این احساس قدردانی را در برخوردهایتان داشته باشید.

14- شما با تبدیل شدن به یک عنصر با ارزش برای رئیس و سازمانتان برای آینده کاری خود قدرت ایجاد می کنید.

15- هرچه کارتان را بهتر انجام دهید ، قدرت و نفوذ بیشتری پیدا خواهید کرد.

 

 

 

 

 

19-برای موفقیت در کار باید ...

1- در هر مرحله ای از کار که هستید از مشورت رویگردان نباشید . کسی را پیدا کنید که به شما توصیه های مفید کند و راهنمایی تان نماید.

2- احساسات خود را کنترل کنید. قبل از هر واکنشی، نفس عمیق بکشید و تا ده بشمارید.

 قبل از آن که واکنش نشان دهید، با سؤال کردن و گوش دادن دقیق به پاسخ ها به حقایق پی ببرید.

3- در گفتگو، کسی که سؤال می کند کنترل را در دست دارد . برای اداره کردن یک بحث از دیگران سؤال کنید.

4- هرگز تصور نکنید که همه چیز را می دانید ، سؤال کنید.

5- اگر شغل شما جلب نظر مشتری است، وظیفه واقعی شما حل مشکلات است.

6- توانایی شما در حل مشکلات تأثیر به سزایی در میزان پیشرفت شما در کار دارد.

7- ذهن خلاق داشته باشید. همیشه در پی یافتن راه های سریع تر، جدیدتر، بهتر و مؤثرتر برای حل مشکل یا انجام کار باشید.

8- قبل از آن که واکنش نشان دهید، با سؤال کردن و گوش دادن دقیق به پاسخ ها به حقایق پی ببرید.

9- در مواردی که به تصمیم گیری و پاسخ سریع نیاز است، خودتان را تحت فشار قرار ندهید. برای ارزیابی دقیق موقعیت و دادن پاسخ مناسب درخواست وقت بیشتری کنید.

10- تصمیم های عجولانه تقریباً همیشه تصمیم های نادرستی هستند. در تصمیم گیری عجله نکنید.

11- یاد بگیرید که برای درخواست اضافه حقوق، ترفیع، پاداش و پست با روشی صحیح و مناسب وارد مذاکره شوید.

 احساسات خود را کنترل کنید. قبل از هر واکنشی، نفس عمیق بکشید و تا ده بشمارید.

12- آمادگی ، مشخصه افراد ماهر و تواناست. قبل از هر گفتگوی مذاکره ای ، خود را آماده کنید.

13-هرگز هنگامی که شغل یا حقوقی به شما پیشنهاد می شود، بلافاصله آن را نپذیرید. از پیشنهاد کننده بخواهید که برای بررسی آن به شما فرصت دهد.

14- دقیقاً بدانید که برای دریافت اضافه حقوق چه کارهایی باید انجام دهید.

15- همیشه برای دور شدن از شرایطی که برایتان غیر قابل قبول است آماده باشید . این آخرین حربه مذاکره است.

 

 

 

20-هر قدر از دیگران پشتیبانی کنید...

1- «مدیریت» توانایی جلب حمایت دیگران است. هر قدر از دیگران بیشتر پشتیبانی کنید آنها نیز از شما بیشتر حمایت خواهند کرد.

2- هر قدر افراد بیشتری شما را دوست داشته باشند و به شما احترام بگذارند نفوذ شما بیشتر می شود و انگیزه بیشتری برای انجام کار پیدا می کنید.

3- هرچه دیگران را بیشتر دوست داشته باشید و از آنان حمایت کنید قدرت و نفوذ بیشتری پیدا می کنید.

4- هرچه خودتان را بیشتر دوست داشته باشید و بیشتر به خودتان احترام بگذارید دیگران را هم بیشتر دوست خواهید داشت و به آنها بیشتر احترام خواهید گذاشت و در نتیجه موفق تر خواهید بود.

5- هنگامی که در محیط کار با کسی مشکل دارید، این مسئله را به طور خصوصی با خودش در میان بگذارید.

6- موفقیت شما در کار با تعداد افرادی که شما را در رشته مربوطه می شناسند و به شما احترام می گذارند رابطه مستقیم دارد.

7- مدیریت یعنی تمایل به پذیرش مسئولیت برای دستیابی به نتایج مطلوب.

در محیط کار طوری عمل کنید که گویی برای خودتان کار می کنید و سازمان متعلق به شماست.

8- توانایی شما در کنار آمدن با دیگران، تعیین کننده سعادت و موفقیت شماست و تأثیر آن به هیچ وجه ازعوامل دیگر کمتر نیست.

9- «انضباط شخصی، توانایی مجبور کردن خود به انجام کاری است که باید در موعد مقرر به انجام رسد. خواه به انجام آن علاقه داشته باشید وخواه نداشته باشید.»

10- شهامت یعنی تمایل به انجام کار بدون آن که تضمینی برای رسیدن به نتایج مطلوب وجود داشته باشد.

11- در محیط کار طوری عمل کنید که گویی برای خودتان کار می کنید و سازمان متعلق به شماست.

12- با قبول مسئولیت های بیشتر، همواره برای پذیرش پست جدید با حقوق بالاتر آماده باشید.

13- حس اضطرار و فوریت انجام کار را درخود تقویت کنید . سرعت در انجام کار برای موفقیت ضروری است.

14- افرادی که کار را سریع تر انجام می دهند از دید همه ، افراد تواناتر و بهتری هستند.

15- توانایی شما برای تصمیم گیری و اجرای آن، از عوامل اساسی پیشرفت سریع در کار است.

 

 

 

21-زمان بندی عاملی ضروری در مذاکره است زیرا...

1- زمان بندی عاملی ضروری در مذاکره است. وقت خود را برای ارائه مطالب لازم با دقت اندازه گیری و تقسیم کنید.

2- ذهن برای تجزیه و تحلیل نیاز به وقت دارد. هنگامی که ایده جدیدی را مطرح می کنید، به طرف مقابل زمانی برای فکر کردن درباره آن بدهید.

3- موفقیت شما تحت تأثیر کیفیت و کمیت ایده های جدیدی است که ارائه می دهید.

4- شما یک نابغه بالقوه هستید. تعداد ایده هایی که می توانید برای پیشرفت خود ارائه دهید حقیقتاً نامحدود است.

5- آزادی شما تنها به اندازه انتخاب ها و گزینه های مناسبی است که برایتان وجود دارد.

6- دوراندیش باشید. برای داشتن یک زندگی مستقل و امن در آینده، از امروز برنامه ریزی و پس انداز کنید.

7- خوشی را به تعویق بیاندازید. در برابر وسوسه خرج کردن تمام پولی که به دست می آورید مقاومت کنید و هر ماه این مقاومت را کمی افزایش دهید. [ یک سال بخور نان و تره ، هر سال بخور نان و کره!]

8- مسئول به دست آوردن و حفظ امنیت مالی شما خودتان هستید.

9- پیش از سرمایه گذاری، دقیقاً زمینه را بررسی کنید. همانطور که برای به دست آوردن پول وقت صرف کرده اید برای بررسی زمینه سرمایه گذاری نیز وقت صرف کنید.

10- «به دست آوردن پول» دشوار و «خرج کردن آن» آسان است. از پول خود با دقت نگهداری کنید.

11- در امور مالی خود، نهایتاً خودتان تصمیم گیری کنید. در این مورد هرگز به فرد دیگری وابسته نباشید.

12- همیشه ابتدا حق خودتان را کنار بگذارید. همیشه حداقل 10% از درآمد خالص خود را پس انداز کنید.

13- معادل حداقل سه ماه مخارج خود را در جای امنی بگذارید و تحت هیچ شرایطی آن را مصرف نکنید.

14- استقلال مالی را هدف اصلی زندگی خود قرار دهید و از همین امروز فعالیت خود را برای دستیابی به آن شروع کنید.


 

نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت


یاد بگیریم موثر باشیم تا متاثر

داستان زير داستان زندگي محمد يونس است . اين داستان را از زبان خودش ميشنويم تا ببينيم او چگونه توانست موثر باشد و در دنياي پيرامون خودش تاثير گذارد . پنداره محمد يونس براي رسيدن به دنیایی که در آن فقر وجود نداشته باشد، در يكي از خيابانهاي بنگلادش صورت خارچي پيدا كرد.
 موضوع بيست و پنج سال پيش آغاز شد. من در يكي از دانشگاههاي بنگلادش اقتصاد درس مي دادم. كشور دچار قحطي بود. احساس بسيار بدي داشتم . من در كلاس نظريه هاي پر آب و رنگ اقتصادي را درس مي دادم. اما وقتي بيرون از كلاس مي رفتم ، چشمم به بدنهاي نحيف و اسكلت گونه اي مي افتاد كه انتظار مرگ را مي كشيدند.
 احساس كردم آنچه آموخته ام و آنچه درس مي دهم حكايات واقعي نيستند و براي زندگي مردم معنا و مفهومي ندارند. از اين رو خواستم ببينم مردم در دهكده مجاور دانشگاه چگونه زندگي مي كنند. مي خواستم بدانم آيا به عنوان يك انسان كاري هست بتوانم كه مرگ اين قحطي زده ها را به تعويق بيندازم، آيا مي توانم حتي اگر شده به يك نفر كمك كنم.
 حادثه ويژه اي به من جهت گيري خاصي داد. زني را ملاقات كردم كه چهار پايه اي از جنس بامبو درست مي كرد. بعد از صحبتي كه با او كردم فهميدم روزي دو سنت درآمد دارد. باور نمي كردم كسي بتواند با اين شدت كار كند، چهارپايه هايي به اين زيبايي بسازد، و پولي در اين حد ناچيز دريافت كند. او گفت چون پول ندارد كه چوب بامبو بخرد و چهارپايه درست كند، مجبور شده از كسي پول قرض بگيرد. اين تاجر گفته تنها در صورتي اين پول را به زن قرض مي دهد كه چهارپايه هاي ساخته شده را تنها به او بفروشد، آن هم به قيمتي كه او مي گويد.
 اين دليل قيمت ارزان چهارپايه ها بود. در واقع آن زن كارگر جيره خوار آن تاجر بود. پرسيدم كه هزينه تهيه چوب بامبو چقدر است، و او گفت حدود 20 سنت، و اگر چوب خيلي خوب بخواهد 25 سنت. با خود گفتم مردم محتاج 20 سنت هستند و كسي به آنها كمك نمي كند. با او صحبت كردم و گفتم كه مي توانم اين 20 سنت را به او بدهم. اما فكر ديگري به ذهنم رسيد. تصميم گرفتم فهرستي از كساني كه اين مقدار پول نياز نداشته تهيه كنم. به اتفاق يكي از دانشجويانم چند روزي به دهكده مجاور رفتيم معلوم شد كه چهل و دو نفر وضعيت آن زن را دارند. وقتي پول مورد نياز آنها را با هم جمع زدم، به شدت جا خوردم . رقم به 27 دلار رسيد. از خودم خجالت كشيدم كه در جامعه اي زندگي مي كنم كه نمي تواند به چهل و دو انسان پر تلاش و سختكوش و در ضمن ماهر، 27 دلار بدهد. براي نجات از اين احساس شرمندگي، از جيبم 27 دلار در آوردم و آن را به دانشجويي دادم و گفتم :(( اين پول را به آن چهل و دو نفري كه ملاقات كرديم بده. به آنها بگو اين يك وام است ، وقتي توانايي اش را پيدا كردند پول را به من پس بدهند. آنها مي توانند محصولاتشان را به هر كس و در هر كجا كه پول بهتري بدهد بفروشند.))

فقرا بعد از دريافت پول به هيجان آمدند و من با ديدن هيجان آنها فكر كردم (( حالا چه كار بايد بكنم؟)) با مسئولان شعبه بانكي كه در دانشگاه بود صحبت كردم. از مدير بانك خواستم به اشخاص فقيري كه در دهكده با آنها صحبت كرده بودم وام بدهد. خيلي جا خورد. گفت : ((شما عقلتان را از دست داده ايد. اين غير ممكن است چگونه مي توانيم به فقرا وام بدهيم ؟آنها اعتباري ندارند.)) با اصرار و التماس به او گفتم :((دست كم امتحان كنيدو نتيجه اش را ببينيد. اينكه رقم زيادي نيست.)) در جوابم گفت :((نه ، مقررات ما اين اجازه را نمي دهد. اين فقرا نمي توانند وثيقه بسپارند، و از اين گذشته اين رقم اندك ارزش وام دادن ندارد.)) بعد به من توصيه كرد كه با مقامات ارشد بانك در بنگلادش حرف بزنم.

 به توصيه اش عمل كردم و به اشخاص بلند پايه بانك مراجعه نمودم. همه آنها به يك شكل جوابم را دادند. سرانجام پس از آنكه چندين روز دنبال اين كار دويدم، حاضر شدم كه ضامن آنها بشوم.(( من اين وام را تضمين مي كنم. هر چه را كه لازم باشد امضاء مي كنم. پول را از بانك مي گيرم و آن را به اشخاصي كه مي شناسم مي دهم.))

 اين شروع كار من بود. آنها به من گوشزد كردند كه فقرايي كه وام مي گيرند هرگز آن را پس نمي دهند. گفتم :(( امتحان مي كنم.)) جالب اينجا بود كه آنها تا آخرين سنت وامشان را پسش دادند. من در حالي كه به شدت هيجان زده بودم ، به رئيس بانك مراجعه كردم.(( ببينيد، آنها تمام بدهي شان را پرداخت كرده اند. مسئله اي وجود ندارد.)) در جوابم گفت:((نه، آنها شما را فريب داده اند. به زودي پول بيشتري مطالبه مي كنند و آنها را پس نمي دهند.)) من به آنها پول بيشتري دادم، و باز هم بدهي شان را پرداخت كردند. وقتي موضوع را  با رئيس بانك در ميان گذاشتم، او گفت:(( ممكن است در يك دهكده بتوانيد اين كار را بكنيد، اما اگر اين كار را در دو دهكده انجام بدهيد موفق نمي شويد.)) با عجله اين كار را در دو روستا انجام بدهيد موفق نمي شويد. با عجله اين كار را در دو روستا انجام دادم. باز هم موثر واقع شد.

 از اين رو ميان من و رئيس بانك و همكاران بلند پايه او نوعي مبارزه در گرفت. به من گفتند احتمال اگر شمار دهكده ها به پنج برسد، حرفشان درست از آب در مي آيد. من اين كار را در پنج دهكده انجام دادم. باز هم مردم وام دريافتي را پس دادند. اما روساي بانك تسليم نشدند. ده دهكده، پنجاه دهكده، و صد دهكده پيشنهاد كردند. اين گونه ، رقابتي ميان من و آنها در گرفت. من به نتايجي رسيدم كه آنها نمي توانستند انكارش كنند. با اين حال به گونه اي آموزش ديده بودند كه فكر مي كردند فقرا قابل اعتماد نيستند . خوشبختانه من اين گونه تربيت نشده بودم، بنابراين آنچه را مي ديدم باور ميكردم. اما ذهن و چشمان مديران بانك تحت تاثير دانسته هاي قبلي شان كور بود.

 سرانجام باخود گفتم چرا مي خواهم آنها را متقائد سازم؟ من شخصا كاملا مطمئن هستم كه فقرا مي توانند وام بگيرند و بدهي شان را بپردازند. چرا بانك جداگانه اي درست نكنيم؟ اين موضوع نظر مرا جلب كرد، از اين رو پيشنهادي به دولت نوشتم و اجازه خواستم كه بانكي داير كنم. دو سال طول كشيد تا دولت را متقائد كردم.

 در دوم اكتبر 1983 ما تبديل به يك بانك شديم - يك بانك رسمي مستقل- حالا مي توانستيم آن طور كه مي خواستيم برنامه هايمان را گسترش بدهيم، و همين كار را هم كرديم.

بانك گرامين در حال حاضر در 46000 روستاي بنگلادش فعال است. اين بانك 1267 شعبه و بيش از 12000 كارمند دارد. اين شعبات تا كنون 5/4 ميليارد دلار وام 12 تا 15 دلاري داده اند و متوسط اين رقم وام زير 200 دلار است  اين بانك همه ساله نيم ميليارد دلار وام مي دهد. حتي گدايان هم مشمول دريافت وام مي شوند تا دست از گدايي بكشند و به كار فروشندگي روي بياورند. وام براي خريد خانه 300 دلار است. اين رقم براي ما بسيار ناچيز به نظر مي رسد، اما تاثير فردي آن را بررسي كنيد. دادن 500 ميليون دلار وام در سال، به 7/3 ميليون وام گيرنده احتياج دارد. 96 درصد اين اشخاص زن هستند. آنها با گرفتن اين وام تصميم مي گرفتند زندگي خود و خانواده شان را تغيير بدهند. 7/3 ميليون نفر بايد تصميم مي گيرفتند كه مي توانند تغييري ايجاد كنند. 7/3 ميليون نفر توانستند شبهاي بي خوابي را پست سربگذارند. در دل اين احساس توانمندي، زناني قرار داردند كه تصميم گرفتند متكي به خود باشند، كارفرماهي مستقلي باشند، و در خانه هاي خود و در اطراف آن كار كنند تا در زمينه هاي اقتصادي به موفقيت برسند. اينها صداي خود را يافتند.


 

نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت


هفت عادت مردمان موثر


عادت اصلي دروني شده است .به ويژه اگر بخواهيم درباره عادت موثر بودن گفتگو كنيم با قانوني طبيعي -مانند ساير قوانين طبيعت- سرو كار داريم . گاه مي توانيم آن را ((اصول)) بناميم  .مثلا در كسب و كار شايد يكي از اصول انطباق با نكرش مشتري باشد . اين امر را اصول مي خوانيم . حال اگر بخواهيم اين اصل را به شيوه اي دروني سازيم كه طريقه اجراي آن را بدانيم ،مشتاق يا طالب اجراي ‌آن باشيم و بدانيم كه چه كاري را بايد انجام بدهيم ، عادت ايجاد شده است .
دانش يعني اين كه بدانيم چه كاري را بايد انجام دهيم .
مهارت يعني اين كه بدانيم به چه شيوه اي آن كار را انجام بدهيم .
اشتياق يعني اين كه ميل به انجام آن كار را داشته باشيم .

عادت عبارت از نقطه تماس دانش و مهارت . اشتياق است .

افراد به تدريج عادت يا شيوه يي از زيستن را مي آموزند كه به طريقي تقويت مي شود. از اين شيوه زندگي پاداش يا رضايتي - هر چند رواني - مي ستانند اگر نه به آن ادامه نمي دادند. آنگاه شايد دريابند كه آن عادت سودمند نيست ، اگر چه ممكن است عادت عميقا ريشه گرفته و بر آنها مسلط شده باشد پس براي شكستن آن نيروي زيادي بايد صرف شود ولي زماني كه عادت شكسته شد آزادي بسيار مطلوبي احساس مي شود.
 ((هفت عادت مردمان موثر)) اصولی اساسي و بنيادي اند، نه هفت اختيار انتخابي . و همه انسانهاي موثر و كارآمد صاحب اين هفت عادتند. زيرا اين هفت عادت به درمان مشكلات مزمن و ايجاد امكانات تازه مي پردازند. مجالهاي هيجان انگيزي كه مي توانند قدرت درون و خلاقيت انسان را شكوفا و نمايان سازند.
 اين هفت عادت عبارتند از :

1- عامل باشد

2- ذهنا از پايان آغاز كنيد

3- نخست امور نخست را قرار دهيد

4- برنده/برنده بينديشيد

5- نخست گوش فرا دهيد....

6- سينرژي (انرژي گروهي ايجاد كنيد )

7- اره را تيز كنيد


 

نوشته شده توسط مهدی.ن.پ.د در ساعت موضوع | لینک ثابت